یک هیچ به نفع من! فرانچسکو
امروز ارايه اش رو داد و یه کم زیادی جدی
بود و حتی من هم آخرش حوصله ام سر رفت!
مال من جذاب تره! (خنده
بدجنسی داکتر هوریبلی!)
پ. ن. وسط
ارايه اش گفت بختین این کتاب رو نوشت، بعد
چون اون موقع تو سیبری بود و سیگار لازم
داشت! همه اش رو به سیکار
تبدیل کرد و کشید! True Story! و
انقدر منطق ماجرا True Story یی
بود که من هر چی سعی کردم جلو خنده ام رو
بگیرم، نشد!
No comments:
Post a Comment