Showing posts with label The Big Bang Theory. Show all posts
Showing posts with label The Big Bang Theory. Show all posts

Saturday, 12 April 2014

....



استاد جون به شدت عقیده داره که من غیر اجتماعی ام. چیزی نگفته ها! اما به شدت تلاش می کنه من رو وادار کنه که برم با ملت بچرخم و من آخرش کار خودم رو می کنم و از همه فعالیت های اجتماعی که نیاز به حرف زدن غیر درسی داره، در می رم!! کاملا هم روم می شه بگم مسائل روزمره زندگی عادی، نه برام جذابه و نه اصلا درباره بحث های طبیعی زندگی نظر خاصی دارم!! استاد جون نمی دونه که اینکه من تا لازم نباشه با دیگر موجودات کاری ندارم (نمونه اش بی علاقگی فراگیر من به تلفن و شبکه های اجتماعی!!) باعث شد که مامانم منو شونصد بار از ۶ ماهگی تا ۶ سالگی ببره خدمت دوستان روانپزشکش که مطمئن بشه بچه اش هیچ کدوم از زیرشاخه های اوتیزم رو نداره!! صرفا از دنیا اطرافش خوشش نمیاد و توانایی ریاضی اش هم صرفا استعداد ریاضیه و نشونه اوتیزم یا اسپرگر نیست!! یا مثلا همه معلم های من از کودکستان تا دانشگاه تا همکارهای معلم تلاش کردن منو اصلاح کنن و نشده!! بازم دلیلش صرفا این بوده که من هیچ دلیلی نمی بینم که وقتی از چیزی یا کسی خوشم نمیاد،  نشون ندم. من از جمع های صرفا جمع شیم چون کار بهتری نداریم لذت نمی برم! ولی از تنها بودن و یه کار نسبتا مفید کردن بدم نمیاد!! همه این غر ها برای اینه که امروز استاد جون در تلاشی دوباره به بچه ها گفته بود، اگر می خوان برن کافه من رو هم ببرن!! اونا هم شرط بسته بودن که از پس من برمیان (ناگفته پیداست که بر نیومدن!!) از اون ور، آدم نمی تونه دلگیر هم بشه. خب بالاخره دارن بهت محبت می کنن ولی خیلی باعث می شه که آدم احساس  دگر بودگی بهش دست بده (جمله قبل منو یاد شلدن می اندازه و اینکه آدم می تونه تو دبیرستان کتک بخوره، صرفا به خاطر اینکه خودش رو آدم خطاب می کنه!!!) اما خب من دنیای خودم رو ترجیح می دم. دنیای من قشنگ تره!! چرا باید وارد دنیایی بشم که دوستش ندارم؟ به قول بیل وایلدر که وقتی بهش گفته بودن چرا با زمونه همراه نیست، خیلی زمونه قشنگیه که آدم بخواد باهاش همراه  هم 
باشه؟ 





Monday, 24 February 2014

:I



از فردا دوباره کلاس رانندگی خواهیم رفت!!! خدا این شاهکارهای مسوول رو از آدم نگیره که  ایده های نبوغ آمیزشون باعث می شه، آدم دوبار دو بار گواهینامه بگیره!!! حالا لابد من اگر یه روز برگردم باید برا بار سوم برم امتحان بدم چون اونا اینا رو قبول ندارن!!!

پ. ن. خانومه پس از توضیح من که ما ایرونی ها ۱۰ سال یک بار (خب بابا!!! می دونم!! مال من از اون ۱۰ ساله ها بود!!!) گواهینامه مون باطل می شه یه جوری نگام کرد که انگار دارم قواعد 
rock, paper, scissors , lizard, Spock 
رو توضیح می دم!!!


Monday, 27 May 2013

:))


دوباره ساعت ها تو کتابخونه سخت نیست؟
It was difficult to get back on the horse!
و یه دفه نمی تونم جلوی چشایر گسترده ام رو بگیرم. خنده اش می گیره  و با لهجه هندی می گه
Dude! That’s disgusting!



