Tuesday, 4 October 2011

Oscar!


وقتی یه بچه ۲ ساله قبل از اینکه بره حموم قبل از خوابش میاد چلپ چلپ چپ و راست ماچتون می کنه که خداحافظی کنه چه احساسی دارین؟ همون!!!

پ. ن. ۱ به عنوان کسی که اصولا برا بچه ها دلش قیلی ویلی نمی ره (الان تمام دخترایی رو که می شناسین و تا یه بچه زشت دماغو می بینن کلی قربون صدقه می رن رو تصور کنین!! حالا عکسشو تصور کنین میشه من!) این اسکار چند قدم بیشتر با تسخیر قلب من فاصله نداره جونور!!

پ. ن. ۲ پست بعدی درباره احساس من به ماچ کردن رو بخونین! می بینین چقدر این اسکار تاثیرگذار بوده!

;)


روز اول تدریس! با همه غرولند ها دلم برای کلاس و بچه ها تنگ شده!

پ. ن. گلوی من از همین حالا به کلاس آلرژی نشون داده و هم صدام گرفته، هم سرفه می کنم چه جور! حالا تا دیروز هیچی ام نبودا!!

A Romantic Me!


فکر نمی کردم اینجوری عاشق این دویدن های صبحگاهی بشم ولی الان واقعا ازش لذت می برم. ۷ صبح هوا هنوز تاریک و روشنه. پرنده ها همین ساعت ها یه دفعه سر و کله شون پیدا می شه. ما می ریم اوقانجقی که یکی از زیباترین پارک های اینجاست و پر از حیوون هم هست. تو مه صبحگاهی می دویم. ذهن آدم خالیه. انگار داره می دوه به سمت ناممکن، به سمت نامحدود، به سمت بی نهایت!

گاهی از طرف راین می ریم اوقانجقی و می دویم به سمت خورشیدی که داره بالا میاد! بچه ها رو می بینی که دارن می رن مدرسه. آدما که یه دونه نون دستشونه و لابد دارن می رن صبحونه بخورن و گاهی یه لیوان قهوه! شهر زنده است. آدما شادن! و تو همه این زیبایی ها رو با یه نفس عمیق فرو می کشی و یه صبح طلایی رو شروع می کنی!


BBT, 503: The Pulled Groin Extrapolation


خب من می تونم با اطمینان بگم اگر نیل پتریک هریس رو از HIMYM بگیرن، من اصولا هیچ نگاهی بهش نخواهم انداخت و به جاش هفته ای دو بار بیگ بنگ رو می بینم! این فصل همچنان داره بهتر می شه! برای اولین بار ایمی و هاوارد بیشترین نقش رو دارن و معرکه اند!
ایمی داره روز به روز بامزه تر می شه! از طرفی دقیقا یه شلدن مونثه و از یه طرف دیگه برعکس شلدن سعی می کنه با آدم های عادی ارتباط برقرار کنه. برخلاف همه اونایی که عقیده دارن ایمی رو برا شلدن در نظر گرفتن، من فکر می کنم ترکیب ایمی با یه آدم معمولی تر مثل راج یا مثل همین قسمت با لنرد، خیلی بهتره! ایمی و شلدن دقیقا همون طوری اند که شلدن تو فصل ۳ توصیف می کنه (دوباره نگاه کنین می بینین ایمی چقدر رشد کرده و شلدن هیچ تغییری نکرده!):
She is a girl and she's my friend, but she's not my girl friend!
هرچند شلدن تو این قسمت رسما حسودی می کنه، اما ایمی کم و بیش داره از ارتباط فقط با شلدن می رسه به ارتباط با همه گروه و تو فصل های قبل هم که از دیگران خوشش می اومد. من واقعا دلم نمی خواد به زور شلدن و ایمی رو زوج کنن! شخصیت ایمی قابلیت طنزش با آدم های غیر شلدنی خیلی بالاست!
هاوارد و عقده ادیپ: هاوارد و برنادت تو این قسمت آخر هفته رو تو خونه مادر هاوارد می گذرونن (من هفته پیش داشتم فکر می کردم که شو بدون جیغ های اعصاب خردکن مادر هاوارد یه چیزی کم داره و این هفته «بازگشت مامان هاوارد!!» (مثل بازگشت خون آشام به نظر میاد، نه؟)) و تشابه برنادت و مادر هاوارد مثل همیشه محشره و مثل همیشه هاوارد نمی فهمه! یعنی وقتی برنادت برا هاوارد صبحونه میاره و مادره از اون ور داد می زنه و برنادت به همون شکل جواب می ده، منفجر می شین از خنده! اما اگر برنادت کمی بیشتر تو خونه هاوارد بمونه احتمالا عروسی به هم خواهد خورد!


