Tuesday, 5 June 2012

پیاده رو

 
یه نگاه به پست تازه  پیاده رو بندازین. این مساله به شدت جای بحث داره

پ. ن. برای شما که از هفت خوان فیلتر عبور می کنین، مطلب رو این زیر کپی می کنم. اما در صورتی که دسترسی دارین، برای رعایت حقوق نویسنده لطفا از لینک بالا برین تو وبلاگ خودشون!




آنچه که لوله‌کش هم باید درمورد رابطه دوست من بداند!

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده در تاریخ : خرداد ۱۴م, ۱۳۹۱

پیش فرض‌ها :
۱٫ در هرزمانی بعد از انتشار این نوشته اگر مصلحت (‌امنیت جانی) حکم کند نظرات این نوشته را ممکن است ببندم
۲٫ من برای پارتنر ( شخصی که با کسی طولانی مدت زندگی می کند. شریک زندگی هم شده اند ولی ازدواج نکرده اند (‌نامزد هم نیستد) کلمه مناسبی در فارسی پیدا نکردم. می‌گردم اگر پیدا کردم همه پارتنرهای این متن را جایگزین می کنم.
۳٫ این نوشته خیلی بلند است. سرپا نخوانید‌ش

در زندگی امروزی به شکلی که خیلی از ما تجربه‌اش می‌کنیم آدم‌ها داخل رابطه طولانی مدت برای ازدواج نکردن همانقدر دلیل دارند که آدمهای ازدواج کرده برای ازدواج‌شان. گاهی حس می‌کنی آدم‌ها ازدواج نکردن کسانی که در رابطه طولانی مدت بوده‌اند را با من منطق سرما که نبود گرماست و تاریکی که نبود نور است می‌سنجند. حس می‌کنی که فکر می‌کنند بی‌شک از یکی از طرفین خواستگاری نشده‌است. یا یکی به رابطه شک دارد که ازدواج صورت نگرفته‌است. این همان منطقی است که می‌گوید( من بار‌ها از آدمهای حتی دو‌لیسانسه این را شنیده‌ام ) زنان لزبین یا برورو نداشته‌اند یا چون در روابط دگرجنس‌گرایانه مورد خشونت یا سواستفاده قرار گرفته‌اند رو به ” لزبین‌ی” آورده‌اند. دقیقا آدمها با همین منطق است که فکر می‌کنند ازدواج آرزوی هرزنی است و اگر نکرده‌است لابد نخواستند‌ش!
اینطور نیست. من دیده‌ام از خیلی‌خیلی نزدیک که دو آدم هیچکدام نمی‌خواهند ازدواج کنند. شش- ده سال است که با هم زندگی می‌کنند ولی قصد ازدواج ندارند. بچه دارند. سگ دارند.خانه مشترک خریده اند ولی حاضر نیستند زن و شوهر خطاب بشوند. هیچ ربطی هم به شیک‌ بودنشان ندارد. اسم پشت-کرد امروزی خیلی‌ از این آدم‌ها به رابطه ازدواج مُد نیست. صرفا شاید همانطور که بعد از گذشتن هزاران سال خیلی از ماها در مورد شکل آیین‌ی پذیرش دین و وجود خدا بازنگری کرده‌ایم و حتی برخی به ته‌ش هم رسیده‌ایم از پای‌بست دیگر باورش نداریمٰ، برخی هم ممکن است با بازنگری در این جنس از قرارداد که از طرف جامعه بر رابطه خصوصی‌شان تحمیل می‌شود آن‌را بی‌دلیل دانسته و ضرورتش را حس نکند. حتی ممکن است با آن مخالف هم باشند.
زن‌ی بسیار نزدیک به من، هم‌سن و سال من حدودا شش سال است با “پارتنر”ش  زندگی می‌کند. بچه دو-سه ساله‌ای هم دارند. زن چند ماه پیش در جلسه معارفه کلاس نوشتارخلاقی که می‌رفت در جواب یکی از هم‌کلاسیهای خانم‌ش که پرسیده بود ازدواج کرده‌است یا نه گفته بود ” نه ولی با پارتنرم زندگی می کنم” . خانم سوال کننده کمی معذب شده بود و بعد از کمی سکوت گفته بود :‌”‌اشکال ندارد. حالا فرقی هم ندارد. شاید درخواست ازدواج هم کرد بزودی” وقت معارفه یک کلاس تنگ‌تر از آن بود که زن بتواند برای خانم هم‌کلاسی‌ش توضیح بدهد که همه ازدواج نکرده‌ها قربانی یک خواستگاری‌نکننده نیستند. متاسفانه ازدواج مثل دین نیست که بشود فردی درموردش تصمیم گرفت. همیشه پای یک یا گاهی چندین نفر دیگر هم درمیان است. شما می‌توانید شب در اتاق خودتان اول مشرک و بعد کافر بشوید. می توانید تا آخر عمر نه مشهد بروید نه کربلا ، نه روسری سر کنید نه روزه بگیریدٰ و کسی هم نفهمد که شما از دین برگشته‌اید. ولی ازدواج ” نکردن” شما نه تنها دم‌ش که کل‌ش بیرون است. اول کسی که ممکن است با شما مخالفت کند کسی است که شما نیت کرده‌اید تا آنجا که بشود درکنارش زندگی کنید ( قول همه عمریا باقی عمر از نظر من آخر قول عجیب است و با درنظر گرفتن سکون مطلق در شخصیت و سلیقه انسان  درنظر گرفته شده است. ما چون نباتات نیستیم و مدام تغییر می کنیم