پ. ن. ۱ از مزایای دوستان نردی مانند خود داشتن اینه که  لازم نیست توضیح بدی چرا با یه جمله ساده  چشایر می شی!

پ. ن. ۲ از بیگ بنگ هست. راج میاد لنرد رو دلداری بده که پنی رو فراموش کنه و خیلی مشفقانه می گه
I’m telling you! You should get back on the whores!

هاوارد یا قیافه مشمئز اصلاح می کنه
Horse! The expression is to get back on the horse! Not whores!

و راج طفلک شوکه جواب می ده
Dude! That’s disgusting! 


 

Tuesday, 22 May 2012

:)))

 
تفاوت فرهنگی یعنی اینکه فرانسوی ها به   prince charming شون بگن، شوالیه سفید ( Chevalier blanc در برابر شوالیه سیاه که نماد مرگ و بدبختی هست!) و ایرانی ها بگن سوارِِ اسب سفید! تو ایران اسبه همیشه از سواره مهم تره! غربزده هم خودتونین! شما زن سوارِ بر یابوی سفید می شین؟ حالا هرچقدر هم که سوار، سفید باشه؟ نمی شین دیگه!! می گین سوارِِ دختر اختر خانم اینا با گورخر راه راه نقره ای-طلایی  اومده بود! من کمتر از تک شاخ سفید قبول نمی کنم!!!

Wednesday, 15 February 2012

BBT, 514 :The Beta Test Initiation

 
نه! بیگ بنگ هم داره به بلای سریال های دیگه دچار می شه! بزرگترین مشکل فعلی اینه که وقتی رو دو تا شخصیت متمرکز می شن، داستان های بقیه ننر از آب در میاد! باز هم نمی دونم این ادم چیس چه می کرد برای فیلمنامه های فرندز که هر شش تا شخصیت همزمان درگیر داستان بودن! خداییش یادتون میاد یه قسمتی رو که فقط دو مثلا راس و ریچل متمرکز شده باشه و بقیه رو بفرسته غاز بچلونن؟

داستان لنرد و پنی نسبتا خوب داره پیش می ره. من ایده bug report رو دوست داشتم و البته این نشون میده که این دفه رابطه لنرد و پنی چسبناک خواهد بود! متاسفم Penny-Sheldon Shippers ها!

داستان شلدن و ایمی ایده های بامزه ای داره و اجرای جیم پارسنز و مایام بیالیک مثل همیشه حرف نداره، اما پای بست خونه داره می ریزه! آخه جدا شلدن برمی داره یه برنامه اینترنتی درباره پرچم درست می کنه؟ و اونوقت ایمی خودش رو مضحکه می کنه و با لباس پرتزل می ره تو برنامه شلدن؟

 همه بامزگی ایمی به این بود که یه شلدن مونث بود و همیشه حال شلدن رو می گرفت اساسی! به قول دوست مجازی که وقتی پارسال سر و کله نورا پیدا شد نوشت مگه قراره پایان خوش همه مثل هم باشه؟ این سوال رو انگار باید از نویسنده ها و تهیه کننده های آمریکایی پرسید! همه رابطه ها مثل همه آیا؟ پایان خوش همه یه جوره آیا؟ 
 
اما ایده محشر این هفته راجه که با موبایل تازه هوشمندش صدای زنونه داره مثل دوست دخترش رفتار می کنه و حرف نداره وقتی تو رویا می ره و دختره رو می بینه و مثل همیشه صداش در نمیاد! در حد اون ایده ای که براش یه دختر کر و لال پیدا کرده بودن بامزه است!

و البته قربانی این هفته هاوارد و برنادت اند که تقریبا میشه گفت داستان ندارن!

پ. ن. ۱ من soft kitty / warm kitty می خوام و اصلا هم کوتاه نمیام! پنی باید برا شلدن بخوونه، نه ایمی!

