Sunday, 3 June 2012

روی ابر نهم!

 

دخترک سرمه ای خبر داده که از MIT, UCLA, Colombia و چند دانشگاه تو انگلیس پذیرش گرفته و من رسما پریدم هوا!! معلم بودن گاهی نکات مثبتی هم داره!

Prometheus

                                                 
Director: Riddley Scott
Starring: Michael Fassbender
Noomi Rapace
Guy Pierce
Charlize Trone
2h04, 2011, USA


بعضی فیلم ها انگار فقط یه وسیله ان که عظمت جلوه های ویژه ممکن رو نشون بدن. با اینکه ژانر علمی تخیلی رو چه تو داستان و چه تو سینما دوست دارم، فیلم های اینجوری رو دوست ندارم. اصلا ربطی به علمی تخیلی ندارن! پرومیتیوس از اون هاست! فیلم عظمیه، صحنه ها چشم نواز اند، اما وقتی فیلم تموم میشه،‌ هیچی یاد آدم نمی مونه! تم مذهبی اش که باعث می شه، آخرش بگین خب که چی مثلا؟ تم پدر-فرزندی اش هم همین طور! گای پیرس خیلی خوبه. ولی اصولا چه نقش خاصی بود که گای پیرس براش باید اینطوری گریم بشه؟ پیرمرد قحطی اومده تو هالیوود؟ این جونوره هم که رسما از بیگانه می اومد و انصافا بیگانه یه چیز دیگه است! و پایان فیلم هم جوریه که اگر فروش خوب بود، دنباله داشته باشه! من که نمی رم پرومتییوس ۲ رو ببینم!
 اول فیلم فکر کردم واقعا؟ مایکل فسبندر در نقش یه ربات؟ یعنی قراره کاملا طبیعی باشه بدون هیچ پیچیدگی روانی هچلهفتی؟ و وقتی همه مشکلات گروه رو دیوید به وجود آورد، خیالم راحت شد. داشتم نگران می شدم. و احساس عجیبیه که آدم فسبندر رو دو ساعت کاملا پوشیده ببینه! فکر کنم اولین بار بود!!!!

سرازین فیلم رو ببینین و هشت پا/ دلفین/ مار/ جونوری که الیزابت از شکمش بیرون می کشه!! حتی من که اصولا کودک با بیگانه برام فرقی نمی کنه، حالم به هم خورد!

چند وقت پیش داشتم غر می زدم که سینمای ما دستگاه سه بعدی نداره و یا باید رفت وکس، سه بعدی ها رو فرانسه دید یا سینه سیته (که برا ما ها که عضویت یه سینمای دیگه رو داریم خرج اضافه است!)! حالا که پنجاه هزار یورو بیشتر از نیاز سینما پول برای نگهداشتنش جمع شده، فوری دستگاه سه بعدی گرفتن! یادم باشه دیگه آرزوهام رو برای مسائل تکنیکی هدر ندم!
تکنیک سه بعدی جون میده برای ساختن اسطوره های یونانی! چرا هیچکس نمی ره سراغ اونا؟ خب حداقل چند تا فیلم سوپرهیرویی سه بعدی خوب ساختن تا حالا!

از کتاب تا آزادی! از آزادی تا کتاب!

 
تو فرانسه libre و livre شبیه هم اند کاملا؟ محشر نیست؟

مینا ۱۱۶

 

اگر از پشت در بشنوین که مینا داره میگه دش، دش، دش، دش! وااااای! وای! چه فکری می کنین؟

الف) مینا از غیبت شما سواستفاده کرده و مرغای محله رو خبر کرد/ پاشید براشون یه چنگه چینه/ گفت زود بخورین، خروس نبینه! (واقعا از کسی که تا ۷ سالگی روزی سه بار خروس زری، پیرهن پری و پریا گوش می کرده، چه انتظاری دارین؟ اینا رو هارد من حک شده!)

ب) مینا دوباره موفق شده فرار از زندان رو بازسازی کنه و از قفس در رفته، حالا داره خودش رو تشویق می کنه!

ج) مینا خوشحاله که من فیلم هشتم امروز ندیدم، زود برگشتم و از قفس در میاد! (جون همشیره ابوی اش!)

د) مینا اصولا یه روزهای خودش رو وسط پارتی تصور می کنه و شادمانی ای می کنه که بیا و ببین!

The Great Gatsby?

 
Noooooooooooooooooooooooooooooo!

تیزر گتسبی بزرگ آماده است. صحنه ها پر زرق و برق اند، انقدر که معلومه بازسازی اند!‌ دیزی/ کری مالیگن تا اینجا که من دیدم بلوندِ احمقِ معصومِ کلاسیکه، نه دخترک رویایی رفاه زده ای که نمی تونه از پول بگذره، توبی مگوایر، نیک نیست! نیست! اینم شد دلیل که چون مگوایر و دی کاپریو از تو قنداق با هم دوست بودن، بذاریمشون گتسبی و کروی؟ 
لیوناردو یه جور خشونت تو بازی اش هست! گتسبی باید مرموز باشه، نه ترسناک! باید فکر کنیم که هر جنایتی ازش برمیاد و نگاش کنیم و شک کنیم! این گتسبی الان می تونه لبخندی بزنه که کیفیت اطمینان اثیری داشته باشه؟ صحنه ریختن لباس ها تو تیزر هست و اسفباره! تام کجاست؟ مرتل کو؟ ویلسن چرا پیداش نیست؟ چشم های نگران دکتر اکلبرگ کو؟ جوردن چرا این شکلیه؟ این دختربچه بیست و سه ساله قراره جما باشه که از مرتل سی و چند ساله چند سالی بزرگتر بود؟ این باز لورمن اصلا کتاب رو خونده؟ (سوال های قبل رو به ترتیب با صدای لرزان، بعض و چشم اشکبار بخونین!)
 تا اینجا فیلم برا خواننده ای که کتاب رو حفظه و بارها با خودش زمزمه کرده گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت. به آینده لذت ناکی که سال به سال که جلوی چشم ما، عقب تر می رود و اگر این بار از ما گریخت چه باک؟ فردا تندتر خواهیم دوید و دست هایمان را درازتر خواهیم کرد- و سرانجام یک بامداد خوش ـ و به این ترتیب، پاروزنان خلاف جریان آب، پیش می رویم و بی امان به گذشته رانده می شویم، کابوس خواهد بود!

پ. ن. ۱ پوزش از ترجمه! به انگلیسی اش عادت کردم! و واقعا نمی دونم مثلا orgastic به پارسی چی می شه! اینی که نوشتم فکر کنم ترجمه کریم امامی هست!

 Gatsby believed in the green light, the orgastic future that year by year recedes before us. It eluded us then, but that’s no matter—tomorrow we will run faster, stretch out our arms farther. . . . And then one fine morning—
So we beat on, boats against the current, borne back ceaselessly into the past
.
پ. ن. ۲ ها چیزی که ممکنه منو بفرسته تو سالن سینما که احتمالا با چشم گریون برگردم بیرون،‌ آمیتا باچن هست در نقش وولفشیم! البته وولفشیم یهودی هست و هندی هم نیست! اما انتخاب بامزه ای هست. می خوام ببینم چیکار کرده؟

Friday, 1 June 2012

:|

 
اخبار رو می خونین؟ اینا فکر می کنن ای. کیو. ما از جلبک نپخته هم کمتره نه؟ احتمال این که کسی اینا رو باور کنه در حد احتمال انتخاب بیل گیتس برای مسابقات NBA هست!

هجوم آدرنالین!!!

 

یه دوربین معرکه متفاوت! این دوربین عکس رو شرح می ده! این می تونه شروع یه شیوه کاملا جدید روایتگری باشه! هیجان زده ام کلی!




اینم ویدیوی توضیحات آقای مخترع:



678

 
Director: Mohamed Diab
Starring: Nelly Kerim
Bushra Razza
Nahed El Sebai
1h40, Egypt, 2011




