این سال آخر گاهی با دوست صورتی
و دوست آبی نفتی و دوست سبز فسفری بعد از
کار می رفتیم کافی شاپ مثلا گپ غیر کاری
بزنیم! همیشه نونصد کافی
شاپ پیشنهاد می شد بعد که پای عمل می رسید
همه کافی شاپ ها به دلیل ترافیک، جای پارک،
نداشتن وقت و کج بودن زمین و آب وهوای قطبی
یا استوایی حذف می شد و آخر می رفتیم نزدیک
ترین کافی شاپی که پشت مدرسه بود. جالب
اینکه نه از جاش خوشمون میومد، نه محصولاتش
رو دوست داشتیم، نه از برخورد آقاهه که
این اواخر هوا برش داشته بود ما به خاطر
اون هر هفته می ریم اونجا راضی بودیم.
اما همون نیم ساعت یک ساعت با
هم بودنا مهم بود. یکی از
بامزگی های این کافی شاپه این بود که منوش
پر از غلط املایی بود و ما هیچوقت نتونستیم
مثل بچه آدم بشینم و بلند بلند به منوی
آقاهه نخندیم! یعنی فکر
کنین مثلا چنین گفتگویی رو با ولوم ۵۰:
الف: تو چی می
خوای؟ آس کافی اش که اون دفه مزه گربه مرده
می داد!
ب: نه من می
خوام پچ ملبا رو امتحان کنم که احتما هچ
هم پچ توش نیست!
ج: بچه نیگا
کنین شت ویژه هم داره!!! اما
اول بپرسیم دقیقا تو شتشون چی هست!!!
د: این ناناس
گلاسه هم بد نیست ها! از
آس کافی که دیگه باید بهتر باشه!
الف: همه چیز
از آس کافی اینجا بهتره!! چریتی!
ب: ببین اشتباه
نکن! اینو دیگه درست نوشته!
اولا این چاییه کاملا چرته!
بعد هم بهتره پولت رو بدی به
چریتی! تا بدی چری تی چرت!!!
ج: کانتالووپ
هم که دارن! می خوایین
کانتا-لوووپ سفارش بدیم؟
یا بانانا بهتره؟
د: اینجا نوشته
بیسکووییت این گلاسهه مخصوصه! می
خواین اینو سفارش بدیم ببینیم بیس کوو وو
یی یی ایتش چه جوریه؟ احتمالا electrocuted شده!
الف: اونو بخوایم
خب همون شت ویژه رو می گیریم ببینیم ویژگی
اش چیه؟
.
.
.
.
.
خودتون اضافه کنین:
باند خنده و کف و سوت بعد از
هر جمله!
یه پسره گوش خوابونده رو که ۵
دقیقه یک بار هم میومد می پرسید تصمیم
گرفتیم یا نه؟
جمله های رمزی-فرندزی
رو!
هم اش هم یکی مون دستش رو هوا
می چرخید چون موبایل اونجا آنتن نمی داد!
آقاهه بدون استثنا یکی دو تا
از سفارش ها رو قاطی می کرد!
موسیقی هم محشر بود. مثلا
وقتی می رفتیم تو شجریان داشت چهچه می زد،
ترک بعدی یه هوی متال خفن بود که باید داد
می زدی بغل دستی ات بشنوه چی می گی.
بعد یه دفعه یه چیز کلاسیک
مثلا بتهوون یا باخ و بعد یه دفه وای وای
پارمیدای من کوش؟سه متر می پروندت هوا!
و این کنسرت محشر با یه آهنگ
ابراهیم تاتلیس تکمیل می شده. سلیقه
آقاهه خیلی شبیه منوشون بود!
و این داستان هفته ای یکبار
تکرار می شد!
پ. ن. ۱
اگه فکر می کنین صاحب مغازه رفت منوش رو
عوض کرد اشتباه می کنین! ما
حداقل ۲ سال منتظر این پیشامد خجسته بودیم!
پ. ن. ۲
اگه فکر می کنین ما کافی شاپمون رو عوض
کردیم اشتباه می کنین! ما
حداقل ۲ سال در کمال پایداری رفتیم همون
جا!
No comments:
Post a Comment