پ. ن. ۲ این کونال نایار هم وقتی دست از اون ژاکت های عجیبش برمی داره بامزه می شه ها! مقایسه اش کنین با بقیه هندی ها مثل سندیپ پریخ هر چند من الان کلی دوسش دارم، ولی اوایل Guild چندش بود کلی! و کل پن که هر چند باز الان من کلی دوسش دارم اما....! ؟ اگر تو هند مونده بود لابد آمیتا باچان بعدی می شد! به جاش استعداد بازیگری نایار کمی از freezing بالاتره!

Saturday, 21 January 2012

Big Bang Theory, 513: The Recombination Hypothesis



این یه قسمت لنرد-پنی زوج کنیه!!! ((تو قبلی گفتم اینا دوباره می رن سراغ پنی-لنرد، نه؟) اما از قسمت قبل بهتره. شاید هم من حس بهتری داشتم چون با یکی از تئوری های معرکه شلدن شروع می شه. وقتی بعد از دو سال برگشتن به پنی و لنرد، یعنی این دیگه رومنس نهاییه و طرفدارای شلدن پنی باید کوتاه بیان.
من روایتش رو دوست داشتم. اینکه بعد از ۱۵ دقیقه تازه می فهیم لنرد همه رو داشته خیال می کرده، دقیقا با جمله پنی که تکرار می کنه تو همه چی رو زیادی پیچیده می کنی جور در میاد
 
اصولا حرف زیادی درباره این قسمت ندارم. لنرد-پنی زوج مورد علاقه من نیستن.


و چند تا سوال:
مامان لنرد اصولا رو هیچ بچه دیگه ایش مطالعه نکرده چرا؟ همه کتاباش درباره لنرده که؟
وقتی هاوارد (فکر کنم) تو فصل دو روب دو شامبر پنی رو پوشید، پنی با اشمئزار بهش گفت مال خودت، اینا که هنوز همون رو تن پنی می کنن؟

این شیفتگی ایمی به پنی هم دیگه زیاده شور شده!


اینم تئوری محشر شلدن:

You ever wondered how humans would be different if they evolved from lizards instead of mammals? […] as you know, lizards, cold blooded animals, lack the abilities to sense temperature, but they do move more sluggishly when it's cold, so lizard weather man would say things like bring a sweater. It's slow outside. I love my mind!

من رسما بعد از این جمله گفتم me too!!


Howard: OOO! 8:30! You and Penny decided to go out and paint the town beige?

Friday, 20 January 2012

The Big Bang Theory; 512: The Shiny Trinket Maneuver


این یه قسمت لایی ایه! یه قسمتی که انگار برای اینکه این هفته پر شه، نوشته شده. بیگ بنگ انقدر انتظار منو بالا برده که یه قسمت قابل قبول جوابگو نیست. بیگ بنگ می تونه هر هفته درخشان باشه! یکی از بزرگترین مشکلات من با بیگ بنگ اینه که مدل HIMYM داره سعی می کنه شخصیت ها رو برای مثلا رشد شخصیتی عوض کنه.
این قسمت متمرکز می شه رو مشکلات رابطه شلدن و ایمی. هرچقدر وقتی با هم توطئه می کردن و رو بقیه مطالعه می کردن بامزه بود، الان دیدنشون تو یه رابطه متعارف (حالا یه کم عجیب! ولی متعارف!)‌بیمزه است و این وحشتناکه چون بیگ بنگ چهار تا کمدین محشر و دو تا کمدین خوب داره!
اگه قراره باشه همه شخصیت ها به یه پایان خوش مشترک برسن (دقیقا طرز فکر ابلهانه HIMYM) دیگه چرا شخصیت های مختلف بنویسیم؟ (همچنان تحسین وحشتناک برای فرندز که جویی رو زورکی با کسی زوج نکرد!) من از طرف خودم می تونم بگم من به خاطر nerd بازی های این شخصیت هاعاشقشون شدم و الان همه شون دارن روز به روز عاقل تر می شن! واقعا شلدن شخصیتیه که کوتاه بیاد، بره برای ایمی جواهر بخره؟ شلدن؟ شاید براش مثلا اورانیوم بخره، اما نه تاج!   
من هاوارد و برنادت رو دوست دارم. اما این قسمت boring!!!! راج کلا تو حاشیه است. فکر کنم دو تا جمله بیشتر نداشت این هفته.


