Thursday, 3 November 2011

BBT 506 The Rhinitis Revelation


بیگ بنگ همچنان یکه تاز کمدی تلویزیونه. این یه قسمت معمولیه بدون داستانک های جدید، اما شخصیت های قبلی رو تثبیت می کنه و کلی هم بامزه است. مامان سوپر مذهبی شلدن برگشته و شلدن باوجود اینکه همیشه غر می زنه و مامان سرد دانشمند لنرد رو به مامان خودش ترجیح می ده به شدت از اینکه مامانش به کس دیگه ای توجه کنه حسودیش می شه و همه تلاشش رو می کنه که مامانش رو برا خودش نگه داره، حتی اگه به شدت سرما بخوره. با وجود اینکه همه منتظرن شلدن کم کم نشانه هایی از بلوغ رو نشون بده، شو همچنان داره رو خصوصیت های بچگونه شلدن تاکید می کنه. اصلا این هفته یه جمله داره که شاید من یه گونه جدید جانوری باشم که صدها سال عمر می کنه و هنوز نوپا محسوب می شم و وقتی هم مامانش رو پس می گیره به دوستاش زبون درازی می کنه. خدا رو شکر که هنوز یه شو هست که به بهانه رشد شخصیتی نمی زنه شخصیت های بامزه اش رو داغون کنه!!
 
سفر مامان شلدن محشره. یه سفر گناه پاک کن هیجان انگیز!!!! یعنی مثلا تم سفر دریایی اش یونس و ماهیه یا همه از بوفه شام آخر غذا می خورن. یکی از برنامه هاش اینه که گناهات رو رو کاغذ بنویسی و به پای یه کبوتر ببندی بعد کبوتره رو منفجر کنی که گناهات پاک شه!!! سفره تو مجله Christian Quarterly هم ۵ تاج خار گرفته!!! یعنی فکر کن!

یک عالمه ایده جالب تو این قسمت هست: تور هالیوود با مامان شلدن که فقط کلیساهاش رو می خواد ببینه و یه جوری رفتار می کنه که انگار با خدا همکاره.

شلدن که بهانه مرغ سوخاری و پای می گیره همش.

شلدن و آقایی که رو نیمکت کنارش می شینه

کلی شوخی های مسیحی/ یهودی/ بودایی با هاوارد و راج.

Soft kitty!!!!! بالاخره مامان شلدن Soft kitty رو می خونه!!! هرچند انصافا پنی بهتر می خوونتش! امیدوارم دوباره قسمت شلدن/ پنیی داشته باشن. این فصل هنوز خبری نبوده. الان یادم اومد که شلدن هیچوقت از ایمی نخواسته براش Soft kitty رو بخوونه. یک هیچ به نفع طرفدارای شلدن/ پنی!!

مینا ۶۰


چگونه مینای خود را لوس کنیم؟
مینا وقتی اومد پیش من کلی جلال و جبروت داشت. کلی بهم سفارش کردن که بدش میاد بهش دست بزنی، تو دستت اصلا حرف نمی زنه. نگیرش. فقط هم یه صبح تا عصر آزاده تو خونه. ۵ شنبه ها حموم می کنه. آبش خنک نباشه نوک نمی زنه، برنج غیرسفید نمی خوره. ظرف حمومش باید حتما شفاف یعنی بلور یا کریستال باشه. خلاصه خلاف میل آقا رفتار نکن! من هم اوایل هیچ کاریش نداشتم. ولی کم کم که با هم رفیق شدیم، هم می گرفتمش، هم می چلوندمش، هم گاهی برخلاف میلش بلایای غیرطبیعی مثل شستن با شامپو و خشک کردن با حوله و سشوار سرش می آوردم. به جاش همیشه آزاد بود تو خونه. امروز داشتم فکر می کردم هم رو دست آدم می شینه، کلی حرف می زنه، هم لوس اگه تنهاش بذاری مثل جوجه اردک دنبالت راه میفته، هم کله اشو کج می کنه که پرای سر وگردنش رو ناز کنی و تو دستت خوابش می بره. یه بار هم که انقدر سر صبح سر و صدا کرد که من پا شدم از قفس درش آوردم خودم گرفتم خوابیدم. یه دفه دیدم یه چیزی زیر پتو وول می خوره و پس از یه آفتاب بالانس و فرود روی لامپ بالای سرم دیدم مینای عزیز از یکی از مناطق نفوذی پتو پیشروی کرده و برا خودش جای گرم و نرم درست کرده که بخوابه. نمی دونم کی کی رو اهلی کرده؟ ولی مسلما اهلی شدن اتفاق افتاده!

پ. ن. روباه نازنین شازده کوچولو یادتونه که خواست اهلی بشه؟

;)


هفته دیگه تولد یکی از دوستامه. یادم باشه یه مرلین مونرو فروشی پیدا کنم.