بقیه گروه تو این قسمت نقش کمتری دارن. پریا اصلا نیست. راج ۲-۳ تا صحنه هست. پنی فقط در نقش محرم اسرار ایمیه (معنی confidante همینه دیگه؟) و فقط روی کودکی شخصیت شلدن تمرکز کردن. شاید به خاطر اینکه قراره ایمی، لنرد رو به شلدن ترجیح بده و بکشونه به عروسی. اما کلی دیالوگ بامزه محشر هست:

Sheldon: I've seen photoes of your mom! Keep eating!
Amy: […] The last wedding we went to was a diaster. He behaved like a child the entire time.
Sheldon: Not my fault! You said there be scientists there my age at the wedding!

Sheldon: ha ha! You have to go to a wedding!

Howard: The bugs only come here because you're their queen!

Sheldon: It's official. I'm an Achoo Trainiac!

Amy: Leonard, a word of advise! Moody self-obsession is only attractive in men who can play giutar and are considerably taller than you!
Leonard: I'm not moody! I'm fun!
Amy: Do you have any evidence to support that statement?

Sheldon: [hits Leonard] She is not for you!



Monday, 3 October 2011

:))))


دو ساعت بازی، بدو بدو، بالا و پایین پریدن و حرف زدن و وقت خداحافظی پابلو بالاخره میگه bye. حال راس رو داشتم وقتی بن میگه Bye!!!

پ. ن. امروز هم مامانش تلفن کرد و پابلو از پشت تلفن گفت Hello!! واااو!!! این ابر نهم خیلی بالاست ها!

:I


هر بار که اسمم رو برا کسی معنی می کنم فکر می کنم همه اسما وقتی معنی بشن، شبیه اسمای سرخپوستی می شن!

مینا ۴۶


یادتونه چندلر نصف شب عصبانی می رفت تو اتاق جویی پشت سر هم صداش می کرد که بیدار بشه، بعد جویی که داشت احتمالا خواب می دید شادمانه شروع می کرد جویی! جویی! جویی! حالا من و مینا همین طوری ایم:

  • مینا!
  • ….
  • مین؟
  • مینا!!!!!



  • مینا!
  • مینا؟
  • مینااااااا!
     مینا!
  • مینامینامینا!

:D


الان استاد جون به من و اهریمن ۵ ای میل زد که پروژه هر دو تامون تایید شده! قدم بعد ecole doctorale!

پ. ن. الان یعنی دیروز عصر!

challenge forfeited-o-phobia


انسانی که از شدت سرماخوردگی (همه چیز من برعکسه! هفته پیش یکی از گرم ترین هفته های تابستون بود!) تموم صبح رو خوابیده، از همه برنامه هاش (شامل سینما، کتاب، سینما، کتاب!) افتاده، نرسیده دو فصلی رو که فردا تو کلاس می خونیم رو دوره کنه و الان داره فکر می کنه فردا نره سر کلاس و با این وجود به اس ام اس اهریمن دونده که فردا ۷:۳۰؟ جواب مثبت می ده، یا از نظر عقلانی مشکوکه یا challenge forfeited-o-phobia داره!

پ. ن. یادش بخیر یه دوره ای کارمون ساختن فوبیاهای جدید بود مثلا لگد-تو-در-و-فوبیا! (پشت سر هم و با لهجه انگلیسی بخونین!!

BBT, 502: The Infestation Hypothesis


بیگ بنگ داره بهتر می شه. این قسمت از قسمت قبل بامزه تره. جک های و موقعیت های فیزیکی مثل همیشه خوبن. شلدن، پنی و ایمی محشرن. هاوارد مثل همیشه حال به هم زن ولی بامزه است و مثل همیشه جایزه بی مزه ترین ها می رسه به لنرد، راج و پریا!



سوال: دقت کردین قیافه و لباس پوشیدن ایمی داره هر قسمت بهتر میشه؟


بهترین صحنه ها:
پنی و شلدن که ادای زن و شوهرای پیرو در میارن! احتمالا این نزدیک ترین چیزیه که شو در برابر درخواست مصرانه تماشاچی ها برای couple کردن پنی و شلدن بهشون میده!

در زدن های سه گانه شلدن هنوز بامزه است و جیغش وقتی پنی بالشتک رو مبل رو میاره دم در!

چنگ زدن ایمی!

Proposition ایمی و شلدن که بازم نمی گیره!

تلاش ایمی برای نگهداشتن پنی!

Sheldon. When I rise to power, those people will be sterilized!

Penny. It's actually kina nice! You reading, me reading! We are like an old married couple!
Sheldon. If we were an old married couple, the wife would serve ice tea and sneaker doodles.
P. I don't have ice tea and sneaker doodles.
SH. A good wife would go to store.
P. I want a divorce.
SH. Good, on the way to see the lawyer, pick up some tea and cookies!


Penny. What's up, buttercup? …..What's the word, humming bird? …..What's the gist, physicist?