پریا بدون هیچ توضیحی حذف شده و از اونجا که مدتیه هم لنرد مجرده، هم پنی؛ امکانش زیاده دوباره برن سراغ اون موضوع که تو فصل های اول نشون داده جواب نمی ده!! این هفته سعی کردن دوباره شلدن و پنی رو بذارن کنار هم. بده بستون هاشون تو فصل های قبل محشر بوده. تو این قسمت هم خوبه، ولی به پای قبل نمی رسه

 بهترین صحنه به روال اخیر مال ایمیه که رسما تو بعضی صحنه ها رو دست جیمز پارسنز بلند می شه. جمله های بامزه زیادن. اما نه اونقدر بامزه که من به خاطرشون کی برد رو انگلیسی کنم

پس همچنان منتظر قسمت های بعدی بیگ بنگ می مونیم.

Tuesday, 20 December 2011

The Big Bang Theory, 511: The Speckerman Recurrence


می خوام غر بزنم. این قسمت در حد بیگ بنگ نیست. لحظه های جذاب داره، اما از توقعی که از بیگ بنگ می ره پایین تره! اصولا اکثر قسمت های لنرد-محور همین طورن. شاید به خاطر اینکه لنرد به تنهایی شخصیت بامزه ای نیست. تقابلش با بقیه بامزه اش می کنه.

از اون طرف از وقتی دخترای سریال سه تا شدن، انگار تفکیک جنسیتی کردنشون! دخترا دور هم جمع می شن، پسرا دور هم! تقابل ها، کنش ها و واکنش ها و اصطکاک ها کمتر شده و در نتیجه قسمت لوس شده

 شلدن و ایمی همچنان بامزه ترین شخصیت ها هستن. ایده اینکه شلدن جلوی بوولی دبیرستان لنرد وایسه و خودش رو بت من و لنرد رو رابین به حساب بیاره، پتانسیل خوبی داره و خوب استفاده نشده! راج و هاوارد جدیدا خیلی کم نقش دارن! پریا غیب شده، تو سه قسمت قبل هیچ اشاره ای بهش نکردن! و این علاقه ایمی به پنی؟ یه کمی زیادی دارن روش مانور می دن! به هر حال بیگ بنگ معمولا هفته بعد جبران می کنه! من منتظر یه عالمه چیزهای بامزه می شینم.

Penny: Hi! Did Sheldon change the wifi password again?
Lenard: Yeah, it's pennyalreadyeatsourfoodshecanpayforwifi! No spaces!

Lenard: I could kill him right now!
Sheldon: The dark knight has your back! He's scared, but he has your back!

Monday, 21 November 2011

The Big Bang Theory, 510: The Flaming Spitton Aquisition


این قسمت ایمی-شلدن محوره ولی قسمت مورد علاقه من نیست. به یه دلیل ساده: دلیلی نداره همه شخصیت های یه سریال زوج بشن. من ایمی رو خیلی دوست دارم، شلدن رو بیشتر دوست دارم. دوستی شون محشره! اما اگه زوجشون کنن همه پتانسیل تضاد شخصیتی شون با بقیه شخصیت های سریال از دست می ره. بعد هم مگه اصلا یه شخصیتی مثل شلدن رو میشه وارد یه رابطه این شکلی کرد. شخصا دوست داشتم ایمی رو با یه آدم معمولی زوج کنن که به شدت باهاش متفاوت باشه. اما خب من تصمیم نمی گیرم برا سریال!  

