Tuesday, 22 May 2012

:)))

 
تفاوت فرهنگی یعنی اینکه فرانسوی ها به   prince charming شون بگن، شوالیه سفید ( Chevalier blanc در برابر شوالیه سیاه که نماد مرگ و بدبختی هست!) و ایرانی ها بگن سوارِِ اسب سفید! تو ایران اسبه همیشه از سواره مهم تره! غربزده هم خودتونین! شما زن سوارِ بر یابوی سفید می شین؟ حالا هرچقدر هم که سوار، سفید باشه؟ نمی شین دیگه!! می گین سوارِِ دختر اختر خانم اینا با گورخر راه راه نقره ای-طلایی  اومده بود! من کمتر از تک شاخ سفید قبول نمی کنم!!!

نوستالژی

 
خرداد هم خردادهای قدیم.........

Monday, 21 May 2012

MP3D Adverb Party!

 
دوست پسرِِ دوستم از مواضع اصولیِ غیراصولی اش (long story!) دست کشیده و از never رسیده به maybe!! ما دیروز ضمن گرامیداشت این اقدام مجاهدانه، پیمان بستیم که به ازای هر adverb ای که ایشون تغییر موضع داد، یه مهمونی بدیم! (از never تا maybe یک سال طول کشید!) طبق محاسبات ما، ۵ adverb (و consequently!!) و ۵ مهمونی پیش رو خواهیم داشت
 
maybe party
perhaps party
probably party
possibly party
definitely party

و این پروسه ۵ سال به طول خواهد انجامید!!! حالا ارزشش رو داره یا نه با خود اهریمن ۱!!!

پ. ن. من طی یک کامنت کاملا nerd انه!! (دقت کردین اگه پارسی بنویسیم نرد چقدر شبیه رند هست!! از این به بعد من می نویسم رند، شما بخونین نرد! پارسی را پاس بداریم!!) اسم مهمونی ها رو گذاشتم مهمونی های mp3d!!! یعنی mp3 به اضافه 3D!!!

سوگ




کارگردان: مرتضی فرشباف
بازیگران: شراره پاشا،
 کیومرث گیتی،
 امیرحسین ملکی
۱۸۵ دقیقه، ایران، ۱۳۹۰

فیلم پر از صحنه های دیدنی، ایده های هوشمندانه و کادرهای زیبا، اما یه مشکل بزرگ داره، طولانیه!!
 مخصوصا نیمه اول! نیمه دوم تازه فیلم ریتم می گیره. یعنی راحت می شه تدوینش کرد و یه فیلم یک ساعته خیلی خوب ازش درآورد! ایده زیرنویس گذاشتن برای زوجی که کر و لال اند جذابه، اما وقتی قراره بیشتر فیلم بر اساس گفتگوها باشه (عنوان فرانسه اش اصلا هست جر و بحث!) و تو ماشین اتفاق بیفته و دوربین هم از رو به رو همه رو نشون بده، خسته کننده می شه. (حالا منو هم تصور کنین که باید زیرنویس ها رو به فرانسه می خوندم!) بعد هم گفتگوها به نظر بداهه میان، برای همین به فرانسه کمی تا قسمتی عجیب، اگر نه نامربوط به نظر میان!! کاش کات ها یا استفاده از موسیقی و حرکات دوربین بیشتر بود! ولی یه نکته مثبت عظیم این که کارگردانی واقعا خوبه و معمولا این تو فیلم های ایرانی کمیابه
 
صحنه هایی که دوست داشتم:

دلیل اینکه عرشیا تا درخت می بینه، می خواد بره دستشویی!


صحنه ای که سی. دی. رو با شادی می ذاره تو ضبط و کم کم متوجه می شه هیچی با قبل فرقی نمی کنه و گوشی هاش رو دوباره می ذاره تو گوشش!!

پ. ن. راستی یه مشاهده! اگر عرشیا با عین نوشته می شه، نمی تونه پارسی باشه! احتمالا ترکیب عرش هست با یه پسوند پارسی!

:))

You have your brush. You have your colors. You paint paradise. Then, in you go.


                                             Nikos Kazantzakis

so spirit lifting!



