قسمت این هفته رو دوست ندارم.
نه، اصلا بد نیست! اما
هیجان انگیز هم نیست. دلم
نمی خواست سم به این زودی از سریال بره که
رفت! دلم می خواست قتل ها
بیشتر تعصبی باشه، داره تبدیل می شه به
روانی! باور اینکه کویین
اینجوری کم بیاره سخته اصلا! دبرای
پلیس خیلی بهتر از دبرای رییس بود!!!
کالین هنکس/ تراویس
الان اغفال شده به راه راست هدایت شده
است، نه قاتل! و رودی و اون
لبخند بدجنسی دکستر!!! دوست
دارم بدونم از رودی چطور می خوان استفاده
کنن ولی برگشتنش مسلما دکستر رو به عقب
بر می گردونه!
Wednesday, 9 November 2011
خدایا توبه!
یعنی من عمرا دیگه این بارونی
سبزمو بپوشم! امروز از
تعمیرکار دستگاه کپی های دانشکده به زور
به من کمک کردن تا بچه های دبیرستانی!!!
پ. ن. این
اهریمن ها انقدر گفتن این بارونی برا تو
مثل suit های بارنی شده، منو
خرافاتی کردن!
Labels:
:I,
Me,
Myself and I,
NPH,
observations,
Trivialities,
TV series
Monday, 7 November 2011
----
سوگوار یک دوستی تمام شده
دیگرم. متاسفم. حرفی
برای گفتن ندارم.
HIMYM 708: The Slutty Pumpkin Returns
BARNEY IS
CANADIAN!!!!!!!
And
slutty pumpkin in back!!! but that's not important! Barney's Canadian! Barney's Canadian!
این ایده محشریه! باید
به نویسنده ای که این ایده رو داده جایزه
داد! میشه کلی شوخی براش
نوشت!!!! رابین روی فیس بوک
با پدر بارنی در تماسه و بعد از یکی از
چیزایی که رابین درباره کانادا می نویسه،
پدر بارنی براش پیغام می ذاره که از نوشته
اش خوشش اومده و مادرش مال همون منطقه
کاناداست!!! و رابین هم صاف
می ذاره کف دست بارنی و کلی اذیتش می کنه!
می تونین عکس العمل بارنی رو
حدس بزنین که یه دفعه فهمیده یک چهارمش
کاناداییه! و به همین دلیل
این قسمت بد از آب درنیومده!
رابین
از این به بعد با لهجه و کلمات کانادایی
با بارنی حرف می زنه، با گارسن بار قرار
می ذاره که بهش ویسکی کانادایی بدن (I
want scotch! American scotch! From Scotland!! و
راستی دقت کنین! NPH جدیدا
مایعات رو به صورت عمودی بیرون می پاشه
که نریزه تو صورت بقیه بازیگرا!! با
توجه به اینکه هر قسمت ۲ بار باید اینکارو
بکنه، اینجوری کلی حوله صرفه جویی میشه!)،
پول هاش رو با دلارای کانادایی عوض می کنه
و وادارش می کنه که برا هالوین لباس یه
مونتی کانادایی رو بپوشه.
قراره
اگه بارنی این کارو نکنه، رابین حق داشته
باشه تا ابد درباره کانادا اذیتش کنه و
guess what؟ بارنی در نهایت
این شکلی وارد مهمونی میشه و رابین بهش
می گه که به خاطر رگ کاناداییشه که تو
نوامبر می تونه سرما رو تحمل کنه!!
و
البته بارنی اینجوری به رابین حق می ده
که تا ابد درباره ریشه های کانادایی اش
سر به سرش بذاره، یه جورایی مثل اون سیلی
باقی مونده که من از فصل پیش با دوستام
شرط بستم، مارشال می ذارتش برای روز عروسی
و وقتی بارنی cold feet می
گیره و معرکه اش.....wait for it........ تگ
این قسمته و یه بارنی آمریکایی که با یه
بارنی کانادایی می جنگه! لهجه
کانادایی بارنی کاناداییه.... pure
awesome!!
بریم سراغ slutty pumpkin!! که
کیتی هلمزه در ضمن!! خب بعد
از یه دهه بالاخره تد دختره رو پیدا می
کنه و در عرض ۱۰ دقیقه می فهمه ازش خوشش
نمیاد! به نظر شما شمار
دخترایی که تد تو این هفت سال رد کرده از
بارنی بیشتره یا کمتره؟ عملا ما تد رو به
اندازه بارنی با دخترای متفاوت ندیدیم؟
یه برگشت هم به قسمت اول که تد همین جوری
مثل نقل و نبات میگه I love you!!
مارشال و لیلی این قسمت بهترن.
لیلی به خاطر حاملگی اش همه
اش اشتباه می کنه (البته
من فکر کنم نویسنده محترم بارداری و
آلزایمر رو یه کم قاطی کرده!) و
خب شوخی ها بد نیست. مخصوصا
وقتی تو مک لرنس به رابین اس ام اس می زنه
و می گه از دستشویی که بیرون اومده گم شده
و نمی دونه چطوری برگرده سر میز!
کوین هم به بیماری نورا دچار
شده و یه قسمت در میون غیب می شه! یعنی
تو مهمونی هالوین این قسمت نه دوست دختر
بارنی هست، نه دوست پسر رابین!
این دفه رابینه که می گه true
story!!!
وقتی بارنی بین دود و موسیقی
و اینا اومد بالا، یادم افتاد هزار ساله
که شعبده بازی نکرده! از
اول این فصل هم تقریبا همه تکه کلاماش رو
گذاشته کنار! باز با تشکر
از NPH، نگاهاش و جمله هایی
که قرار نیست به واضح به گوش برسه نشون
میده که بارنی نمی تونه اینجوری تغییر
کرده باشه! مثلا تو این
قسمت وقتی تد می پرسه باید باهاش به هم
بزنم، نه؟ و همه همزمان می گن آره!
بارنی میگه : sleep with her! Yes!
اگه تو عکسا معلوم نیست، بارنی
تو مهمونی کراوات اردکی رو بسته به بازوش!
Barney Stinson never forfeits a challenge!!
بعد از چند هفته این قسمت باعث
شد من یه سر به صفحه خودم و دوستان مجازی
بزنم و تازه جالب اینکه یه انسان جدید نمی
دونم چه جوری اومده رو صفحه من و یکی از
داستان های مسابقه رو خونده (معمولا
وقتی داستان آپ می کنیم رو سایت اصلی خبر
می دیم. من این رو چون مال
مسابقه بود و همه خونده بودن نذاشته بودم
رو سایت اصلی!) و کلی پیام
ذوق زده کن برام گذاشته! (البته
من اون داستان رو خودم خیلی دوست دارم،
خیلی خنده دار از آب دراومده!).
Labels:
Episode Review,
HIMYM,
NPH,
Super Awesomatic,
TV series
The Big Bang Theory 508: The Isolation Permutation
من یه فرمول برای بیگ بنگ تیوری
پیدا کردم. حضور ایمی فرا
فاولر =pure awesome!!! و این رو
کسی داره می گه همین پارسال داشت به کالین
می گفت اصلا از این دختره که تازه اومده
تو بیگ بنگ خوشم نمیاد! باز
وزلی وینکل یه چیزی!! یعنی
ایمی نه تنها پسرای سریال رو کنار زده که
گاهی صحنه رو از پنی که تا فصل ۳ ستاره زن
مسلم سریال بود در میاره! درسته
که ایمی یه جور شلدن مونثه ولی با شلدن یه
فرق بزرگ داره. خودش رو
بالاتر از مردم عادی نمی بینه و داره سعی
می کنه که با بقیه ارتباط برقرار کنه!
این قسمت همه اش مال ایمیه که
وقتی می فهمه پنی و برنادت بدون اینکه بهش
بگن رفتن خرید عروسی، کلی دلخور می شه و
رسما پدر شلدن رو با طوفان های احساسی اش در
میاره!
شوخی شوخی عروسی برنادت و
هاوارد در جریانه. من همیشه
فکر می کردم یه جایی به هم می خوره!
با این تاکیدی که دارن رو ایمی
می کنن و شلدن که به هیچ وجه از مواضع خودش
پایین نمیاد و همچنان حتی تو این قسمت
کودکه، فکر کنم به زودی یکی دیگه رو برا
ایمی پیدا کنن! مثلا زک!!
زک کاملا می تونه شوخی های
جدید با خودش بیاره! دیدن
یه شلدن حسود هم باید بامزه باشه!
هرچند دفه پیش شلدن خودش رفت
با زک حرف زد!!
یه جورایی پریا هم داره محو
می شه! خدا کنه بر نگردن
سر لنرد-پنی که اصولا چیز
جالبی نخواهد شد! اما از
اونجایی که نونصد قسمت گذشته و هنوز هیچ
آدم جدیدی برا پنی معرفی نشده، بعید هم
نیست!
از وقتی قضیه هاوارد و برنادت
جدی شده اکثر شوخی ها متمرکز شده روی رابطه
هاوارد و مادرش و شباهت برنادت به مادرش!
حیف!
راستی ایمی با راج هم وسوسه
انگیزه ها! ایمی رک و راج
خجالتی! اصلا شاید ایمی
تونست راج رو درمان کنه!
این گیرهای ایمی به پنی هم
داره کم کم مشکوک میشه!
سوال از خودم: من
چطور تا حالا دنبال پشت صحنه های مریام
بیالیک نگشتم؟چطوری بازیگرای مقابل می
تونن مقابلش بازی کنن و نخندن؟ مخصوصا
جیم پارسنز!
سوال دوم: اولین
شخصیت سریالی که من دوست دارم بارنیه!
و نیازی به توضیح بیشتر نیست!
همیشه مجرد کودک ضد اجتماع!
دومی شلدنه که کاملا دانشمند
خودخواه کودک مردم گریز ضداجتماعی!
سومی هم دکستر که اونم قاتل
سریالی باهوش از نظر احساسی کودک ضداجتماعیه!
(یعنی چون قاتل سریالیه ضد
اجتماع وگرنه مثل شلدن از مردم جدا نیست!)
و آخری هم ایمی که دانشمند
باهوشیه که رو رفتارهای اجتماعی کار می
کنه و به شدت با رفتارهای اجتماعی مشکل
داره! What's wrong with me؟
این قسمت پر از گفتگوهای محشره:
Amy: Sheldon! Sometimes you forget I'm a lady! And with that comes a estrogen-fulled need to page through thick glossy magazines which make
me hate my body!
Sheldon: Would you like to talk about it and keep in mind that NO is
a perfectly viable answer!
Amy: Sheldon! I'm gonna ask you something and I want you to keep an
open mind!
Sheldon: Always!
Amy: At this moment I find myself craving human intimacy and physical
contact!
Sheldon: Oh! Boy! You know ours is a relationship of the mind!
Amy: Proposal! One wild night of
love-making that sews my soul and inflames my loins.
Sheldon: Counter-proposal! I will gently stroke your head and repeat:
Ahhh! Who's a good Amy?
Amy: How about this? French-kissing! Seven minutes in heaven
culminating in second-base!
Sheldon: Neck-message! Then you'll give me that beverage!
Amy: We cuddle! Final offer!
Sheldon: Very well!...... Ohhh! Boy!
Amy: I'm just saying second-base is right there!
Sheldon: The two of you need to get your women in line!
Lenard and Howard: What?
Sheldon: Last night I was strong-armed into an evening of harp music
and spooning with an emotional Amy Farah Fowler! That on the night
that I originally designated for solving the space-time geometry in
high-spin gravity and built my Lego death star! And why? Your gal
pals Penny and Bernadette went out shopping for some wedding nonsense
without Amy and actually took no further regard for how it effects
me, the future of string theory or my Lego fun time!
Howard: What do you want us to do about it?
Sheldon: You clearly weren't listening to my topic sentence. Get your
women in line! You make them apologize to Amy! I'm a man of science,
not somebody's snuggle bunny!
Lenard: Why do I have to talk to Penny? She's not my girlfriend!
Sheldon: You invited her to lunch four years ago! Everything about
her in on you! You make it so!
Amy: Come on tumor! Come on tumor! Mama needs an aggressive little
glioblastoma ! Yeay! Brain tumor! (to the brain) Probably not the
reaction you had when you got the news!
Amy: You don't get it! Look at this brain!
Penny: I don't really want to!
Amy: This is us! Bernadette! You are the analytical scientific left
hemisphere! Penny! You are the creative spontaneous right hemisphere
and where's Amy? She's right here! The sad little tumor no one wants
to go dress-shopping with!
Lenard: Amy, we should get you home!
Amy: Hang on! Hang on! Sheldon! What would it take for you to go to
that liquor store, buy a bottle o' Hooch, take me across the street
to that motel and have your way with me?
Lenard: Yeah, Sheldon! What would it take:
Sheldon: (devastated!): I'm begging both of you! Please, let's go!
Amy: What do you want? You want me to give the friendship bracelet
back?
Penny: I never gave you a friendship bracelet!
Amy: When we first met, I made one and pretended you gave it to me!
You can have it back if you want!
Penny: No, you made that for you! I want you to have it!
;)
یک هیچ به نفع من! فرانچسکو
امروز ارايه اش رو داد و یه کم زیادی جدی
بود و حتی من هم آخرش حوصله ام سر رفت!
مال من جذاب تره! (خنده
بدجنسی داکتر هوریبلی!)
پ. ن. وسط
ارايه اش گفت بختین این کتاب رو نوشت، بعد
چون اون موقع تو سیبری بود و سیگار لازم
داشت! همه اش رو به سیکار
تبدیل کرد و کشید! True Story! و
انقدر منطق ماجرا True Story یی
بود که من هر چی سعی کردم جلو خنده ام رو
بگیرم، نشد!
