Wednesday, 23 November 2011

:|


بچه ها امروز داشتن سر کلاس بحث می کردن که آیا جاستین بیبر پدر بچه هست یا نه؟ منم داشتم سوت می زدم!! اصولا وقتی چند تا دختر ده ساله دارن دی ان ای جاستین بیبر رو آنالیز می کنن، من چی می تونم بگم؟

Gleeks everywhere!


تاکید می شود …. که ویراستار و نویسنده از آن شماست!!! ا؟ بستنی چکه کن تو اینجا چیکار می کنی؟ تاکید می شود که یکی تو این مک دانلد دم خونه عاشق Glee هست!!! یعنی هر هفته هر چی پخش شه، شما از فرداش آهنگش رو تو این مک دانلده می شنوین!!


پ. ن. ۱  طرفدارای  Glee  به خودشون میگن  Gleek! به ترکیبی از  Glee  و geek!  

پ. ن. ۲ Glee به نظر من ارزش داستانی اش در حد freezing هست! ا؟ بازهم بستنی چکه کن!!! برا همین درباره اش نمی نویسم! اما صداهای بازیگرا معرکه است. من این آرم loser شون رو هم خیلی دوست دارم! اینا به نظر من بهترین صداها رو دارن و NPH و گویینت پالترو بازیگر مهمان بودن تو فصل قبل و هر دو محشر! واقعا از من انتظار دارین درباره سریالی که NPH توش بوده بنویسم و عکسش رو نذارم؟ اونم سریالی که برا حضور افتخاری اش امی گرفت؟ نه واقعا!!  

مینا ۶۶


نمی خواین مینا پشت سرتون بیاد تو حموم؟ از scotophobia اش استفاده کنین و وقتی داره میاد چراغ رو خاموش کنین!!! یه «واااااایییییی» و برمی گرده!!!!

HIMYM, 711: The Rebound Girl


قسمت این هفته متوسطه و متاسفانه قسمت شکرگذاری هم هست که معمولا توش slapbet انجام می شد. بهترین بخش این قسمت بارنی و تد اند که بعد از سال ها براشون یه بخش دونفره نوشتن! فکر کنم دفه قبل قسمت «سه روز برف» تو فصل چهار بود.  
بخش محشرش اینه که بارنی و تد حسرت می خورن که چرا گی نیستن و نمی تونن با هم یه بچه به فرزندی قبول کنن که خب وقتی می دونین که NPH و دیوید برکا پارسال دوقلوها رو پذیرفتن نمی تونین نخندین. به اضافه اینکه وقتی تد می گه اگه گی بودیم تو انتخاب اول من بودی و بارنی فورا تلفنش رو در میاره میگه اینو به مارشال بگو لطفا! گفتگوهای این بخش هم خیلی خوبه. NPH هم که همیشه محشره. یعنی اینا اگه این بازیگر رو نداشتن شو حتی به روشن کردن تلویزیون هم نمی ارزید چه برسه به داونلود کردن! اما بازم، بارنی بچه می خواد!!! یعنی بارنی بچه می خواد! No f****** way! اینا دارن چی فکر می کنن! اما به جاش NPH انقدر fun هست که آدم نمی تونه لذت نبره و فکر نکنه دوقلوهایی که این به فرزندی پذیرفته چقدر بچه های خوشبختی ان! قبلا ها فکر می کردم جیم کری چه پدر fun ی باید باشه!
داستان مارشال و لیلی این هفته بهتره نسبتا! حداقل چهار تا گفتگو و بازی قابل قبول توشه! اینکه خونشون یه دفه literally کوچیک می شه، بامزه است!

