Showing posts with label literaure. Show all posts
Showing posts with label literaure. Show all posts

Wednesday, 18 November 2015

فیلم هفتم


یا من قاط زدم یا دارت ویدر  اگر کلاهخودش رو برداره و عم امه بگذاره کلی به بعضی ها شباهت پیدا می کنه!! تازه اگر مانند من خل باشید و برای پیشباز جنگ ستارگان جدید، فیلم های قدیمی رو مارتنی ببینید، همه ارجاع ها به 
force  
کلی شبیه جملات مثلا توکل به خدا یا دست خدا به همرات فیلم جنگی های ماست!! حتی تنوعش


The force is with you!
Feel the force!
May the force be with you!

تازه امروز تو یه مغازه خیلی چیتان قسمت پولداری شهر که پالتوهای زنونه می فروشه، ماسک دارت ویدر پیدا کردم!! همه فروشگاه ها هم کلی علامت ها و لوازم جنگ ستارگی دارند!! انگار فقط من نیستم که دارم برای فیلم هفتم آماده می شم ........

Wednesday, 28 October 2015

DAMN!


یادتونه من گفته بودم نفر بعدی که به من بگه فرانسه ات که خوبه یه چکیده می خوره؟ دیروز دکتر بودم و وقتی پرسید چرا اومدی پیش من؟ گفتم چون دوستم گفت شما زبان خداوندگاران رو هم حرف می زنید!! بعد خانومه گفت حالا می خوای انگلیسی توضیح بدی؟ منم پررو پررو گفتم نه! فرانسه می گم. اگر گیر کردم کانال عوض می کنم!! بعد آخرای جلسه پرسید چرا فلان راه رو امتحان نمی کنی؟ منم گفتم مگه شرط اولش زبون مادری نیست؟ بعد دکتر جان فرمودند تو که فرانسه خوب حرف می زنی!!‌مشکلی نخواهی نداشت!! همچنان حرصی ام!! اینا احتمالا ما ها رو با چینی-ژاپنی-هنگ کنگی ها (نه! هنوز تشخیص نمی دم کدوم به کدومند!!) مقایسه می کنن که بیان کوتاه ترین جمله ها براشون خیلی سخته و منجر به تولید اصوات ناهنجار می شه  (تعداد واژه های بیگانه جمله قبل رو بشمرید و یک جایزه به میل خودتون برای خودتون بخرید!!) و ما که حرف می زنیم، ذوق می کنن!!


پ. ن. چکیده مال پشت صحنه های همسران بود. مال یکی از پدربزرگ هایی که بعدا یکی شون تو خانه سبز جد بزرگ می شد!!! "زبان خداوندگاران" هم مال خانواده نیک اختر ایرج پزشک زاد هست!! این حق مولف ما رو کشته!!



Friday, 31 July 2015

وای اگر از پس امروز بود فردایی


 بخشی از هویت ایرانی من شرمندگی هست. شرمندگی از هموفوبیا، از یهودی ستیزی، از خود برتربینی، از مسیحی گریزی، از وحشیگری، از بهایی کشی، از بی عدالتی و دم از اعلی زدن! از کشتار، از زندان، از زن ستیزی، از حیوان آزاری و توجیه و توضیح مدام که این خشم و جهل در همه ما نیست! آدم هایی که شما ازشون خبر می شنوین رو با آدم های کوچه و بازار یکی نکنین! و نه فقط به دیگران که به خودم!! دلم می خواد بتونم حداقل به خودم ثابت کنم که این دوره عجیب و احمقانه گذراست. این شرمندگی انقدر با من عجین شده که گاهی از اون ور بوم می افتم انگار جایی در تع مغزم  برای همه این افکار و اعمال ضدبشری و ضدفرهنگی احساس مسوولیت می کنم. باری فکر نمی کردم روزی بیاد که از مسلمون ها هم شرمنده باشم. امروز این خبر رو خوندم و می خوام بنویسم که شرمنده ام، شرمنده ام که شما که نه کتاب تون با من فرق می کنه و نه رو به قبله دیگری می ایستید و تازه در خیلی از موارد از من حداقل، آدم های درست تری هستید باید برای حق تون، برای پرستش خدایی که با خدای من یکیه بجنگید.

پ. ن. حافظ

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد،
            وای اگر از پس امروز بود فردایی



Monday, 27 July 2015

The Unfortunates



Not how he dies, not what he died of, even less why he died, are of concern, to me. only the fact that he did die, he is dead, is important: the loss to me, to us.

                                                          B. S. Johnson



Tuesday, 14 July 2015

چگونه به تعطیلات استاد جون وقعی ننهیم!!

استاد جان اعلام کرده بود که از هشتم مرخصی هست و ای میل جواب نمی ده! از آن رو، وقتی اولین
sneak peek
شرلاک و پیام اندرو اسکات برای کامیک کان منتشر شد، من برا استاد جون فرستادم و تو موضوعش نوشتم نتونستم جلو خودم رو بگیرم!!! انتظار جواب نداشتم، ولی یک ای میل هیجان زده از استاد جون دریافت شد که کلی خندیده و به شدت منتظره که این اپیسود پخش بشه!!


Wednesday, 1 July 2015

Then Again


Memories are simply moments that refuse to be ordinary.

                               Diane Keaton



Monday, 27 February 2012

بازم جمع مکسر!!!

 

دیروز داشتم فکر می کردم، جمع منطق باید مثل منطقه بشه مناطق! یعنی فکر کن به کسی بگی من مناطق شما رو می پذیرم! یا مناطق شما بسیار مورد توجه من واقع شد! یا چه مناطق جذابی دارین! او او او! یا من درست نفهمیدم. ممکن است مناطق خود را …..فکر کردین! جمله را با دانش خود کامل نمایید! لبخند گربه چشایری بدجنسی!!!!

پ. ن. بله می دونم! ته ته ذهن هر انسانی! هر چقدر فرهیخته!!!!! بارنی کوچکی وجود دارد که می تواند به مناطق!! سطحی بخندد!

Tuesday, 24 January 2012

:)))


یعنی فکر کن دوستت اس ام اس بده که bathing suit up! We are going swimming!

Tuesday, 11 October 2011

;)


الان با ترس و لرز تقویم رو نگاه کردم و دیدم که آخر نوامبر و اوایل دسامبر من تو ۲۰ روز سه تا lecture دارم. یکی اینجا، یکی احتمالا مولوز و یکی برلین! اولی کلاسی، دومی دانشگاهی و سومی نسبتا جهانیه! از زیر هیچ کدومش هم نمیشه در رفت! استاد جون کاملا مراقبه مبادا من یک اپسیلون از تحصیلاتم کم شه. (پارسال من این هفته رسیدم، هفته بعد موضوع اعلام کردم و هفته سوم مثل یک دختر شایسته داشتم presentation ام رو می دادم!) الان از خدا ممنونم که قبلا سرماخوردم و احتمالا تو دو ماه آینده مثل ******* می تونم کار کنم!

پ. ن. ۱ ستاره ها از عوارض بیش از اندازه تریسترم شندی خوندنه!

پ. ن. ۲ زرنگین؟ خودتون پیدا کنین!!

Tuesday, 20 September 2011

به شدت spoiler alert!


نمی دونم چرا این HIMYM جو زده شده، دیشب دو قسمت پخش کرده! البته تقریبا ۹۸۳ قسمت دیگه باید به عنوان پیش زمینه بسازن که من زن گرفتن بارنی رو قبول کنم، حالا می خواد نورا باشه (در این مورد ۵۰ قسمت دیگه به اون ۹۸۳ تا باید اضافه شه!) یا رابین (معلومه که رابینه! کلی از فصل پیش دارن زمینه چینی می کنن و تمایل HIMYM هم به soap opera بیشتره تا کمدی هوشمندانه فرندزی! به اضافه اینکه هم کبی، هم نیل در لفافه اعلام کردن که پایان دیگه ای رو برا شخصیت هاشون نمی پذیرن!) تنها دلیل اینکه من الان با وجود دو قسمت نیل پتریک هریس (قب!) رو کریس که تازه تو یکی شون می رقصه در کتابخونه به سر می برم اکنون! اینه که یه کتاب superaweomaticدستمه به اسم The Eyre Affair. به زودی درباره اش می نویسم. به هر حال، غرض از مزاحمت این بود که به زودی درباره ۲ قسمت اول فصل ۷ خواهم نوشت! در چند روز آینده برا خوندن اینجا از عینک تد استفاده کنین!

Friday, 2 September 2011

:|


دارم از دور نگاهتون می کنم. تبخترتون رو، اداهای روشنفکرانه تون رو، مسخره کردنتون رو، صداهاتون رو که سر انداختین و شوخی هایی مبتذلی که می کنین. نفرتی که زیر لبخندهاتونه و حسادتون رو وقتی پروفسور از دوستم می پرسه کنفرانست چطور بود.

چه ها کشیدی از اینان که صورتک دارند


به عکس خویش در آیینه نیز شک دارند

مجال همتشان چارچوب بسترهاست


کمال غیرتشان کشتن برادرهاست



پ. ن. شعر از لحظه های دلتنگی نوشته آقای مهرداد نصرتی (ممکنه اسم شاعر همین نباشه، اما فامیلی اش و اسم کتاب همینه)

Wednesday, 31 August 2011

Lies

You will never truly understand a person until you understand her lies! Lies tell you more about a person than the truth does. Lies tell you what a person wants to be, rather than what they are. Lies are dreams, lies are fantasy. Who wants to live the truth, when you can live a lie?

Tuesday, 30 August 2011

The Patchwork Girl

My birth takes place more than once!

برای رولن بارت


آقای بارت عزیز
این متن هایی که من دارم می خوانم Writerly text نیستند، بلکه می زنند خواننده را له می کنند! Jouissance ی در کار نیست! یک رابطه عشق و نفرتی سادومازوخیستیه. اگر از نظر شما اشکالی ندارد من از این به بعد reader slayer texts می خوانمشان یاeliminators یا annihilators ! کدام را ترجیح می دهید؟

پ. ن. رولن بارت به فرانسه می شه قولن بق! اونوقت اینا هی به من می گن تو چرا همه اش انگلیسی تلفظش می کنی؟

:|


هیچ کدوم از کتاب هایی که می خوام تو کتاب خونه خودمون نیست و ۸۳٪ متن ها اصلا تو کتابخونه های فرانسه نیست! این از عوارض جانبی موضوع خیلی نو برداشتنه! یک انسان عاقل قبل از اینکه چنین موضوعاتی پیشنهاد بده چنین چیزایی رو چک می کنه! اما من اولا بارها ثابت کردم که با یک انسان عاقل تفاوت های بنیادین دارم و هم الان انقدر عاشق موضوع عجیب غریبم شدم که احتمالا تنها مرگ می تونه ما رو از هم جدا کنه! و love is blind!!

آگهی


ترمیم و نوسازی هرگونه دل شکسته توسط بازساز!! با تجربه در کمتر از ۱۰ روز! تضمینی!

پ. ن. ۱ از شوخی گذشته عاشق آدمای بااراده ای ام که به جای یک گوشه نشستن و به حال خودشون با دل بریون گوله گوله اشک ریختن سعی می کنن وایسن و اشتباهاتشون رو بپذیرن! خدا رو شکر ۸۳٪ آدمای اطراف من اینجوری بودن! و در این حالت I'll be there for you when the rain starts to pour!!!

پ. ن. ۲ با دل بریون گوله گوله اشک ریختن یک اصطلاح صادق هدایتیه!

:|


پینوکیو در ونیز داره منو له می کنه! اصطلاحم رو عوض می کنم، این یک horror book نیست یه کتاب هیولاییه!

Wednesday, 24 August 2011

awesomeness

Some are born awesome, some achieve awesomeness and some have awesomeness thrust upon them!

 
شما از کدوم دسته این؟
 
پ. ن. دزدی از شب دوازدهم شکسپیر (البته با اندکی تغییر!)
 


هنر نزد ایرانیان است و بس


فقط یه مرد ایرانی می تونه در کمتر از ۸ ماه یه دختر شادِ سرزنده اجتماعیِ از دیواربالا رونده رو به موجودی خموده، غمگین، تحقیر شده و بدون ۱ اپسیلون اعتماد به نفس تبدیل کنه! یعنی هنر می خوادا!! اُبراین هم برای خرد کردن وینستن اسمیت به زمان بیشتری نیاز داشت!!

Hombre


Director: Martin Ritt
Starring: Paul Newman, Fredrick March, Richard Boone
1h51, USA, 1967


 
 ۱. همه خصوصیات ژانر رو داره و در عین حال فکر نمی کنین که اه! بازم یه وسترن دیگه!

۲. زندگی خیلی ساده تر بود اگر یه سری قوانین مطلق وجود داشت!

۳. دیالوگ محشر:
جان راسل به بیلی می گه مواظب مکزیکیه باش و اگر وقتی من دارم می رم پایین، دیدی دستش رفت طرف تفنگش در جا شلیک کن.
بیلی: (سرزنش گرانه) از پشت؟
راسل: ازش خواهش می کنم بچرخه!

۴. این فیلم رو در دوران گوگولیت (داره اصطلاحی میشه برا خودش!) دوبله دیده بودم. البته فیلم دیدن من در دوران گوگولیت اینجوری بود که با یه کتاب ژول ورن (که بعدا شد دیکنز، بعد آسیموف، بعد چخوف! این پرتقال فروش همین دور و برا بودا!!) می نشستم رو صندلی زردم و مامانم و مامان بزرگم فیلم می دیدن! اما شروع و پایان این فیلم و خط داستانی اش رو کلا یادم بود، شاید چون باعث شد من سرم رو از روی سفری به اعماق زمین بلند کنم و با اولین نگاه بپرسم «مگه سرخپوست چشم آبی هم داریم؟»

۵. به عنوان انسانی که همیشه گفته وسترن دوست نداره اعتراف می کنم که الان تعداد وسترن هایی که دوست دارم از کمدی رمانتیک هایی که دوست دارم بیشتره! حرفمو پس می گیرم!