Wednesday, 7 September 2011

:D


میل باکسش جلو من بازه. میگه نگا کن! باز این برداشته یه ویدیوی هجران و آه منو ببخش و غلط کردم (سبک پریاییه ها! معلومه که دوستم انقدر شورش نمی کنه!) برا من فرستاده!

میل باکسش جلو من بازه. دست هام خالی ان و به قول انگلیسا شیطون همیشه برای دست های خالی کار پیدا می کنه. شاید برا همینه که من همیشه مثل ابن سینا (و همه مجسمه های مشاهیر!!) یه کتاب دستم هست. کتاب لنگریه که منو رو زمین نگه می داره.

میل باکسش بازه. «میشه یه ای میل بزنم؟» «حتما». یه لبخند داکتر هوریبل- بارنیایی (اهریمن میگه من بیشتر از اینکه لبخندم بدجنسی باشه، چشمام لوم می دن!) و ۲ ثانیه بعد ویدیوی نانسی سیناترا که «One of these days these boots are gonna walk all over you!!» می ره به مقصد دوست نسبتا مشترک!
۱ میلی ثانیه بعد یه اس ام اس میاد که «میل دوستت رو هک کردی؟»
«نه، ازش اجازه گرفتم. هی صبر کن یه دقیقه! کدوم میل؟ کدوم دوست؟» (مدل بارنی رومانیایی بخونید:
(“I mean what is blog? Who is this Barney?”
«معلومه تو پشت فرمونی! حتی اگر خودش فرستاده بود، ایده پریاییه».
«نه. راستشو بگو! نه تو انقدر باهوشی، نه من انقدر قابل پیش بینی ام
«خب راستش می دونستم تو اونجایی
«cheater»
«spoiled brat»
«unimaginative git»
«Villain»
«Oh, thank you! I'm so flattered »
« |:»

No comments:

Post a Comment