به جاش داستان بارنی و رابین این هفته sucks! همه منتظر بودن بارنی یه عکس العملی نشون بده حداقل! اما بارنی میاد و تازه نگرانه که هنوز با هم دوستن یا نه؟ یعنی I judge him!!! اکثر بچه ها اشاره کرده بودن که هرچی تو فرندز ما عاشق دوستی هاشون بودیم و اینکه هیچی براشون مهم تر از دوستی شون نیست، تو این سریال رفتار آدم خوبا با بارنی که مثلا شخصیت مشکل دار سریاله مزخرف بوده و راست می گن!! بارنی لیلی رو برمی گردونه، پول عروسی مارشال و لیلی رو جور می کنه، برا تد و مارشال و رابین کار پیدا می کنه، وقتی تد هوس می کنه کارشو ول کنه، بارنی در معرض خطر قرار می گیره که کارش رو از دست بده و … و همیشه بدترین رفتار باهاش میشه. هفته پیش و این هفته هم نوبت رابین بود که بزنه بارنی رو داغون کنه.
و این سریال داره همه چیز رو فدای تعلیق های تاریخ مصرف دار می کنه! هفته پیش یکی از بچه ها گفته بود یعنی مزخرف تر از این هم میشه و من نوشتم آره، می تونن رابین رو حامله کنن و...بله رابین آخر این قسمت به بارنی میگه که حامله است. از یه طرف بچه باید منطقا مال کوین باشه چون هیچ پستانداری تو ۳ روز نمی فهمه حامله است (این قسمت طبق زمان بندی فیلمی باید ۳ روز بعد از قیمت قبل اتفاق بیفته، هرچند future Ted راوی اول قسمت می گه که بارنی جند هفته بد رو گذروند!) و از طرف دیگه سازندگان سر لیلی نشون دادن که هیچ ایده درباره فرآیند بارداری ندارن! یعنی هفته ای یه بالش به شکم لیلی اضافه می کنن اینا! درسته جیسن سیگال دو متر و خرده ایه، اما دیگه بچه قرار نیست با یه متر و نیم قد به دنیا بیاد که!  

به هر حال بارنی داره بلوف می زنه که تد می خواسته باهاش بچه بپذیره و اینکه می دونه چه پدر چرتی می شه و رابین یه دفه out of the blue درمیاد که من حامله ام و کات به تیتراژ. از یه طرف بچه با توجه با زمانبندی فیلمی نمی تونه بچه بارنی باشه، از یه طرف دیگه اگه مال بارنی نباشه،‌ رابین اصولا باید اول به کوین بگه. بعد هم هنوز اون شایعه بچه های بلوند رابین برا قسمت بعد هست! و هرچی هم ژن های رابین قوی باشه، کل پن به شکل غلیظی هندیه!! یعنی بچه کل پن با یه بلوندی در حد مرلین مونرو هم هندی از آب درمیاد! به اضافه اینکه کل پن که قرار نیست تا فصل ۸ تو سریال بمونه! تازه یه false positive دیگه هم تکرار فصل قبل خودشونه! یعنی اینا می خوان چه بلایی سر شخصیت ها بیارن معلوم نیست! رابین دومین شخصیت محبوب HIMYM ها بود و تو یه هفته محبوبیتش به شدت کاهش پیدا کرده. همه می گن چرا این شخصیت رو دارن خراب می کنن اینجور؟ بعد هم من واقعا انتظار داشتم بارنی با شنیدن این جمله از پنجره بپره بیرون! حالا گیرم ۲ ثانیه بعد برگرده! حتی راس با او ن همه بچه دوستی هم اول به شدت شوکه شد! برا اولین بار از زمانبندی پخش و اینکه هفته دیگه یه قسمت تکراری رو آنتن می ره خوشحالم. داستان های بچه ها n بار از canon بهتره

و برا بار هزارم تقلید! البته فرندز به شدت توقع ما رو بالا برده، اما فرندز تو ۱۰ سال پخش ۵-۶ تا اشتباه بیشتر نداره. یه سر به IMDB بزنین، ببینین! و واقعا هیچ جا خودشو تکرار نمی کنه! حداقل بیگ بنگ نشون داده که هنوز خیلی کارهای جدید غیرفرندزی می شه تو کمدی انجام داد. اما HIMYM! فقط تو همین قسمت:

یه زوج بچه دار می شن و تصمیم می گیرن برن حومه شهر و دوستشون مخالفه: مانیکا/ چندلر و جویی!