وقتی از پیروان (معترضان خودشون follower رو ترجمه کنن لطفا!!) یه نابغه عجیبِ اینترنت بازی مثل NPH باشین، همیشه یه سری ویدیوها، مقاله ها و اخبار محشر دریافت خواهید کرد! این ویدیو حرف نداره، کلی حال آدم رو آفتاب درخشانی می کنه:


می تونید پشت صحنه هاش رو هم اینجا ببینین! راستی نظرات ملت رو بخونین! نصفشون مثل من از طریق نیل پتریک هریس اومدن اینجا. بامزه ترینشون هم اونه که پیغام گذاشته بارنی استینسنِ لعنتی تو رو کشف کرده! رسما به لیگ awesome ها پیوستی! (احساس خوبی دارم وقتی خودم تنها نیستم که اعتقاد دارم بارنی و بازیگرش رسما awesome هستن!) با شناختی که من از نیل پتریک هریس دارم یا این گروه به زودی وارد یکی از پروژه های اون می شن، یا اون می ره تو یکی از ویدیوهای اینا بازی می کنه! حالا ببینین!

Shandy Hall

 
آثار و همه چیز درباره استرن در شندی هال که وابسته به موزه استرن هست، نگهداری می شه. اینجا می تونین یه سری از این ها رو آن لاین ببینین. همه اخبار تریسترمی رو هم تو همین سایت می تونین بخونین. ساعات بازدید هم اون بالا هست!‌ خدا نصیب همه بکنه، ان شاالله!!!

Saturday, 19 May 2012

Moonrise Kingdom

 

Director: Wes Anderson             
Starring: Edward Norton,
Bill Murray,
Bruce Willis,
Tilda Swinton,
Francis McDormand,
1h34, USA, 2011

یه فیلم بامزه بامزه بامزه! یعنی اگر تونستین پهنای گربه چشایرتون رو کنترل کنین! عشق نوجوانی بدون یه اپسیلون نوستالژی و اشک و آه مرسوم! یه گروه بازیگری محشر! مخصوصا بچه ها! و یه کارگردانی هوشمندانه عروسکی! باید ببینین که بفهمین منظورم چیه!

ولی فیلم بیشتر از یه داستان رمانتیک برای من داستان دو تا عروسک باهوش بود که می خواستن به هر قیمتی از خونه عروسکی شون فرار کنن! و در این راه همه عروسک های دیگه رو از کرختی و نقش های سنتی شون در آوردن
 
یکی از چیزایی که خیلی دوست داشتم این بود که برا بچه ها همه مسایل بغرنج به شدت ساده و پذیرفتنی بود! و برای بزرگترا همه مسایل ساده کلی بغرنج و پیچیده! بزرگترها همه غمگین و گم شده و بچه های باهوشی که می دونن دقیقا از زندگی چی می خوان! یعنی من سر جمله سوزی که راحت به مامانش که تو یه مثلث بی عشق (باور کنین همینه! مثلث بی عشق!!) گیر افتاده بود می گفت We love each other! We want to be together! What's wrong with that؟ کلی خندیدم. به همین سادگی! و این که برا بچه ها هیچ چیز عجیب نیست! به همون راحتی که همه عروسی سوزی و سم رو قبول کردن!
 همه چیز براشون ممکن بود و به همون راحتی که دارن ادای منطق آدم بزرگ ها رو در میارن، می تونن با صداقت بچه گونه شون خودشون رو بذارن جای سم و بگن اگر ما بودیم همین کار رو نمی کردیم!

از اون فیلم هاست که باید حسش کنین! به هر حال همه بازیگرای بزرگسال از ادوارد نورتن نازنین تا بروس ویلیس به شدت خوب ان! و همه شخصیت ها دوست داشتنی ان!

راستی چرا فرنسیس مک دورمند تو همه فیلم ها داره به یکی خیانت می کنه؟ حتی فیلم های شوهرش! ببخشید! مخصوصا فیلم های شوهرش! اما رسما بازی اش همیشه معرکه است! هیچوقت هم دیده نمی شه!

برا بار دوم بروس ویلیس رو دوست داشتم! بار اول پال استیونز فرندز بود!