چیزایی که من این هفته دوست داشتم: لباس کابویی شلدن، پنی که تنظیم کرده بود تو فاصله ای که شلدن در می زنه و می گه پنی، بگه who do we love؟ در زدن شلدن از تو خونه ایمی و در زدن سه بارش با این تفاوت این دفه هربار اسم یکی از دخترارو صدا می کنه، البته relationship agreement در سی و یک صفحه که در بند ۵ می گه دست هم رو گرفتن فقط در حالتی مجازه که یکی شون در حال سقوط در دره باشه، بعد از دریافت نوبل با هم دست بدن، برای قوت قلب در هنگام آمپول زدن!!! و اینکه ایمی می تونه وکیل بگیره و بندها رو عوض کنه! یعنی so Sheldon! به اضافه اینکه تو قراردادشون ذکر شده که هر وقت یکی شون زخمی شد، اون یکی باید ازش پرستاری کنه! البته منظور شلدن اینه:

و بالاخره یه صحنه سوپر تقلیدی تو بیگ بنگ! معلومه مال کدوم سریاله دیگه!


Penny: She doesn't have a boyfriend! She has a Sheldon!

Penny: Honey! Let me tell you a story! There was a guy I liked and I never told him how I felt, eventually he started going out with someone else and I always regretted it! Do you see where I'm going with this?
Sheldon: I believe I do! I'm the guy!
Penny: You are not the guy!!
Sheldon: Are you sure? That would explain so much! Your constant presence in my apartment, baffling dalliance with Lenard just to be near me, the way you call me sweetie all the time!
Penny: I call everyone sweetie!
Sheldon: You tramp!
Penny: Look Sheldon! All I'm saying is strap on a pair and go talk to Amy!
Sheldon: Strap on a pair? Of what? Skates?
Penny: Oh sweetie, you're so not the guy!

Sheldon: I believe I would like to alter the paradigm of our relationship!                                   
Amy: I'm listening!
Sheldon: With the understanding that nothing changes what so ever; physical or otherwise, I would not object to us no longer characterizing you as not my girlfriend!
Amy: Interesting, now try it without the quadruple negative.

 

Monday, 14 November 2011

The Big Bang Theory 509, The Ornithophobia Diffusion


یه نه بزرگ به دوستی دوباره پنی و لنرد!! هرچند این قسمت نشون میده که هنوز هم نمی تونن با هم کنار بیان!

بامزه ترین داستان این قسمت ترس شلدن از یه بلوجی طفلکیه! و باز بیشتر از بامزگی سناریو جیم پارسنزه که بامزه است! شلدن تو این قسمت از ترس از پرندهه پشت پنجره بسته می رسه به قربون صدقه پرندهه رفتن و این کار فقط از پارسنز بر میومد! بحث منطقی اش و ادای گربه اش برا پرندهه عالیه!

باز هم تاکید عظیم روی بچگی شلدن! از اینکه برنادت مثل مامانا دعواش می کنه (برنادت داره کم کم میشه مامان همه!) گرفته تا اینکه تو ۵ دقیقه انقدر به پرندهه که ۳ ساعت داشته ازش می ترسیده دل می بنده که وقتی می ره کم مونده به گریه بیفته! اضافه کنین که تخم پرندهه رو آورده که جوجه اش کنه!


ایمی، هاوارد و راج این قسمت کم ان


من هنوز نمی فهمم چطور میام بیالیک برا ایمی کاندید نمی شه! بعد کیلی کوکو همیشه کاندیده! نقص فهمی رو برطرف کنین لطفا! کیلی کوکو خیلی خوبه (اگه تقلید کمرنگش از جنیفر انیتسن/ ریچل رو در نظر نگیریم) و پارسال ها هم وقتی اسم جیم پارسنز رو تو امی خوند و با اون دامن سیندرلاییش ۶ متر پرید هوا و دوید طرف پارسنز و پرید بغلش (من عاشق این کاراشم، پارسنز خودش بامزه نیست. اگه کوکو اون طرفا باشه همیشه یه بلایی سرش میاره!)، کلی بیشتر عاشقش شدم! اما انصاف نیست که میام بیالیک اصلا کاندید نشه! ایمی واقعا محشره!

