برخورد
اول:
خارجی،
استراسبورگ
دختری
که باهاش تازه آشنا شدم گیر داده که بیا
با هم بریم کل خرید و من این دو ساله هر
هفته می رم و...
۱)
نیم ساعت (بزرگنمایی
نمی کنم نیم ساعت!!!! دقیقا!!)
دیرتر از زمانی که زنگ زده و
قرار رو نیم ساعت به تاخیر انداخته که
صبحونه بخوره سر وکله اش پیدا می شه!
ایستگاه تا خونه اش ۵-۶
دقیقه فاصله داره! سعی
کنین خودتون رو آروم کنین و به خودتون
بگین من با تاخیرهای نجومی بستنی چکه کن
سر کردم!!! من به اعصابم
تسلط دارم!!)
۲)
«سلام عسیسم خوفی؟ (به
عنوان یه دختر متنفرم از این طرز حرف زدن
دخترا!!! حالا با پسرای آی
کیو جلبک ننردوست اینطوری حرف می زنین،
بزنین. ولی واسه دخترا یه
کم احترام قائل شین لطفا!!!) ببخشید
یه کم(!!!!) دیر شد. میشه
وایسی من برم پول بگیرم از بانک؟»
«باشه،
اون رو به رو یه پول بده (خودتون
ATM یا destributeur رو
ترجمه کنین)هست»
«آخه
این بانک من نیست. از این
جا پول بگیرم هزینه داره. بریم
تا دم بانک من؟؟؟»
و
من جویی رو تصور می کنم و Never hit a woman!
Never hit a woman!
خارجی،
کل
۱)«من
دیروز رو گوگل چک کردم. اینجا
باید پیاده شیم.»
«نه
دوست دخترخاله دوست نوه عمه دوست پسر
حمیده می گفت ایستگاه بعدی در فروشگاهه
نگه می داره. من سختمه خیلی
راه بیام (ای علامت راس!!!)»
«تو
که گفتی دو ساله داری میای اینجا خرید.
مطمئن نیستی؟»
«آخه
همیشه یکی باهام هست و توجه نمی کنم!!»
و
به این ترتیب ۲ ایستگاه دورتر از اونی که
باید پیاده می شیم!!! و بعد
برمی گردیم همون جا که من گفتم.
۲)
از دم یه لباس فروشی رد می شیم.
ایشون تصمیم می گیره یه چیزایی
بخره. این مساله ای نیست.
اصولا دخترا نمی تونن در برابر
وسوسه امتحان کردن یا خریدن لباس مقاومت
کنن. مساله اینه که مغازهه
کارت قبول نمی کنه و ایشون دو سوم پولی که
همراهشه رو می ده و مسلمه که نمی ره دوباره
از بانک پول بگیره. چون تو
یه کشور دیگه ایم و هزینه داره! پس
چه می کنیم: «تو چقدر پول
همرات هست؟ میشه تو حساب کنی. من
بعد بهت بدم.» شدنش که
میشه. منتهی من نصف خریدی
که می خواستم بکنم رو نمی کنم.
۳)
«خب کجا باید بریم؟»
«همین
جاها باید باشه. می پرسیم.
اینجا همه انگلیسی و فرانسه
هم بلدن» (۲ سالو دارین
که!!! همون!). بعد
۲ تا انسان آلمانی رو گیر میاره و بهشون
میگه «LIDL where؟» در
این حالت مواظب باشین که نیشتون رو جمع و
جور کنین و برای شونصدمین بار به خودتون
یادآوری کنین ۸۳٪ ایرانی هایی که می گن
انگلیسی که بلدم منظورشون الفبای انگلیسیه
که الفبا رو تو اون جمله به قرینه «حالا
کی می خواد انگلیسی منو چک کنه؟» حذف
می کنن! و تازه فکر می کنن
«المنوپی» یه
حرفه!
۳)
برا برداشتن سبدچرخدار(
trolley, caddy) سکه اشتباهی می اندازه
تو سبد و نیم ساعت معطلتون میکنه.
«مگه
نمی دونستی با زیر ۵۰ سانتیمی کار نمی
کنه»
«چرا
گفتم حالا شاید شد!!!»
در
این حالت متوجه می شین که دمای کله تون
داره تصاعدی بالا می ره، اما صبر کنین و
خونسرد باشین. نمایش اصلی
باقی مونده!