تیلدا سوینسن در نقش social services مثل همیشه محشره! و برا هزارمین بار چهره این انسان چقدر غریبه! بیخود نیست همیشه نقش های غیرانسانی داره! از همین فیلم تا جبرییلِ کوینتین!

و صحنه های محشر:

زیادن!

کتاب خوندن های سوزی برای سم و بعد برای همه پسرها رو دوست داشتم!

گفتگوی شبانه پدر و مادر سوزی!

عروسی سم و سوزی که وقتی می پرسن کسی اعتراضی نداره، یکی از پیشاهنگ ها میگه می تونیم سکه هامون رو بدیم به اونا؟ من برای آینده شون نگرانم! بعد همه سکه های پسرها روی هم شش دلار هست که اصلا دادن برای دستمزد آقای عاقد و یه جوری به اعتراض عاقدشون نگاه می کنن که طرف کوتاه میاد!

همه صحنه های خونه عروسکی ها رو!           

صدای سم که رو نیتراژ همه سازها رو معرفی می کنه!

و خیلی صحنه های دیگه...

:))

 
داشتم سایت های خبری رو می خوندم که ناگهان یک epiphany رخ داد (and that was the piphany! آخی تا سه ماه دیگه از بارنکل خبری نیست! خوبه اصل چندان فرقی با فرع نمی کنه! میشه نیل خوند/ دید به جای بارنی! تو این سه ماه نونصد تا تاتر و فیلم و مینی سری بازی می کنه، شونصد بار کاندید جایزه می شه و هفت هشت ده تا تونی و اسکار و امی برگزار می کنه!‌حالا می بینین)!! من هفت تا دکترای دیگه هم بگیرم از این ادبیات روزنامه نگاری معاصر (شما بخون پارسی دری وری!!)‌ سر در نمیارم!

برا شما جوکه! برا ما خاطره است!

 

اهریمن دو یه دوست ایرانی داره که از بچگی با خانواده اش اومده اینجا. پارسال برا اولین بار بعد از سی سال برگشته بود ایران و خب همه چیز به اندازه یه فرانسوی که می ره ایران براش عجیب بوده. اومده بود برا این فرانسوی های حقوق بشر دوست هم تعریف کرده بود و اهریمن دو مانند یه کودک کنجکاو!! شروع کرد به سوال پرسیدن: آهو میگه نمی ذارن بری تو دریا؟ میگه دریا رو به چهارتا چادر محدود کردن برا خانم ها، تازه باز هم نمی شه بیکینی پوشید؟ مگه میشه؟ میگه خانم ها با لباس می رن تو آب؟ خب محیط زیست چی پس؟ آهو میگه لاک بزنی می گیرنت؟ مگه می شه؟ چرا از آهو پرسیدن چرا با دوستش دست داده (ارشاد منظورش بود احتمالا، نه پرسش!!)؟ آهو میگه گفتن نباید لباست رنگش روشن باشه. چرا؟ گفتن باید لباسش تا پایین زانو باشه، چرا؟ آهو میگه نباید تو خیابون چیزی خورد (ماه رمضون بوده!)؟ مگه میشه؟ آهو میگه دم ساختمون فلان گفتن باید رژ لبت رو پاک کنی وگرنه نمی تونی بری تو؟ رژلب به تو رفتن چه ربطی داره؟ آهو میگه نمیشه تو مهمونی صدای آهنگ رو بلند کرد؟ مگه میشه؟ آهو میگه راننده ماشین ها برعکس تو خیابون می رن. پلیس چرا نمی گیرتشون؟ آهو میگه ایستگاه اتوبوس ها توشون نقشه نیست؟ مگه می شه؟ آهو می گه دخترخاله اش رمز کارتش رو به صاحب مغازه گفته که بزنه تو دستگاه، مگه میشه؟ آهو میگه موتور سوارا تو پیاده رو اند و تو پیاده رو یه موتور سواره داشته می زده بهشون، مگه میشه؟ مگه میشه؟ مگه میشه؟ مگه میشه؟…... (اینجا من دق کردم و دیگه دست از جواب دادن برداشتم!!!)