Saturday, 12 November 2011

And finally Andrew!!


دیروز بالاخره بعد از مدت ها که اهریمن دو درباره اندرو حرف زده بود، من دیدمش. البته وقت نشد با هم حرف بزنیم ولی هربار که دیدم نگاش رو منه فکر کردم، الان به چی فکر می کنه! به گروگان های آمریکایی، به مرگ بر آمریکا ها! به این همه سخنرانی های ضد آمریکا! به تروریسم! هی هم سعی کردم کلیشه ای فکر نکنم ولی وقتی یه آدمی رو برا اولین بار می بینی و فرصت هم نمی شه بشناسی اش اولین چیزی که تو سرت می چرخه، کلیشه هاست!

پ. ن. اندرو آمریکاییه. ۱۰ ساله که اینجاست و داره تلاش می کنه که ملیت بگیره. منم کلی شاخ درآوردم که ملیت گرفتن برا آمریکایی ها هم سخت باشه. بامزه اینجاست که لهجه شسته رفته ایوی لیگی اش الان رنگ و بوی فرانسوی گرفته. اهریمن دو می گه پارسال تصادفا هر دو میلواکی بودن و اندرو تلفن زده. عموی اهریمن که تلفن رو جواب داده گفته یکی از دوستای فرانسویت پشت خطه که با وجود اینکه انگلیسی اش خوبه لهجه فرانسه اش مشخصه!!! به هر حال من هم از اندرو رو خوشم اومد، هم از دوست پسرش! از اندرو یه کم بیشتر البته!

No comments:

Post a Comment