HIMYM 705: Field Trip


هیچی مثل روند قهقرایی یه سریال نمی تونه آدم رو وادار کنه که سه هفته بارنی محشرشو نگا نکنه!! بامزه ترین شخصیت این قسمت رئيس جدید مارشاله که هفته پیش معرفی شده. خب این قسمت چیز تازه ای نداره. کوین از رابین خوشش میاد که معلوم بود. کی تا حالا شده که تو سریال ها روانپزشک ها عاشق مریضاشون نشن؟ و بالعکس؟ هیچوقت فکر نمی کردم اینو بگم ولی کل پن تو هرولد و کومار بامزه تره. اینجا فقط جاهایی بامزه است که عکس العمل های اغراق شده نشون می ده. یه سوال هم برا من پیش اومد. چرا این طراحی لباس برای این هندی های تلویزیون انقدر افتضاحه. خودشون بیچاره ها خیلی بهتر لباس می پوشن

من واقعا فکر نمی کردم لیلی و مارشال بتونن از این لوس تر هم بشن، ولی از وقتی لیلی باردار شده همه چیز سوپر لوس تر شده.به یاد بارنی معرکه سابق لوسکالیپس!!! یادتونه بارداری فیبی و ریچل از بامزه ترین قسمت های فرندز بود؟ 
 
رابین منطقی ترین شخصیت فصل ۷ شده، رابین که همه مشکلاتش رو با اسلحه حل می کرد. کلی علامت راس!!! 

نورا متاسفانه هیچ شخصیت خاصی نداره. فقط اونجاست چون بارنی قراره به زور یه دوست دختر داشته باشه که رشد کنه و رابین قراره هر ۴ قسمت یه بار حسودیش بشه و یادش بیفته هنوز بارنی رو دوست داره که زمینه برای عروسی احتمالا آخر فصل آماده بشه. الان فکر می کنم شاید اگه همون مگ دیوونه هه رو یا ابی بلونده که بریتنی اسپیرز نقشش رو بازی می کرد رو برای بارنی می ذاشتن سریال حداقل بامزه می شد!

تد باز بیشتر تو شخصیت بود این هفته. اما شخصیت تد کلا انقدرا بامزه نیست. بعد هم انگار اینا اصلا یادشون رفته اسم سریال چیه. وسط فصل یکی مونده به آخر هستند و هنوز هیچکس برای تد معرفی نشده؟ اگر قرار بود تد ام پی تری وار یکی رو پیدا کنه و ازدواج کنه، آیا این ۸ فصل سریال ساختن می خواست؟

و می ریم سراغ بارنی. من هنوز انقدر بارنی و نیل پتریک هریس رو دوست دارم که منتظر باشم یه اتفاق خوب بیفته. اما لحظه هایی که به بارنی می دن و اینکه محدودش کردن به نورا که اصلا شخصیت بامزه ای نیست واقعا داره بارنی رو هم بیمزه می کنه. اگه بازی و میمیک های هریس نباشه، هیچی از بارنی باقی نمی مونه. من عاشق تئوری های بارنی درباره زن ها بودم. این هفته بارنی یه تئوری جدید داره، درباره ای واک ها!!!! یعنی دیوار کجایی؟ البته بارنی لحظه های بامزه معدودی هم داره. یکی از بامزه تریناش اینه که وقتی نورا می گه ای واک ها مسخره اند، فوری چمدونش رو از زیر میز درمیاره که در بره. یعنی انقدر آماده است که به هم بزنه همه چیزو که چمدون رو تو بار هم آورده! جای بامزه دیگه اش وقتیه که اسم همه شاگردای مونث تد و مامان های شاگردهای مذکر رو می دونه. بقیه اش فقط از بازی هریس خنده تون می گیره.  |:

سپاسگذاری از امداد غیبی



همه کلاس های من تا آخر هفته کنسل شد. یعنی می رسم کلی کار باقیمونده رو انجام بدم احتمالا! ممنون امداد غیبی عزیز! ایشالا تو خوشی هات جبران کنم!!!


Ringer 104: It's gonna kill me, but I'll do it!


من از این سریال بدم نیومده. هنوزم خیلی زوده درباره اش قضاوت کردن و خیلی سوال ها مطرح کرده که شاید جواب جذابی داشته باشه. اما واقعا امیدوارم کم کم شخصیت شوان رو خاکستری کنن. خواهر دوقلوی خوب و خواهر دوقلوی بد خیلی کلیشه ایه. مردای سریال هم تا اینجا انقدر خنگ اند که من همش منتظرم یکی از اینا همدست شوان باشه یا یه کاری بکنه بالاخره. هر زن دیگه ای هم جای شوان بود وقتی با این همه مرد خنگ سر و کله می زد ناخودآگاه حوصله اش سر می رفت و می رفت سراغ نقشه های پلید جذاب!!

Wednesday, 2 November 2011

خوش بینی



یعنی ساعت ۳ بری کتابخونه. بعد ۳ تا کتاب هر کدوم ۳ کیلو هم با خودت ببری!!! یکی هم اونجا بگیری تازه! یعنی
physically impossible!!