کسی که رابطه اش با عشق زندگی اش به هم خورده و یهو!! تصمیم می گیره بچه دار بشه: مانیکا در دوره پسا ریچرد
دو تا ex که همدیگه رو هنوز به شدت دوست دارن اما مرض هم دارن! و یه بارداری ناخواسته تا ابدالدهر به هم متصلشون می کنه: راس و ریچل!
دو تا پسر که بچه دوستشون رو می زنن زیر بغلشون، می رن بیرون و دخترا همین طور به خاطر بچهه دورشون جمع می شن: جویی و چندلر!

این قضیه sea horse و اینکه موجود نر بچه رو حمل می کنن، عینا از فرندز هست و اون جایی که راس برای همدردی با ریچل میگه کاش من sea horse بودم!

بحث زن و شوهری تد و بارنی سر بچه عین بحث زن و شوهری چندلر و جویی سر جوجه شونه!
جیمز و تام هم که دقیقا معادل کرل و سوزان فرندز ان!
و این لیست به شدت ادامه دارد!! البته تو فرندز همه این اتفاقات به شکل خردمندانه ای می افتاد، نه همین طوری الله بختکی!

عنوان این قسمت بامزه است ها! Rebound girl بارنی همون نوزادیه که بغلشه! و انصافا هم بچگونه حرف زدن NHP محشره (یکی از دلایلی که من Baby Talk فصل پیش رو دوست داشتم!!!) و هم اینکه وقتی با بچه یکی دو ماهه کل کل می کنه!!! یعنی خود خود بارنیه!!!

این رو هم نگم دق می کنم! این دروس اخلاقی HIMYM به شدت رو اعصاب منه! کم مونده آخر سریال رو به دوربین درس اخلاقی بدن دیگه!!!

پس از قرنی جمله های این هفته بامزه ان:
Ted: Hey!!! You alright?
Barney: Why wouldn't I be alright! Barney's single again! That's what America's been clamoring for!!!(دقیقا!!!!) 
Ted: Well, you just went through a breakup! It's usually when people do something crazy! If you were a girl, you you'd cut bangs and be dating YOU by now!
….. Barney: In fact, I think I'm done with girls! I'm not sure I like them anymore!
Ted: Based on the stuff, you've done them over the years, I'm not sure you ever liked them!                                           


Barney: Maybe.. I've...kinda...lately... been thinking about the whole wife and the kids thing! Minus the wife!

Barney: Oh, let's talk baby names!
Ted: Barney....
Barney: Oh God, that was my first choice too!

Barney: What? No!!! All my guys are here!!
Ted: Guys?
Barney: Yeah! Do you know how I have a guy for everything! Well, they're all in New York! My suit-guy, my shoe-guy, my ticket-guy, my club-guy! And if I don't have a guy for something, I have a guy-guy who gets me a guy and oddly enough his name is Guy!

Ted: We get a nanny!
Barney: Dibs on the nanny!
Ted: No, no banging the nanny!
Barney: Ted! Please do not dig in on this no banging the nanny policy!
Ted: OK, we get two nannies! One for banging and one for childcare!
Barney: Slash banging! Dibs on both nannies! Just think about it Ted! You and me, living together with our kids, my two nannies and our pet cobra!
Ted: What?
Barney: A kid needs a pet cobra, Ted! Don't be appal about this! …..
…...
Ted: I can't adopt a baby with you, Barney!
Barney: Why not?
Ted: Because we don't have one yet and you are already a terrible father!
Barney: Oh, I get it! You want one of the nannies! Well, you can't have'em! They're mine! So you have to get yourself a third nanny! Except dibs on the third nanny! Good day!

Barney:Daddy's home!                
Ted: Barney! Where did you get this baby?
Barney: Please!
Ted: Did you adopt it?
Barney: Please!
Ted: Do you have a baby-guy? Did Guy the guy-guy get you a baby-guy?

