Tuesday, 6 September 2011

به یک دیوار محکم جهت کوبیدن سر نیازمندیم!


یعنی فکر کن من فردا باید به استادم کار تحویل بدم. بازده کاری هفته گذشته ام در حد freezing بوده (دوباره! این یه اصطلاح بستنی چکه کنییه! از خودش بپرسین یعنی چی؟). دیروز و امروز از اول صبح هشتاد و سه تا (دیگه این عدد شده آمار رسمی من!!) ای میل مهم جواب دادم اونم به فرانسه (آیکون اون جونور سبزای سرندی پیتی وقتی گریه می کردن!!!). کورین زنگ زده که شعرایی رو که به من نامحدود برا اصلاحش وقت داده بود رو همین امشب می خواد، تازه یه ترجمه هم اضافه کرده که تا آخر هفته باید تموم شه! ۲ تا کتاب باید بخونم و پس بدم و جای تمدید نداره. آنا هم ای میل زده ۵ شنبه بیا درباره کار حرف بزنیم. هنوز برای یکشنبه بلیت نگرفتم. بلیت رقص زامبی ها رو هم قرار بوده من بگیرم و سووووتت و نگاه به آسمون!! یه اهریمن افسرده، یه اهریمن عاشق و یه دوست درگیر به تناوب می شینن به درددل! چترباز هم با مامانش فردا از سفر میاد. چند دقیقه گوشی دستتون، من برم خودمو بکشم بیام.
پ. ن. اگر قبلا و در دوران معلمی فشار کاری در حد ناسا رو تجربه نکرده بودم، کم آورده بودم الان! معلومه که همه اش انجام می دم. چی فکر کردین؟ I'm awesome!

1 comment: