Saturday, 17 October 2015

Oh crap!

در حال مرگ به آقای لیکن مهربون می گم می شه من کلاس تقویتی بعد از ظهر رو تعطیل کنم، برم دکتر؟ می گه باشه فقط برو به بچه ها خبر بده! می رم سر کلاس و جزوه ها رو پخش می کنم و می گم بچه ها یه خبر خوب! من امروز باید زود برم که اسکار با لب و لوچه آویزون می گه واقعا؟ ولی من دو هفته است که منتظر این کلاسم!!و من یه ربع دیرتر از هر روز در حال مرگ از مدرسه خارج می شم!! به جاش اسکار در حال خروج داره تمرین می کنه که سخنرانی رو کینگ رو درست اجرا کنه و صدای
I have a dream
از همه سو به گوش می رسه!

چگونه یه سینما را به هم بریزیم؟


به هم ریختن سینما در تخصص منه!!  (یاد آقای اومالی در گربه های اشرافی نیفتادین؟)  ولی معمولا یک همراه مثل بستنی چکه کن همراهم بوده!! اینجا هیچوقت پیش نیومده بود! چون تا حالا فیلمی که انقدر بد باشه که من  رسما بلند بلند بهش بخندم ندیده بودم!!  دیشب اما با بچه ها رفته بودیم 
crimson peak
که مدت ها منتظرش بودیم و قرار بود اگر نه وحشتناک حداقل معمایی باشه و آقا! جاتون خالی!! من از اول فیلم تا دقیقه آخر وبعد خارج سینما داشتم می خندیدم!!‌از یه ور کارگردان اسکاری و بازیگران شکسپیری و تصاویر محشر و از اون ور پیرنگ داستانی چرند و جمله های کلیشه ای  و من اول زیر لبی شروع کردم خندیدن و در بعضی صحنه های خیلی ترسناک یا خیلی عاشقانه داشتم قهقهه می زدم و نه تنها جو رو برا همه خراب کردم که دیگه اون آخرها، سینما داشت با من می خندید!! فکر کن خانومه با ساطور اون یکی رو قیمه قیمه کرد و ما قهقهه می زدیم!!  یعنی فیلم باید خیلی ضعیف باشه که آدم اون جوری از کشته شدن تام، تام نازنین! خنده اش بگیره!!  خلاصه که همه ملتی که با ما بودن پس از یک فیلم خون آلود درباره یک خانواده عجیب و یک خونه غریب و از البته از نظری بصری، بی نظیر، خوشحال و شاد و خندان از سینما خارج شدن!! همکار جان که برای اولین بار ما رو همراهی کرده بود، هم با من می خندید و هم تکرار می کرد خیلی بدی!!! من نمی تونم جلو خودم رو بگیرم!!‌اگر فیلم معنایی هم داشت که تو خرابش کردی!!


Baby Schwa!!


الیو ملقب به مستر شوآ یه دیکشنری جیبی داره برای روزهای داستان خوانی!  چند روز پیش دیدم بچه ها اسم دیکشنری رو گذاشتن 
baby schwa
و رسما براش یه کتاب شخصیت پرداختند!! یعنی مرسی خلاقیت!!


Tuesday, 6 October 2015

درس اخلاقی اینکه غر نزن!


داشتم غر می زدم که چون ساعات کاری ام با امتحان جور نمیشه، هی عقب می افته و  هر شنبه ساعت ۸ باید برم کلاس رانندگی!!! شنبه!!! این شنبه جلسه دانشگاه هست!! نه تنها همه مون باید گزارش کار بدیم که استاد جون اعلام کرد که ما به یک جلسه دو سه ساعته برای این فصل تو نیاز داریم!! بعد از جلسه بمون!! یعنی همه هفته در مدرسه! شنبه هم در دانشگاه!! خدا یکشنبه رو به خیر کنه!!


Mr. Schwa


 پارسال داشتم با جدیت سیستم آی. پی. ای. رو برای بچه ها توضیح می دادم که دیدم الیو برگشته داره با فدریکو حرف می زنه و جمله ای که با این علامت تلفظ یک کسره خفیف هست . بهش می گیم شوآ!! الیو !!!!! منل تکرار کرد شوا الیو؟ و الیو به طرفه العینی از  الیو به شوآ غسل تعمید داده شد
امسال دیدم بچه ها هنوز الیو رو شوآ صدا می زنند و فکر کردم ممکنه بچه حوصله اش سر رفته باشه و به کلاس اعلام کرد
He is my schwa! It's Mr. Schwa to you!!!
و این هفته دیدم که بچه های تبدیل شدند به
Mr. Exclamation
Lady Comma
Sir Semi-colon
یعنی خدا عاقبت ما رو با این همه خلاقیت به خیر کنه!!


Sunday, 4 October 2015

مینا ۲۰۲


نشسته روی کتابخونه و داره بلند بلند حرف می زنه. تا می رسم پر می زنه و چشم من به جمال خرده های  کاغذ روشن می شه.  بلند می گم مینای بد!!! در جا بر می گرده، زل می زنه تو چشم و مدل گربه ای می گه خخخخخخخخخ!!!


سایه اهریمنی من

مورگن رفت. مورگن که کمی سندرم اسپرگر داشت و به همین دلیل با وجود استعداد غریب علمی همیشه در روابط اجتماعی کم می آورد و گاهی بدون اینکه بخواد یا بدونه با نظراتش، طنزش و کنایه هاش آدم ها رو دلخور می کرد. مثال غریبی بود  از راستی که نشون می داد اگر آدم ها همیشه راست می گفتند چقدر همه چیز سرراست ولی دردناک می شد. من باهاش هیچ مشکلی نداشتم. عادت کرده بودم که بهم برنخوره و تازه اگر برمی خورد داشت حقیقت رو می گفت و از حقیقت گریزی نیست. وقتی فهمیدیم مورگن قراره بره. پیشنهاد دادم که براش یه مهمونی خداحافظی بگیریم. بچه ها با تردید گفتند اگر خوشش نیاد چی؟ اگر یه چیزی بگه که به همه بربخوره چی؟ اگر بگذاره بره چی؟ نزدیک بود که ماجرا کنسل بشه که همکار نابغه خبردار شد و اعلام کرد که ایده بی نظریه!! هم مورگن و هم ما نیاز داریم به این خداحافظی.  با مادر مورگن تماس گرفت و پرسید آیا ممکنه مورگن واکنش هیجانی نشون بده و با بچه ها برای کادو و خوراکی ها هماهنگ کردیم. اما پریروز تا لحظه آخر همه از هم می پرسیدن فکر می کنی چیکار می کنه؟ براش یک تی شرت گرفتیم که همه امضا کنن و از سر شوخی یکی هم برای استیو که معلم کلاس بود و تو این دو سال. مورگن حسابی چزونده بودش و من براش اصطلاح 
You got Morgained!
رو درست کرده بودم.  جلوی تی شرت استیو نوشته بودیم قهرمان و پشتش
You just got Morgained!
بچه ها شاد بودند ولی من مورگن رو تا به حال به این خوشحالی ندیده بودم. بچه ای که به احساسات نشون دادن حساسیت داشت، به پهنای صورتش لبخند می زد. حتی چند تا از بچه ها که بغلش کردن، خودش رو کنار نکشید و تا آخر کار که وقت خداحافظی با استیو بهش گفت
Be ware of heights and coroners!
هیچ اثری از کنایه در حرف هاش نبود. وقتی همه رفتند من و ارلا و استیو و اوا و همه یاریگران همدیگه رو نگاه کردیم. ما هم داشتیم به پهنای صورت لبخند می زدیم و می گفتیم چه کار خوبی کردیم.



پ. ن. عنوان چیزیه که من براش نوشتم.عادت داشت پشت سر من بایسته و وقتی بهش می گفتم سایه اهریمنی من. می گفت نه من سر دومتم!! براش نوشتم خداحافظ سایه اهریمنی - سر دوم من!!






Saturday, 3 October 2015

رسانه مزاحم و مارش زامبی ها


از اول سال رییس رو ندیدیم. انقدر که سرش شلوغ بود، بالاخره افتتاحیه و مراسم و جلسات می گذره و فکر کن من می رم که بپرسم میشه فلان کلاس رو عوض کنم که رییس با شادمانی داد می زنه میس پی.! دیشب تو تلویزیون دیدیمت!! یعنی از یه ور فکر کن که رییست و تمامی خانواده اش که تصادفا یکی شون شاگردته و اون یکی همراهت تو راهپیمایی زامبی ها بوده تو اخبار شب دیده باشنت!! (این راهپیمایی شده جاذبه توریستی!!! انقدر دوربین بود امسال که من از اول پیش بینی کرده بودم ما از چند تا شبکه سر درمیاریم!!) و از اون ور بابا!! مگه دقت این خانواده چقدره که من رو با اون قیافه خونین و مالین تشخیص دادن!! گریمور محترم چنان منو کبود و خون آلود کرده بود که خودم هم بار اول خودم رو نشناختم!! حالا رییس جان شوخی اش گل کرده و هروقت من یه خواهش تسهیلاتی دارم می گه شما به عنوان یک زامبی از پس بیست و نه نفر بر میای!! شما که زامبی ای! اینکه کاری نداره!! به عنوان یک نامرده روان (شما می تونی
walking undead
رو بهتر ترجمه کن!!)  از یک پرده مشکل داره که یک دفه کلاس رو به پنیک روم تبدیل می کنه نباید هراس داشته باشی!! یعنی این دیوار من کو که سر زامبی وار رو بهش خون آلود کنم؟




آقا شفا دادن!


سرم درد می کنه!
آسپرین؟
نه!! بریم هنری کویل رو تماشا کنیم!!
آها! از اون مدل سردردها!!


و اینگونه بود که برای دومین بار چشممون به جمال آقای کویل و آقای همر در مردی از آنکل روشن شد و سردرد دوستمون در جا خوب شد!! و من الله التوفیق!!


مردان خاکستری!


حرف آلترون هست و مگه میشه که حرف آلترون باشه و اسم جیمز اسپیدر نیاد و از اونجاییکه هر دومون عشق اسپیدر ایم میشینم به دوره کردن فیلم هاش! از تین ایجری ها تا سکس، دروغ و نوارهای ویدیویی تا سکرتر!! جمله هاش رو می گیم و غصه می خوریم که چقدر پیر شده و عجب چیزی بود وقتی جوون بود!! حتی تو سکرتر که طرف های چهل بود و آخی!!! بلک لیست!!! و 
There are no strings on me!
Type it again!
What is wrong with you?
Come into my office! Now!
و
E. Edward Grey's office!
که دوتامون چشم هامون گرد می شه که 
What was his name? 

و چک می کنیم و بله حافظه جان درست عمل کرده!! اسم شخصیت، ای. ادوارد گری بود!!!  چرا کسی اسم ها رو کپی رایت نمی کنه؟ این یک جور سرقت ادبی نیست؟

پ. ن. عنوان هیچ ربط مستقیمی نداره!!‌از مومو هست!