چقدر پیش اومده که تو تاکسی، اتوبوس یا وسط خیابون اصلا، یه برادرِِ متحرکِ بیشعور اذیتتون کرده باشه و هیچکاری نتونین بکنین؟ یا خانم سر جاتون می مونین، زجر می کشین و دم نمی زنین یا جیغ و داد راه می اندازین و طرف ککش هم نمی گزه و شمایین که با اعصاب داغون برمی گردین، فردا لباس هاتون رو هشت بار چک می کنین، جمع و جورتر راه می رین و می شین و البته هیچ چیز تغییر نمی کنه! شده برین پیش پلیس؟ 
اگر می رفتین فایده ای داشت؟ پلیس بدتر نبود؟ شده به خانواده تون بگین؟ چه کار می کنن؟ جز کلی نصیحت که جامعه خرابه و تو مواظب باش و فلان کار رو بکن و فلان کار رو نکن و چه می شه کرد دیگه؟ شما هستین با یه دنیا نفرت، احساس عجز مطلق و یه بی تفاوتی پوچ! این فیلم محشر از سینمای مصر قصه ماست، قصه شماست، قصه همه زن هاییه که با وجود همه محدودیت ها نه تنها احساس امنیت نمی کنن، که همیشه متهم اند!
سه تا زن: فایزه محجبه، مزدوج با دو تا بچه و همیشه تو اتوبوس باید دستمالی شدن ها رو تحمل کنه چون پول کافی نداره که سوار تاکسی بشه. با همه حجاب ۶ لایه اش تو گرمای مصر، موجودات متحرک پشت سرش راه می افتن و یه لحظه راحتش نمی ذارن! انقدر خسته و دلزده است که شب ها یه بغل پیازچه می خوره برا فراری دادن حاج آقا!
سبا به روز، بی حجاب، مربی دفاع شخصی، استاد مجسمه های سیمی، همسر آقای دکتر و این یکی جلوی چشم شوهرش توی استادیوم دزدیده می شه و چند قدم اونورتر مورد تجاوز گروهی قرار می گیره، (همچنان وسط استادیوم!!) و آقای روشنفکرِ شوهر که در دفاع از زنش هیچ غلطی نتونسته بکنه، نمی تونه بین ادعای روشنفکری و غیرت غارنشینی اش تعادل برقرار کنه و تقریبا زنش رو رها می کنه!

سومی نلی، جوون، به روز، کارمند از این تبلیغات تلفنی ها، نامزد یه کارمند بانک که شب ها با خود نلی استندآپ کمدی اجرا می کنه، با یه خانواده روشنفکر و یه مامان دماغ عمل کرده خوشگل که نه تنها هر روز باید با مشتری های سر و کله بزنه که تا بهشون زنگ می زنه فیلشون یاد....ببخشید فیل حیوون شریفی هست! منظورم این بود که هر صدای زنونه ای انرژی جنبشی شون رو بالا می بره (و حق هم نداره تلفن رو قطع کنه، چون رییسش جیغ و داد راه می اندازه که هوار مشتری ها رو می پرونی!) بلکه تو خیابون، جلوی خونه مامانش، وقتی از ماشین نامزدش پیاده می شه، یه بیشعور وانت سواری بهش حمله می کنه (من دقیقا نفهمیدم این چه مدلش بود، باید برم خودمو آپ دیت کنم!) و نلی ولش نمی کنه، مامانش هم میاد پایین و یارو رو می گیرن و تحویل پلیس می دن و پلیس در حضور نامزد دختره میگه شما نمی تونین شکایت کنین چون هیچ جراحتی رو بدنتون نیست! من در صورتی می تونم پرونده تشکیل بدم که پزشک قانونی ضرب و جرح رو تایید کنه
 
فایزه به تشویق سبا شروع می کنه از خودش دفاع کردن و از اون به بعد تقریبا هر روز توی اتوبوس یه موجود متحرک که چاقو خورده به نقاط سوق الجیشی اش رو دست پلیس می مونه! امیدوار نیستم فیلم رو پیدا کنین، ولی واقعا نمی خوام بنویسم همه اش رو! ببینینش! من فقط صحنه هایی که دوست دارم رو اضافه می کنم و می نویسم چرا دوستشون دارم!

۱. جمله ها انقدر شبیه جامعه ماست که من مبهوت مونده بودم:
مردی که تلفن زده به برنامه ای که نلی توش واقعه رو شرح می ده: همه اش تقصیر شما عوضی های بی حجابه که جامعه رو به گند می کشین. ما مزاحم زن های عفیف محجبه نمی شیم. ما خودمون خواهر و مادر داریم. تو درست لباس بپوش، هیچکی مزاحمت نمی شه! و نلی به زیبایی دور خودش می چرخه و لباس پوشیده اش رو نشون می ده که روش ژاکت هم پوشیده و می گه پوشیده تر از این؟

مردی که رسما داشته فایزه رو دستمالی می کرده، بعد از سوزن خوردن: زنیکه روانی دیوونه خراب! من هیچ کاری نکردم! من وایستاده بودم اینجا! این مرض داره... و همه اتوبوس تایید می کنن!

مادر جان! حق با توئه! اما هیچی نمیشه! فقط آبروی ما می ره! شکایتت رو پس بگیر! آبروی ما و خانواده شوهرت رو نبر!

آخه ابله! آدم رو فیلم عروسی خواهرش پورن ضبط می کنه؟ چیکار کنم جناب سروان وقتی استطاعت ازدواج ندارم!