دبیرستان گوفی ها!


تا امروز که دیکته lycée Coufinigal رو دیدم، همش می شنیدمش لیسه گوفینیل و فکر می کردم چه بچه هایی اینجا درس می خونن؟ تعدادی گوفی؟ بچه هایی که همش دارن goof around می کنن؟ Sounds interesting actually! و با توجه به زمین فوتبال، بسکت و تنیس وسط ساختمون مدرسه هم به شدت میشه goof around کرد!!! اما در تلفظش درستش کوفینیل بوده! My bad!

برای آرتور


هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم با تو ارتباط برقرار کنم، امروز با اون ۵ کلمه به شدددددت خوشحالم کردی! حالا مطمئنم که می تونم یه چیزی بهت یاد بدم!

Tuesday, 22 November 2011

:|


اگر حتی دوره ای کوتاهی با من دوست بودین، می دونین که یکی از خصوصیات من که همه ازش متنفرن حس ششممه! یعنی این بستنی چکه کن طفلک آرزو به دل موند که وقتی با ذوق میگه حدس بزن! من دقیقا با ۶ رقم اعشار حدس نزنم! حالا می خواد قد سوفیا لورن باشه یا راز سر به مهر همسایه پسرخاله نوه عموی بستنی چکه کن اینا! تو فن کلاب هایی که من الان هستم، این حس ششممه به شدت دردسرسازه چون بعد از ۲ بار درست از آب دراومدن، رسما راه بحث رو می بنده و حال همه رو می گیره! هفته پیش بعد از اپیسود چرند HIMYM من نوشتم احمقانه ترین خط داستانی اینه که اینجوری بشه! و guess what؟ این هفته همون احمقانه ترین خط داستانی پخش شد!!! (نه! برا دونستنش باید تا فردا صبر کنین!) به هر حال رسما از من تقاضا شد که یا پیشگویی نکنم یا حداقل این مزخرفات رو پیشگویی نکنم! حالا نه که این قسمت رو از دوشنبه پیش تا حالا ساختن!! همون!

:|


نه به پارسال که من همش در آغوش شوفاژ بودم و بازم سردم بود و نه به امسال که امروز این خانم فرانسویه می گه تو چطوری تو این هوا اینجوری می گردی؟ فکر کنم برگشتم به طبیعت وحشتناک گرمم! Yeah, I'm superhot!! ایران هم آخرای دی من تازه تو دانشگاه شهید بهشتی کاپشن می پوشیدم!!

Observations!!!


تنها یک مرد می تواند سبب شود زنی ساعت ها در وان حمامش یعنی یکی از دلپذیرترین مکان های روی زمین دراز بکشد و به راه های متفاوت خودکشی فکر کند و تنها یک زن می تواند مردی را وادارد که سبب شود زنی ساعت ها در وان حمامش یعنی یکی از دلپذیرترین مکان های روی زمین دراز بکشد و به راه های متفاوت خودکشی فکر کند و انسان پیچیده تر از آن است که بشود قضاوتش کرد!

:|


از دست خودم عصبانی ام. از اینکه بعضی کارا رو پشت گوش می اندازم چون می دونم در دقیقه نود می تونم به سرانجام برسونمشون حرصی ام! این اعتماد الکی به توانایی ها باعث می شه کار فقط قابل قبول بشه، نه معرکه! یه جور لجبازی و به چالش کشیدن و با خود مسابقه دادنه که بسیار هم احمقانه است! تو من هم سابقه داره! دوم راهنمایی انشام رو دادم یکی دیگه بخونه فقط به خاطر اینکه به خودم ثابت کنم می تونم با یه دفتر سفید برم پای تخته و یه انشای کامل ننوشته رو بخونم! اینا رو نوشتم چون کنفرانسم کمتر از یک ماه دیگه است و من هنوز فیلم ها رو هم دوباره ندیدم، چه برسه به نوشتن مقاله!