Sheldon: Do you think it's a date?
Lenard: No, she might think I think it's a date, even though I don't.
Sheldon: or you might think she thinks you think it's a date, even though she doesn't.
Lenard: Are we over-thinking this?
Sheldon: Not at all!

Sheldon: Oh dear! I just realized I haven't offered you a beverage!


Bernadette: I still think he looks like someone's pet! Maybe we should put up posters!
Sheldon: Yes, you have a big picture of him and the words: Is this your bird? Not anymore!

Amy: If you're keeping him I've got a cage you may borrow. One of the test monkeys slipped on a banana peel and broke his neck! It was both tragic and hysterical!

Sheldon: He's gone! How can he do this to me? Get back here, you stupid bird so I can love you!!!

Leonard: I had a weird night!
Sheldon: Mine was great! I'm gonna be a mommy!


Monday, 7 November 2011

The Big Bang Theory 707: The Good Guy Fluctuation


بینگ بنگ انقدر انتظار تماشاچی ها رو بالا برده که این قسمت با اینکه اصلا بد نیست در مقایسه با قسمت های دیگه کم میاره. یه قسمت هالوینی و شوخی های فیزیکی-هالوینی و از کی تا حالا لنرد تبدیل شده به جذاب ترین فرد گروه؟ بیشتر این قسمت درباره لنرد و تردیدش که به پریا خیانت بکنه یا نه؟ (یعنی لنرد!!! من کلی مساله دارم که اصلا دختره چطور از این خوشش اومد؟ در ضمن دختره همونه که تو قسمت The Naked man! با تد قرار می ذاره!) و یه چیز دیگه جدیدا تو قسمت هایی که ایمی کمرنگه به شدت جای خالی اش حس می شه

Sheldon: I tried to scare an Indian with a snake!! Come on Cooper! You're better than that!

Lenard: I'm not one of those guys who sleeps around and sleeps with more than one woman!
Penny: Good for you!
Lenard: The problem is I want to be one of those guys!
….
Penny: Lenard! You're looking for a way to sleep with both women and have everybody happy about it!
Lenard: Now we're getting somewhere!

Lenard: They say at the end of your life you regret the stuff you didn't do more than the stuff you did! And I'm pretty sure Alice is the stuff I wanna do.
Sheldon: You know the German philosopher Fredrick Niche believed that morality is just a fiction used by heretic inferior human beings to hold back the few superior men!
Lenard: That actually does help!
Sheldon: It's worth noting that he died of syphilis!

Thursday, 3 November 2011

BBT 506 The Rhinitis Revelation


بیگ بنگ همچنان یکه تاز کمدی تلویزیونه. این یه قسمت معمولیه بدون داستانک های جدید، اما شخصیت های قبلی رو تثبیت می کنه و کلی هم بامزه است. مامان سوپر مذهبی شلدن برگشته و شلدن باوجود اینکه همیشه غر می زنه و مامان سرد دانشمند لنرد رو به مامان خودش ترجیح می ده به شدت از اینکه مامانش به کس دیگه ای توجه کنه حسودیش می شه و همه تلاشش رو می کنه که مامانش رو برا خودش نگه داره، حتی اگه به شدت سرما بخوره. با وجود اینکه همه منتظرن شلدن کم کم نشانه هایی از بلوغ رو نشون بده، شو همچنان داره رو خصوصیت های بچگونه شلدن تاکید می کنه. اصلا این هفته یه جمله داره که شاید من یه گونه جدید جانوری باشم که صدها سال عمر می کنه و هنوز نوپا محسوب می شم و وقتی هم مامانش رو پس می گیره به دوستاش زبون درازی می کنه. خدا رو شکر که هنوز یه شو هست که به بهانه رشد شخصیتی نمی زنه شخصیت های بامزه اش رو داغون کنه!!
 
سفر مامان شلدن محشره. یه سفر گناه پاک کن هیجان انگیز!!!! یعنی مثلا تم سفر دریایی اش یونس و ماهیه یا همه از بوفه شام آخر غذا می خورن. یکی از برنامه هاش اینه که گناهات رو رو کاغذ بنویسی و به پای یه کبوتر ببندی بعد کبوتره رو منفجر کنی که گناهات پاک شه!!! سفره تو مجله Christian Quarterly هم ۵ تاج خار گرفته!!! یعنی فکر کن!