معلومه که مشکل از توئه! اگه تو به اندازه کافی به من می رسیدی، من بیرون دنبال هیچ زنی نمی رفتم!
و...

۲. عاشق نگاه خالی زن ها بودم وقتی تنها و بدون پشتیبان مونده بودن! و برق نگاهشون وقتی حداقل یه کم انتقام می گرفتن! همه صحنه ها آشنا بود! یاد همه اون دوستایی افتادم که به خونه من پناه می آوردن! لرزیدن دست های یکی از دوستام که از دست یکی تو خیابون فرار کرده بود و نمی خواست بره خونه! فروپاشی عصبی یکی دیگه که رسما بعد از یه تجاوز پیش من اومد!
 و بعد از مدت ها گریه و نفرت، همین نگاه خالی رو داشت! خودم که بارها در مسیر گیشا تا شهید بهشتی از تاکسی ها پایین پریدم! که تا مدت ها امکان نداشت طرفای انقلاب و امام حسین برم و چاقو تو جیبم نباشه! بارها از تاکسی پیاده شدم به دلیل این آزارها و پیاده رفتم تا یاد گرفتم که طرف رو به نحوی ضایع کنم که پیاده بشه! کیف هایی که تو تاکسی بین خودمون و بغل دستی مون می ذاشتیم! موتوری ها! ماشین هایی که وقتی می خوای تاکسی بگیری، دست از سرت برنمی دارن! متلک هایی که می خوریم و دم نمی زنیم! ناامنی و بی پناهی که همه مون احساس کردیم!

۳. صحنه ای که آقای دکتر بالاخره برمی گرده و سبا تازه بهش می گه که حامله بوده و بچه رو به خاطر اینکه ایشون حالشون بد می شد بیان خونه زن مورد تجاوز گرفته شون رو ببینن از دست داده عالیه و اینکه بهش می گه دوستت دارم ولی طلاق می خوام چون وقتی که باید بودی، نبودی! و این دکتره از بهترین مردهای فیلمه ها!

۴. نگاه محشر فایزه وقتی از اتوبوس پیاده می شه و زنی رو که ایستاده و داره تحمل می کنه رو نگاه می کنه. تو نگاهی که دو تا زن رد و بدل می کنن، همدردی، تعجب، درد و یک عالمه حرف نگفته هست!

۵. داستانک دوم فیلم که همیشه کسی که باید مجازات بشه رو ول می کنیم و مظلوم رو له می کنیم، معرکه است! با مدرسه که وقتی فایزه به موقع پول رو نمی رسونه، بچه هاش رو مجازات می کنن و مجبورشون می کنن که پشت به همه، دست به دیوار بایستن تا فایزه که به سبا می گه راست می گه این موهای قشنگتو کوتاه کن و مثل من سوار اتوبوس شو تا ببینم دم از حق گرفتن می زنی یا نه تا پسرک هفت هشت ساله ای که سبا رو دستمالی می کنه و سبا به جای همه مردایی که آزارش دادن، رسما لهش می کنه ولی از اونجا که اگر بگه چه کاری کرده، هیچ کس کمکش نمی کنه، میگه دزدی کرده! و فایزه که در زیباترین صحنه فیلم وارد مدرسه می شه و در حالی که همه بچه ها نگاه می کنن، پشت به همه رو به دیوار می ایسته و مدیره که داره سعی می کنه از آبروریزی جلوگیری کنه، میگه من باید تنبیه می شدم. چرا با بچه ها این کار رو کردی؟
 من هر کاری کردم نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم! تا خونه یاد این صحنه می افتادم و بغض می کردم. اینجا هم خیلی عجیبه که کسی تو خیابون گریه کنه یا بغض کنه و کلی ملت نگام کردن و لابد فکر کردن بیچاره عجب مشکل لاینحلی داره که داره وسط خیابون اشک می ریزه!

۶. وقتی سبا بعد از حرفای فایزه، واقعا موهاش رو کوتاه می کنه و سوار اتوبوس می شه و اولین قربانی، شوهر فایزه است! این که دیگه عالی بود! مخصوصا که فایزه تو خونه می فهمه که چی شده . داد می زنه: تو هم؟ چطور تونستی؟ تازه من زن دوم تو ام!!

۷. افسر پلیس که بعد از مرگ زنش تازه می فهمه که چقدر تنهاش گذاشته و چقدر دوستش داشته و وقتی سبا یه راست می ره اونجا که من جنایتکارم! می گه هیچ شکایتی نشده! ما دلیلی برای نگه داشتنت نداریم! تو آزادی!