برایم عجیب است که چطور می توانیم در بیست و خرده ای سالگی برای باقی شصت سال عمرمان قول بدهیم که تغییر نکنیم). ازدواج یک رابطه “‌امن” است. دولت و خانواده‌های طرفین تا مقدار زیادی امنیت رابطه دونفر که ازدواج کرده‌اند را تامین می‌کنند. تجملات ازدواج مثل حلقه و عروسی کمک می کنند که رابطه دوفرد بسیار علنی‌تر باشد و احتمال دیده نشدن یکی از طرفین را کم کند. برای همین گاهی یکی از طرفین حتما می‌خواهند که در رابطه ازدواج باشند. اگر شما دوست‌ش داشته باشید ممکن است که مجبور شوید به خودتان بگویید “‌یک کاغذ “‌است دیگر و واردش بشوید. معمولا فشار خانواده و جامعه به مراتب بیشتر از فشار طرفین است. رابطه پارنترشیپ از بیرون شکل اجازه است و ازدواج شکل خریدن شش دانگ. برای همین خانواده امنیت بیشتری حس می‌کند اگر فکر کند شما ازدواج کرده‌اید.  برخی برای تایید شدن پارتنرشان توسط خانواده‌شان یا پیشگیری از سکته پدرشان ازدواج می کنند.
همه اینها باعث می‌شود که نشود به راحتی ازدواج نکرد. درضمن خیلی از ٱدم‌ها به ازدواج “‌باور”‌دارند که آن برای آن زن که دوست من است خیلی هم قابل احترام است. ولی آن‌ها که باورندارند، آن‌ها که بی‌توجه به فشار جامعه ( حتی جوامع  لجام گسیخته غربی که به مراتب از جوامع شرقی ازدواج‌گرا تر هستند و یک‌سال و نیم برنامه ریزی عروسی‌شان طول می کشد) و خانواده براین باورند که  می‌خواهند کنار هم باشند،بچه‌دار هم اگر خواستند بشوند ولی ازدواج نکنند، نباید با استانداردهای تعریف شده در ازدواج اندازه گیری شوند.مثال شاید درخیلی از ازدواج‌ها مرسوم است که زن و شوهر همه سفرها‌ی‌شان باهم باشد. ولی دو شریک زندگی می‌توانند همه قوانین‌شان را آنجور که می‌خواهند بنویسند. آنها بسته اهدایی جامعه را قبول نکرده‌اند که بتوانند خودشان دخل تصرف کنند. اگر زن دوست من با دوستانش سفر می‌رود و بچه و پارتنرش را تنها می‌گذارد نباید بشوند که “‌چقدر بابای خوبی داره بچه. کی بچه نگه می‌داره زن بره سفر با دوستاش”‌. این‌جور نیست. این در این رابطه هردوطرف با هم به توافق رسیده‌اند که بچه نگه دارند و به سفرهای تنهایی بروند. حالا چه کاری چه تفریحی. این رابطه خط به خط‌ش برای این دونفر تعریف شده است. هیچ کدام در برابر فامیل یکدیگر وظیفه از پیش تعیین شده‌ای ندارند. شاید این را خیلی ها قبول نکنند ولی به نظرم مدام دربرابرش تعجب کردن و با خط‌کش ازدواج سنجیدنش کم لطفی است.
شاید کل بحث زن دوست من این است. چه باورداشته باشیم چه نه همانطور که خدا در وجود انسان “نهادینه”‌ نیست و ما معمولا تحت محیط اطراف‌ به از کودکی به خدا ایمان می‌آوریم، ازدواج هم یک اصل نهادینه نیست. خیلی‌ها ازدواج‌شان نمی‌آید. ممکن است از فرط بی‌ایمانی به ازدواج از معشوق/ه هم بگذرند. هم‌زیستان مثل دو دوست همه چیز رابطه‌شان را خودشان تعیین می‌کنند. کی می‌پزد کی پول اجازه می‌دهد کی شب بیدار می‌شود بچه را عوض می‌کند بین خودشان تعیین می‌شود. سنتی پشت‌شان نیست که تابع‌ش باشند یا بشکنندش. آنها صفر رابطه خودشان هستند. صرفا می‌شود به این نقطه آغاز احترام گذاشت. خوب یا بد بودن آنها بین خودشان اندازه گیری می‌شود. معیار تعهدشان بین خودشان است. شاید گاهی نخی رد نشود و تخم‌شان نباشد. شاید گاهی برای یک لایک از رابطه بزنند بیرون. زن دوست من رابطه‌ش را خیلی دوست دارد. به نظرش رابطه عاقلی است (‌دوستان متاهل عزیزِ زن دوست من  و خود من لطفا این جمله را پیرهن عثمان نکنید که به ما گفتتد ابله. اگر یک شکل از رابطه عاقل است دلیل براین نیست که هر رابطه ای که شکل آن نیست احمق است! ). به نظرش اداره کردن این رابطه اعتماد به نفس بالایی می‌خواهد. هردوطرف درها را باز گذاشته‌اند برای هم و حتی برای دیگران. برای همین احترام و باور عمیق به این شکل رابطه  است که زن دوست من به لوله کش‌ی که در می‌زند می‌گوید :” شوهرتون زنگ زدن گفتند لوله فلان جا ترکیده است” هم توضیح می دهد :” شوهرم نه . پارتنرم.” به نظرش حتی لوله کش هم نباید این دوتا را باهم قاطی کند