یک عالمه ایده جالب تو این قسمت هست: تور هالیوود با مامان شلدن که فقط کلیساهاش رو می خواد ببینه و یه جوری رفتار می کنه که انگار با خدا همکاره.

شلدن که بهانه مرغ سوخاری و پای می گیره همش.

شلدن و آقایی که رو نیمکت کنارش می شینه

کلی شوخی های مسیحی/ یهودی/ بودایی با هاوارد و راج.

Soft kitty!!!!! بالاخره مامان شلدن Soft kitty رو می خونه!!! هرچند انصافا پنی بهتر می خوونتش! امیدوارم دوباره قسمت شلدن/ پنیی داشته باشن. این فصل هنوز خبری نبوده. الان یادم اومد که شلدن هیچوقت از ایمی نخواسته براش Soft kitty رو بخوونه. یک هیچ به نفع طرفدارای شلدن/ پنی!!

Saturday, 29 October 2011

The Big Bang Theory, 505: The Russian Rucket Reaction


این قسمت به بامزگی قسمت های قبل نیست ولی خوبی بیگ بنگ اینه که سریال هیچوقت از یه استانداردی پایین تر نمیاد! بهترین کاربرد این قسمت اینه که ما یادمون نره که بیگ بنگی ها چقدر نرد اند! خصوصیت های بچگونه شلدن، وابستگی و تحت تسلط بودن هاوارد، استارترک!

گربه شرودینگر برا دوستی متزلزل محشر بود!

من ویل ویتن رو دوست ندارم، نه اینجا، نه تو گیلد. خودمم نمی دونم چرا!
الان که اینو می نوشتم دیدم جیم پارسنز این هفته هیچ جمله بالقوه بامزه ای نداشته و باز هم شلدن به شدت بامزه است! سایمن هلبرگ هم محشره، همچنان کمی دل به هم زن البته!

اینم نقل قول های بامزه:

Stewart: OK, if you are going to question the importance of an actor's signature on a plastic helmet from a movie based on a comic book, then all of our lives have no meaning!
Raj: Wow! You're not only our first astronaut, you're the first of us to kick a girl out of bed! You're like a rock star!

Howard: If we are going to get back together, she has to apologize and accept that I am a grown man who can a make my own decisions!
Raj: Then she'll have to convince your mother to let you go into space!
Howard: Well, obviously!

Bernadette: Am I the bad guy in this?               
Amy: It's not for us to judge! We're just here to provide comfort and support while you come to grips with what a despicable thing you've done!
Bernadette: Oh God! You're right! I took our love and threw it under his bus-sized mother!

Tuesday, 11 October 2011

BBT, 504: The Wiggly Finger Catalyst


معرکه! محشر! Awesome! Legendary!!! اگه نیل پتریک هریس رو یه قسمت افتخاری دعوت کنن که به این nerd ها یاد بده how to live دیگه کولاک!!!


بیگ بنگ قسمت به قسمت داره بامزه تر میشه. زمان بندی شوخی ها حرف نداره! گفتگوها superawesomatic اند و تو این فصل دارن رو شخصیت های فرعی تر مثل راج یا ایمی کار می کنن!


۱ . این قسمت برا اولین بار مال راج و هاوارده! یه راه حل بامزه برای راج که نمی تونه در حال عادی با دخترا حرف بزنه!!! پنی براش یه دختر کر پیدا می کنه!!! فقط راج زبون اشاره بلد نیست! خب مساله ای نیست هاوارد بلده!! یعنی فقط فکر کنین هاوارد که معمولا می تونه با جمله ها و رفتارش هر دختری رو تو ۵ دقیقه فراری بده باید راج رو کنترل کنه، جمله های هندی آبکی اش رو اصلاح کنه و سعی کنه که دختره از راج خوشش بیاد!!! کلا بامزه است که این دفه هاوارده که ضایع بازی درنمیاره! از همه بامزه تر علامتیه که برا بالیوود از خودش می سازه! من ولو شدم از خنده! اما امکان نداره این حرکت رو ببینین و یاد بالیوود نیفتین!!!


