بار اولي كه فيلم رو ديدم فكر كردم سرگرم كننده است. همين! نه فيلمنامه ظريف تام استپرد رو گرفتم و نه ريزه كاری های تاريخی و تاتری اش به چشمم اومد! فكر كنم يكي از استادام بود كه وقتي من يك دل، نه صد دل عاشق خون و خونريزی های دوشس ملفی شده بودم و كلي تاتر گوتيك خوندم، شوخی شوخی بهم كفت نكنه تو بچگی ات مثل وبستر بودی؟ و من بركشتم به شكسپير عاشق و شگفتا كه فيلم فرق كرده بود يا فهم من از فيلم! اين بار غزل ها رو خونده بودم، هملت و اتلو رو دوباره خونی كرده بودم و استاد جون سابق مجبورم كرده بود كه روميو و ژوليت رو دوباره بخونم و به بخش عشق تين ايجري اش اهميت ندم. و وای .......... جه فيلمنامه محشری! جه جودی دنچ معركه ای! چه دانشی از نمايشنامه ها و غزل ها و چه بازی های بی نظيری! هرچند هنوز فكر مي كردم گويينت پالترو يه بچه ننه ننره ولی جفری راش مثل هميشه محشر بود و جوزف فاينس و حتي بن افلك! بار بعد زودتر رسيد. اين بار ريزه كاری های لباس ها و رقص ها و گلوب محو ام كرد و هربار كه من و ويلی دوست تر شده بوديم، جنبه های از نمايشنامه ها رو می ديدم كه بار اول ندیده بودم. امسال برای کلاس يه قسمت هایی اش رو ديدم و هنوز تازه بود. هنوز زيبا بود. برا اولين بار فكر كردم كه وايولا بايد يه بچه ننه ننر می بود و كارگردان چه انتخاب درستی كرده با بركزيدن گويينت پالترو که هنوز به ننری معروفه! و پالترو نه به خاطر وايولا كه به خاطر بخش هايی كه روميو هست شايستگی اسكاری كه نصيبش شد رو داره! اين بار آخر فيلم رو ديدم و احساس كردم كه خداحافظی ویل و وايولا تم همه ادبيات هست. ما به هم نمی رسيم. اما تو رويای من می مونی. تو برای من پير نخواهی شد و در همه چيز، هر چيز كه بيافرينم نقش خواهی داشت. اين بار فكر كردم كه ما هيچ از زندگی شكسپير نمی دونيم. پس چرا كه نه؟ در خيال من از اين به بعد شكسبير همه غزل ها و شب دوازدهم رو در پاسخ به اون جمله اخر وايولا نوشته. من رو خوب بنويس، ويل! پ
Saturday, 19 July 2014
Friday, 18 July 2014
یک آی! فقط یک آی!
فکر کن تا مدت ها از demon وسط Desdemona استفاده کنی برای توجیح Frailty, thy name is woman و ضد زن بودن اتلو استفاده کنی و بعد سال ها بر بخوری به دیکته قدیمی کلمه و بخوونی Disdemona و مفهوم داستان رسما کله پا بشه و اون پذیرفتن مرگ به اون راحتی که همیشه ته این نمایش آزارت می داده، چقدر معنی دار بشه! اتلو، ایاگو و کاسیو و حتی امیلیا و بیانکا درگیر اهریمن های خودشون اند تو نمایش و دزدمونا، فقط دزدموناست که اهریمنی نداره. شاید برای همینه که هر شخصیتی با کنار دزدمونا قرار گرفته که خودش رو معنی می کنه. دزدمونایی که چند صفحه ای یا چند صحنه ای بیشتر در نمایش نیست.
پ. ن. نقل قول از هملت هست! همون جا که می زنه افلیا رو با خاک یکسان می کنه!
:-I
Shut up!
Hey! You are my student! Act like it!
You are my teacher! Act like a teacher!
:-l
Words and Pictures
DirectorFred Schepisi
Starring
Clive Owen
Juliette Binoche
111 min. 2013. Germany
یک کمدی رمانتیک با چاشنی قدرت واژه ها و تاثیرگذاری تصویر! فیلمنامه نسبتا خوب و دو تا بازی محشر از کلایو اوئن و ژولیت بینوش! معلم انگلیسی یک دبیرستان با معلم هنر تازه وارد، یک جنگ کلامی - تصویری رو شروع می کنه و این وسط هر دوی این آدم ها و البته دانش آموزاشون بزرگ می شن و خودشون رو پیدا می کنن و البته که They live happily ever after!
بعد فیلم به دوستم گفتم چرا از ارسطو تا حالا پایان خوشه که باعث می شه فیلم کمدی به حساب بیاد؟ چرا نمیشه بدنه فیلم رو به عنوان کمدی شناخت؟ حالا با پایان خوش یا ناخوش؟ فرمودن جان نیل جانت!!! کوتاه بیا! همین طوری هم همه فیلم ها سیاه و غمناک اند! به تعریف کمدی کار نداشته باش!!
برای من هنوز توانایی کلایو اوئن در به تصویر کشیدن بخش حیوانی آدم ها شگفت انگیزه! هیچ بازیگر دیگه ای رو ندیدم که چنین تفسیری از آدم ارائه بده اونم با چنین شوری!
دقت کردین که ژولیت بینوش یکی از زیباترین زن های سینماست؟ تازه آرایش، صورتش رو خراب می کنه! در ساده ترین حالت ها به شکل رشک برانگیزی، زیباست.