مینا ۶۱
بومب!! نمکدون
رو زمینه!! بعد از چند ثانیه
یه کله سیاه از پشت شیشه مربا بالا میاد
و تا منو می بینه دوباره می ره پایین!
Ringer 105: A Whole New Kind of Bitch!
این سریال داره جذاب می شه.
اول که تو این قسمت بریجیت
مجبور می شه به جما بگه که خواهر شوانه،
نه خودش و برخلاف چیزی که انتظار می ره
جما سعی می کنه از این وضعیت استفاده کنه
و بریجیت رو تو تنگنا می ذاره.
یه
برگشت هم به مالکوم و این که اگر سعی کنه
با بریجیت تماس بگیره بالاخره معلوم می
شه که بریجیت شوان نیست. همچنان
منتظرم که ببینم نقش شوان تو ماجرا چیه و
اصلا چرا این نقشه رو کشیده. بدم
نمیاد یکی از مردای خنگ سریال چه اندرو و
چه هنری باهاش همدست باشن. البته
تا اینجا که هیچ نشونه ای ندادن که هنری
یا اندرو خبر داشته باشن، اما خب سریال
معماییه. می شه انتظارش
رو داشت.
HIMYM 707: Noretta
من کم کم داره از کوین خوشم
میاد. حیف که از همین الان
می دونیم موندگار نیست. ولی
تو همین ۲ قسمتی که تو گروه بوده کلی جا
افتاده! جیمز هم تو این
قسمت هست، اما مثل سابق awesome نیست.
کت شلوار تنشه البته. بامزه
اینکه جیمز از نورا خوشش نمیاد و میگه که
یاد مامانش می اندازتش! عنوان
این قسمت هم از همین میاد!
رابین
هم حسابی با تعریف کردن از نورا می کوبدش.
راستی چرا هیچوقت رابین و نورا
رو سر کار نمی بینیم؟ مگه اینا همکار
نبودن؟ تم این قسمت تکراریه و اینکه هرکسی
ناخودآگاه پارتنرش رو شبیه پدر و مادرش
انتخاب می کنه. کلا زیاد
بامزه نیست به جز مامان کوین وقتی رابین
یه دفعه به یه زن هندی تپل تبدیل می شه.
به هر حال به خاطر تم پدر و
مادرا، پدر لیلی، پدر مارشال و مادر بارنی
در این قسمت حضور فعال دارن. یه
خورده هم نشانه های اینکه رابطه بارنی و
نورا isn't meant to be هست زیاده.
یعنی واقعا زیادی زیاده! راستی یه تبریک به نازنین بنیادی! مثل اینکه موشه واقعیه!
باز هم کلی میمیک ها و بازی
هست که این قسمت رو بامزه کنه ولی خط
داستانی چنگی به دل نمی زنه!
The Big Bang Theory 707: The Good Guy Fluctuation
بینگ بنگ انقدر انتظار تماشاچی
ها رو بالا برده که این قسمت با اینکه اصلا
بد نیست در مقایسه با قسمت های دیگه کم
میاره. یه قسمت هالوینی و
شوخی های فیزیکی-هالوینی
و از کی تا حالا لنرد تبدیل شده به جذاب
ترین فرد گروه؟ بیشتر این قسمت درباره
لنرد و تردیدش که به پریا خیانت بکنه یا
نه؟ (یعنی لنرد!!! من
کلی مساله دارم که اصلا دختره چطور از این
خوشش اومد؟ در ضمن دختره همونه که تو قسمت
The Naked man! با تد قرار می
ذاره!) و یه چیز دیگه جدیدا
تو قسمت هایی که ایمی کمرنگه به شدت جای
خالی اش حس می شه.
Sheldon:
I tried to scare an Indian with a snake!! Come on Cooper! You're
better than that!
Lenard:
I'm not one of those guys who sleeps around and sleeps with more than
one woman!
Penny:
Good for you!
Lenard:
The problem is I want to be one of those guys!
….
Penny:
Lenard! You're looking for a way to sleep with both women and have
everybody happy about it!
Lenard:
Now we're getting somewhere!
Lenard:
They say at the end of your life you regret the stuff you didn't do
more than the stuff you did! And I'm pretty sure Alice is the stuff I
wanna do.
Sheldon:
You know the German philosopher Fredrick Niche believed that morality
is just a fiction used by heretic inferior human beings to hold back
the few superior men!
Lenard:
That actually does help!
Sheldon:
It's worth noting that he died of syphilis!
Subscribe to:
Posts (Atom)

