۸. اتوبوس ها که به شکل چشمگیری از مردها خالی می شه و یکی دو تا از قربانی ها که وقتی پلیس بازجویی شون می کنه، می فهمیم فقط به همین دلیل سوار اتوبوس می شدن!

۹. استندآپ کمدی های نلی که کسی بهشون نمی خنده تا اون شب که داستان تجاوز رو تعریف می کنه و زن های تماشاچی سکوت می کنن و مردا می خندند!

۱۰. سبا که در جواب فایزه که می گه آبروم می ره اگه کسی بفهمه می گه اون کثافتی که این کار رو می کنه، باید خجالت بکشه و فکر آبروش باشه! نه تو!

فیلم به زیبایی نشون می ده که این قضیه ربطی به حجابِ زن نداره! همه در خطرند! مرده که باید تربیت بشه! دید جامعه است که باید عوض بشه و زن ها که باید یاد بگیرن سکوت نکنند! نوشته پایانی فیلم می گه که با وجود سر و صدایی که این پرونده به پا کرد ( فیلم بر اساس یه ماجرای واقعی هست!)، هنوز تعداد زن هایی که شکایت می کنن، خیلی کمه! کاش می شد این فیلم تو کشورهای مختلف به خصوص ایران اکران عمومی بشه!

در پسیفیک اژیا، هر سه بازیگر فیلم کاندیدای جایزه بودن! در شیگاکو، بازیگر آقای دکتر و فیلم، هر دو هوگوی نقره ای گرفتن! فیلم تو مون پلیه، رتردام و تائورمینا، بهترین فیلم از دید تماشاگران و در سیدنی جایزه ویژه گرفته! تو بروشور این هفته، فیلم رو با جدایی نادر از سیمین مقایسه کرده که درباره وضعیت اسفبار زنان در جوامع فالوکرات (این ربطی نداره جدا!) و خلاصه که اگر می تونین از دستش ندین و اینو کسی داره میگه که از فیلم های عربی اصلا خوشش نمیاد!!

یه تشکر از بازیگران مرد فیلم: من تمام مدت فیلم می خواستم لهتون کنم! نفرت انگیز بودین! عالی بودین!

پ. ن. من فیلم رو روزی دیدم که کترین داشت از سفرش به مصر می گفت و اینکه با وجود اینکه لباسش پوشیده بود، احساس می کرده که اینا چشم هاشون اشعه ایکس داره و می گفت تجربه سفر به یه سرزمین مسلمان، چه تو مصر، چه تو هند! انقدر بد بوده که دیگه نمی خواد بره! تبت رو به شدت ترجیح می ده و حاضره هزار بار دیگه بره! و البته شوهرش تو این سفر همراهش بوده!

:||

 
مک دسی خواب نما شده که منو با یه پسربچه تو laitrie دیده و بعد چه اتفاقی می افته؟ همون که دانش آموز جماعت ازش رسما لذت می بره! شایعه!!! و من امروز کلی بازجویی شدم که بچه دارم/ ندارم، شوهر دارم/ ندارم، دوست پسر دارم/ ندارم، کجا به دنیا اومدم، اسم پدر بزرگ مادری ام با اس شروع می شه؟ و … یادم باشه دفه بعد حداقل بپرسم بچهه چه شکلی بود!!

پ. ن. یه دوره ای من یه برادر داشتم که پوستش و موهاش رنگ من بود، چشماش سبز روشن تری بود (در بعضی روایات آبی نیز نقل شده!)، قدش صد و هشتاد بود،‌ گاهی در کت و شلوار و گاهی در کت چرم و شلوار جین درِِ موسسه دیده می شد، درباره ماشینش علما و فقها اختلاف نظر داشتن؛ جیپ، پاترول و پرادو از گزینه های موجود بود (احتمالا جیپ از رابطه عاشقانه من با این نوع ماشین به ذهنشون خطور کرده بود و پرادو از کسپر!) یه مدتی با بستنی چکه کن دوست بود و... و کلی سلام و احترام از دانش آموزان محترم دریافت می کرد همیشه و به جان خودم من بیشتر از همه دلم می خواست یه روز ببینمش!!

:|

 
قبول کردم فردا دستیار دوستم باشم تو کلیپش و اگه شما می دونین من چیکار قراره بکنم، من هم خبر دارم. تازه این دوستم آلمانی هست و معمولا گروهش هم آلمانی اند. حالا من در یک فضای آلمانی فرانسوی می خوام @#$%^&* بکنم، معلوم نیست!