۴)
تو سوپرمارکت ساکش رو گذاشته
دم در ورودی و رفته خریدش رو کرده، حالا
که کاری تموم شده داره فکر می کنه که چطور
ساکش رو بیاره بیرون. برای
رسیدن به در خروجی باید از جلوی صندوق ها
رد بشه که جای سوزن انداختن نیست. در
نهایت ساک رو از در ورودی میاره بیرون و
دنیا کن فیکون میشه! یه
مقام مسوول آلمانی عصبانی می پره بیرون
و جلوشو می گیره و شروع می کنه به پرسش و
پاسخ که شما چرا این ساک رو از اون در خارج
کردین و بله، رفیقمون به هیچ یک از ۳ زبان
آلمانی، فرانسه و انگلیسی که آقاهه ازش
می پرسه نمی تونه جواب بده! در
این حالت برای شونصدمین بار در اون روز
خودتونو لعنت کنین که باهاش اومدین و برید
سراغ آقاهه!
انصافا
درست می گفت. طبق قانون
باید ساک، چمدون یا هر چی همراهمون بود
را یا از قبل از جلوی صندوق رد می کردیم
یا وقتی داشتیم حساب می کردیم نشونشون می
دادیم. پسره کلی عصبانی
بود و می گفت رفتارتون مشکوک بوده و اصلا
چرا از در ورودی ساکتون رو خارج کردین.
من کلی معذرت خواستم و گفتم
ایشون ساکش خالیه. می خواین
توش رو ببینین که معلومه که می خواست!!! و
آخرش گفت لطفا بعدا حواستون باشه و من (رو
حداقل) با کلی احساس تحقیر
شدگی تنها گذاشت. انقدر
که از اون به بعد هر وقت رفتم اونجا سعی
کردم اصلا نگام به این آقاهه نیفته!
و البته دوستمون عین خیالش
نبود! تازه به من می گه
«این آلمانی ها همیشه همه
چیزو بزرگ می کنن! مگه
چیکار کردم؟ راستی تو چقدر زبانت خوبه!
از این به بعد همیشه با هم
بیایم». منم تو دلم می گم
n تا علامت های دوگانه راس
به من اگر دوباره اغفال بشم!
خارجی،
استراسبورگ
۱)
ترم رو عوضی سوار می شیم.
اصولا ایشون ۲ سال چطوری رفته
و اومده بود، من نمی دونم!
۲)
کلی وقت تلف شده. البته
اصولا وقت که ارزشی نداره برا ایرانیا!
من همیشه (حتی
وقتی تو ایران بودم) خارجی
بازی در میارم!!!!
۳)
«میای عصر هم بریم لباسشویی؟
یه دفه همه کارامون انجام شه؟» «حالا
تو فعلا برو خونه (کلی
علامت راس!!!) بعد حرفشو می
زنیم.» و این یه مثنوی صد
من کاغذ دیگه است که نگه می داریم برای یه
موقع دیگه!!
اشتباه
نکنین. خیلی هم دختر
مهربونیه! اما انقدر با
این بی توجهی هاش رو اعصاب آدم تپ دنس می
کنه که من معمولا سلامت روانم رو به دیدنش
ترجیح می دم و متاسفانه این درباره خیلی
ها صدق می کنه. حالا چرا
همه اینا یادم افتاده؟ (ماجرا
مال اوایل اومدن منه).دیروز
کل بودم (تنها می رم و
معمولا تا ظهر هم برمی گردم) و
…
برخورد
دوم
خارجی،
کل
هفته
پیش و این هفته من مجبور شدم برم تو صفی
که همون آقاهه صندوقدارش بود. کاملا
هم معلومه که یادشه ماجرا رو و متوجه شده
من صف عوض می کنم که نبینمش. دیدین
وقتی وقتی یکی نگاتون می کنه و معلومه
شناختتون؟البته حق هم داره احتمالا تو
تموم مدتی که اونجا کار می کرده چنین
اتفاقی نیفتاده بوده!! جالب
این که از بعد از اون ماجرا، چه من انگلیسی
حرف بزنم، چه فرانسه، اون فقط آلمانی جواب
می ده. اگر اون مساله اتفاق
نیفتاده بود، اصلا فکر می کردم فقط آلمانی
بلده. تو پرانتز به نظر من
آلمانی ها به زبونشون حساس تر از فرانسوی
هان. به هر حال، یه جوری
با احترام رفتار می کنه که انگار می خواد
اون برخورد ناخوشایند که اصلا تقصیر من
هم نبود رو جبران کنه. من
هم واقعا تو همین دو سه هفته یادم رفته
قضیه رو. اما واقعا چرا
باید کاری بکنیم که چنین رفتاری باهامون
بشه؟ همین طوری کم انگ تروریست و متحجر واپس گرا و مدافعان نابودی بشر بهمون چسبیده؟
injoor mogheha adam doost dare maghze khodesho tarafo bekoobe too divar....! ziad pish oomade vasam ...!
ReplyDeleteمن سلاح گرم رو پیشنهاد می کنم!!! :D
ReplyDelete