۲. اینکه شلدن تصمیم گرفته از مغز نابغه اش برا کارای روزمره استفاده نکنه و برای چیزای عادی از تاس استفاده کنه، خیلی شلدنیه، اما فقط اجرای پارسنز بامزه اش کرده

۳. همچنان پیش به سوی یه عروسی کاملا nerdy!! من اصلا تعجب نمی کنم اینا مثلا یه عروسی با تم جنگ ستارگان و زبون کرپتونی بگیرن! احتمالا هم اون وسط یکی به هاوارد می گه که فقط یه مهندسه از MIT و بقیه دکترا دارن!! اصلا فکر کنین راج یا شلدن یا حتی لنرد در نقش best man یا برای toast چه شاهکاری می تونن باشن! یه bachelor party کاملا nerdy هم می تونن بگیرن! یا حتی ایمی و پنی رو در نقش ساقدوش ها تصور کنین!!! مامان هاوارد هم که دیگه مثل اون خانوم سیاهپوسته تام و جری شده! واقعا بامزه میشه که تو عروسی نشونش بدن برا اولین بار! و یکی از چیزهایی که خیلی روش کار نشد این بود که هاوارد یهودیه و برنادت تو مدارس وابسته به صومعه درس خونده. شاید یه تم مذهبی هم وارد قضیه بشه! من از الان هیجان زده ام!

۴. از فصل قبل نقش دخترا خیلی پرورونده شده! ترکیب پنی و برنادت و ایمی محشره! (رجوع به قسمت شب دخترونه فصل قبل!!!) ایمی به تنهایی هم سوپر محشره! (رجوع به قسمت قبل!!!) الان کلی دلم می سوزه که تو فصل ۲ ، لزلی وینکل خارج شد از داستان، چون می گفتن تو دنیای پسرونه سریال نمی تونن جاش بدن! اون هم شخصیت محشری بود!!

۵- چرا این هفته هم شلدن سبیل داشت، هم بارنی؟ 

 
۶. دقت کردین کیلی کوکو خیلی جاها نمی تونه جلو خنده اش رو بگیره! این قسمت هم اونجایی که داره راج رو دلداری میده به شدت داره تلاش می کنه نخنده!! 


۷. هرچند پنی و راج اصلا به هم نمی خورن، اما اگر یه دختر آمریکایی با راج دوست بشه خیلی بامزه تر از یه دختر هندیه! اون رقص هندی راج و برنادت تو فصل پیش حرف نداشت!

quotation های محشر:
Sheldon: The entrance to the dungeon is a moss-covered door! You manage to open it, only to find yourself face to face with a hideous fowl-smelling moss-covered ogre, what do you do?
Howard: I'll say Hey ma, what's for dinner?

Raj: Who do I have in my life to watch my figure for:
Lenard: God! Did you watch Brigitte Jones again?

Sheldon: The Koothrepalies are not just rich! They are Richy Rich rich!

شلدن پا میشه بره، میگه now if you excuse I have to و تاس ها رو می ریزه: stay right here! (بازم اجراست که بامزه اش کرده! جیم پارسنز هم شاید نه به اندازه نیل پتریک هریس ولی حالا چند اپسیلون کمتر! نابغه است!)
Raj: It's a real ruby! It was a little expensive, but no one can put a price on love! Although the people at Cartier took a pretty good shot at it!

Raj: What? You are making me choose between the woman I love and the money I have very strong feelings for?
His father: Well, it's up to you!
Raj: I choose love!
His father: You are an idiot! Love doesn't last! (the mother looks at him angrily). He is going to find out that eventually!

Raj: Sometimes I put the TV on mute, just to pretend she is still with me! But I can't watch close captioning without crying!