آقا ما در سالن نشستیم و دیدیم هرکی وارد می شه بالای نود سالش هست!! یعنی نمی دونم سالمندان سانس ویژه دارن؟ ما تو اتاق انتظار عزراییل فیلم دیدیم؟ خلاصه که میانگین سنی تماشاگران به اندازه عمر جنتی بود!! بالا رفتن ملت از پله های بین ردیف ها، سال ها طول کشید!! همه با خودشون زاویه حداقل ۴۵ درجه داشتن یا با عصا و واکر و در یک مورد ماشین برقی! وارد سالن شدند! یکی اون وسط با صدای بلند از خواب پرید!! یه خانومه انقدر از خراب شدن نقاشی توی فیلم ناراحت شد که سه هزار و دویست و سی و چهار بار گفت Oh my God یعنی من پا شدم برم براش توضیح بدم که اشکال نداره، فیلمه! کمدی رمانتیک هم هست پس خوب تموم می شه همه چیز! اگر هم نشد، ما از آقاهه می خوایم فیلم رو به عقب برگردونه که نقاشیه سالم بشه! شما غصه نخور!!
:-I
به این نتیجه رسیدم که کتابخونه تنها جایی تو مونترال هست که گداها، مست ها، معتاد ها و کلا عجیب و غریب ها راحتت می گذارن!! انقدر این مدت خاطره تهرون برام زنده شده!!! آخییییی!!
جای خالی!
برام نوشتی خوبید؟ بنفش تیره خوبه؟ بهتون خوش می گذره؟ فکر می کنم که الان به چی فکر می کنی؟ دلت برامون تنگ شده؟ می خوای اینجا باشی؟ به اینکه ما این ور دنیا دور همیم و تو تو یه شهر کوچیک گیر افتادی و راه فراری نداری؟ به اینکه هر کدوممون یه شکلی در رفتیم حسرت می خوری؟ یاد صدات می افتم و اینکه این اواخر هروقت با هم حرف زدیم از دلتنگی پر بود و خالی از اون اعتماد به نفسی که علامت مشخصه تو بود. کی فکر می کرد که ازدواجی با اون همه شناخت که کلی هم به نظر همه رویایی بود، این طور تو رو از گردونه خارج کنه؟ فکر می کنم که اصلا آیا به آزادی فکر می کنی؟ بال و پرت رو شکستند یا خودت بال و پرت رو بستی؟ فکر می کنم که توداری وپرسیدن حاصلی نخواهد داشت و تازه نه من اهل پرسیدنم و نه تو اهل تعریف کردن. برات می نویسم خوبیم. مثل همیشه مشنگ و سرخوش! جات خالی!
بینافرهنگی یا رسما نقص فهمی!
با یکی از شاگردام (آقا من سنگین ترم بگم با یکی از دوستام!! حالا با قرنی تفاوت سن!!) داشتیم بازی آلمان و فرانسه رو نگاه می کردیم و غر می زدیم وقتی فرانسوی ها موقعیت از دست می دادن و هی ناخرسندی مون رو با صدای بلند به گوش همگان می رسوندیم! بعد هروقت که ما جیغمون هوا می رفت، ساکنان کافه بغلی شعف می پراکندند! کلی تئوری بافوندیم که چرا فرانسه تو تلویزیون اونا داره می بره! داکتر هو و رز دارن نتیجه بازی رو عوض می کنن! دنیای موازی ما با کوچه وسط دو تا کافه از هم جدا می شه! تلویزیون اونا رو از هاگوارتز خریدن و ….. تا نیم ساعت به ذهن هیچکدوممون نرسید که تو این شهر ۸۳ درصد ملت یا آلمانی اند یا دورگه اند و شاید کافه بغلی نشینان! طرفدار آلمان اند فقط!!
There we go again!
روزی که اومدم مونترال، روزم ۵ صبح به وقت فرانسه شروع شد و ۱۰ شب به وقت کانادا به پایان رسید. یعنی بیست و یک ساعت! و بعدش jet lag بدجور!! حالا که دارم بر می گردم و جیییییغغغغغغغغغغغغغغغغغ!
نونهالان دیپلمه ما!!!
براشون ای میل زدم که بچه ها تبریک!! نمی تونم نمره هاتون رو لو بدم، ولی امتحان خیلی خوبی بود! کنزا جواب داد کار گروهی بود، تیچ! تو این تبریک شریکی!!
تو پارلمان وقتی دیپلم ها رو دادن و بالاخره بچه ها نمره هاشون رو دیدن، قیافه همه مون دیدنی بود!! کنزا منو وسط معلم ها دید و سفیر فلان جا که داشت براش سخنرانی می کرد رو ول کرد و دو تایی با هم می پریدیم هوا که
I got a 10!!!
You got a 10!!!
کنزا به ترینیتی خواهد رفت!
:-I
برای دومین بار جماعت بانوان ما رو نواختن به خاطر اینکه از یه بازیگر انگلیسیه کوچیکتریم!!! آرزو بر جوانان عیب نیست خب!!هنوز خیلی ها این قصه های هالیوودی - دیزنی ای که روزگاری گشت و گشت و یه گوشه دنیا پرینس چارمینگشون پیداشون کرد، باور دارن!! اگه یه روزی یه جای دنیا اوشون این دوست ما رو پیدا کرد، من قول می دم یه سخنرانی مفصل درباره اینکه تفاوت سن مهم نیست بلکه تفاهم هم مهم نیست براشون ایراد کنم!!
پ. ن. روزگاران گشت و گشت/ قرن ها از مرگ آدم هم گذشت/ آدمیت برنگشت فریدون مشیری
Labels:
:I,
Geeks and Freaks,
literature,
Me,
Myself and I,
Nerds,
Trivialities
Subscribe to:
Posts (Atom)