پی‌نوشت : من می دانم که خیلی از ازدواج کرده‌ها هم به شکلی که بالا برای ازدواج نکرده‌ها  بیان کردم همه قوانین‌شان را خودشان تعیین می‌کنند. من خیلی در مورد اکثریت گفتم. اگر قبول کنیم که ازدواج مثل دین یک “‌پکیج”‌ از پیش تعریف شده است. می توانیم مثل دین به آن نگاه کنیم. بعنوان یک مسلمان شما لازم نیست حتما همه فرایض را انجام بدهید. شما می توانید نماز بخوانید روزه نگیرید. با حلقه آستین بخوانیدو شراب بخورید دهنتان را آب بکشید یا نکشید.  کماکان از نظر من مادامیکه که خودتان را مسلمان می دانید مسلمانید. کسی هم حق ندارد به نوع مسلمان بودن شما ایراد بگیرد. ولی خوب می‌دانیم که اصل اسلام آنجاست.شما مسلمانید به شکل خودتان. به شکلی که برای شما کار می‌کند.  ازدواج کلی وظایف مالی و جسمی و روحی برای طرفین می آورد. در ازدواج چیزهایی به صورت پیش فرض وجود دارند.  وحی نیستد ( هرچند که در خیلی از کشورها مثل ایران مثل وحی درموردشان عمل می شود و می توانند طرفین را بخاطر انجام ندادنش تنبیه کنند – مثال تمکین) . شما مختارید همه چیز را باهم به توافق برسید و از بسته پیشنهادی ازدواج استفاده نکنید ولی خوب می‌دانید که آن قوانین،  سنت‌ها و آیین‌ها وجود دارند. شما دارید چیزی را که وجود دارد تغییر می دهید یا نادیده می گیرید. در رابطه ” پارتنرشیپ” فرض براین است که چیزی وجود ندارد. همه چیز توسط طرفین تصویب می‌شود.

No comments:

Post a Comment