ترس های بستنی چکه کنانه من!


شنیدین می گن از هر چی بترسین سرتون میاد؟ من برا درخواست پروژه ام یه چکیده باید به فرانسه می نوشتم. بعد این استاد جون و استاد شکسپیری اصیل علیه من تو طئه کردن، دیگه به جز در موارد لزوم باهام انگلیسی حرف نمی زنن. حالا استاد جون رسما داره به من کتاب و مقاله های فرانسوی می ده (بدبختی پیگیری هم می کنه که خونده باشم!!)، می دونم با چند تا استاد صرفا فرانسه دان هم صحبت کرده که من برا بخش های فنی کار برم باهاشون حرف بزنم!!! اینه که من هی دارم ذکر می گم که من از سخنرانی به فرانسه نمی ترسم! من سخنرانی به فرانسه رو دوست دارم! (روزی ۸۳ بار!!) و به خودم فوت می کنم که تو همایش های بعدی به من هیچی نیفته!

مجازات: مجاز یا جزا؟


داشتم فکر می کردم که مدت هاست ریشه مجازات از جزا نیست. مجازات قانونی، یعنی تنبیهی که قانون برای شما مجاز می داند، نه تنبیهی که جزای شماست و اگر قانون، از آن دسته ای باشد که همه در برابرش برابرند، اما بعضی ها برابرترند ….. یا قانونی که برای شماست، اما در دروازه نگهبانی متوقفتان می کند.....

پ. ن. ۱ از مزرعه حیوانات جورج اورول
All animals are equal, but some are more equal than others.
و در برابر قانون کافکا

ماجراهای ما ۲



این ماجرا در راستای جوالدوز به خود می باشد! (می باشد غلط می باشد! حتی اگر درست به نظر برسد!)

خب همتون می دونید که من انسان معرکه awesome ای هستم! (جوالدوز رو دارین که؟) با همه اینا یه چیزایی هست که من اصولا ازشون سر در نمی آرم. یکی از این چیزها لوازم آرایش، برند ها و کاربردشونه. (چرا این نوشته انقدر داره کلاسیک پیش می ره؟ چرا همه جمله ها به هم مربوطن؟) و معمولا در بحث ها و خریدهای مربوط من هیچ حرفی برای گفتن ندارم. یه بار یکی از بچه ها که ۸۳٪ حرفاش درباره این بود که چی تو بازاره و چی مده و قیمت ها چنده. از راه رسید . گفت نیاز به یه اتود تازه داره و از اونجایی ذهن من برای یه چیزایی قفل کودک داره، خیلی با ذوق گفتم آخی!!! تو بالاخره به جای لوازم آرایش فروشی می ری لوازم تحریر فروشی؟ منم میام!!! (کسایی که منو می شناسن می دونن در مواقع افسردگی، شادمانی، بی حالی، تولد، ذوق، غم و غیره منو می تونن تو لوازم تحریرفروشی پیدا کنن) و بله!!! انسان های مطلع دور و بر برام توضیح دادن فرق Etude با مدادنوکی رو!!! 

پ. ن. ۱ دوستان کلی سعی کردن منو به راه راست هدایت کنن! اصولا نمیشه. این دوست آبی نفتی طفلک برای تولد ۵ سال پیش من یه چیزی گرفته بود (به جان خودم، هنوز نفهمیدم کاربردشو!!) منم مرسیییی! و گذاشتم تو کیفم! بعد ۳ ماه بعد که پرسید راستی رنگشو دوست داشتی من یادم افتاد ازش بپرسم راستی این چی بود اصلا؟ طفلک غیظش رو کظم کرد و یه توضیحاتی داد که برای کسی که اتود رو نمی شناسه مسلما چینی به نظر می رسید! چند وقت بعد با زیرکی متوجه شد که من (من ها!!! یعنی من که کلی سابقه خرابکاری دارم فقط به خاطر فضو... ببخشید کنجکاوی!) یادم رفته اصلا در جعبه هه رو باز کنم ببینم چه رنگیه. بعد من که متنبه شده بودم و به اشتباه خودم پی برده بودم  و به درک جدیدی از زندگی دست یافته بود (بعد از اینکه دوست آبی نفتی آتشفشان شد البته!) قول دادم همون شب برم درشو باز کنم حداقل و یادم رفت. ۲ سال بعد که با هم و یکی از دوستای دیگه مون رفته بودیم خرید. تو یه مغازه ای از همونا دیدیم و دوست سوم گفت ا؟ این از هموناست که دوست آبی نفتی ۲ سال پیش به تو داد. من هم خیلی ریلکس گفتم راستی کاربردش چی بود و دوست آبی نفتی بغل دستم به دوست قرمز ارغوانی تبدیل شد!!! براتون نوشته بودم یکی دیگه از خصوصیات من اینه که می تونم آدم ها رو به تورنسل تبدیل کنم؟