Friday, 28 September 2012

ای مغروب!!


آقای اسمشو نبرِ (حالا مثلا) محترم! اون علامت V که شما هی زرتی به دوربین نشون میدی غربیه . مال زبونِ بیگانه این اجنبی های چشم چپِ جنایتکاره که شلوار لی می پوشن!! (تا پایان پاراگراف همه جمیعا بگین واااااایییییییی وایییی! لای انگشتاتون رو گاز بگیرین، هفده دور به راست و هجده دور به چپ بچرخین که خنثی شه و تف کنین به دیوار!! مستحب است که همانگونه که می چرخید گاز هم بگیرید!! مخصوصا به راست!)که با اجنه در ارتباطن! که بادهای ما رو وازکتومی کردن! (یعنی عجب تصویری!!) حالا که ما انقدر هی می ستیزیم و هی چی شد آرمان های ما، راست می گی به جای V با انگشتات پ نشون بده. ببینم می تونی!!!

پ. ن. ۱ فکر کنم این آقاهه این علامت رو با اون علامت انگشت وسطیه قاطی کرده!

پ. ن. ۲ مسالهٌ: ویدیو نامفهومه درست! ولی آقای خبرنگاری که اسمش رو از مهلکه رهانیده و می گه اسمش بهش گفته آخ! آخ! (یا اوه اوه! یا واخ! واخ! یا ووی ووی! (چرا انقده یاسمنگولایی شد؟) در این مورد بین فقها و علما اختلاف نظر هست!)، چرا بعد می پرسه آقای اسمش به سوال خبرنگار ایرانیا جواب نمی دین؟ خب متناقضه دیگه! طبق گفته خود آقا، اسمش دو ثانیه پیشش جواب داده!

پ. ن. ۳ مغروب معرب غربه!! متضادش می شه مشروق یعنی شرق زده!!! (علامه پَربانو ۸۳)


Thursday, 27 September 2012

مینا ۱۴۵



مین! اینو نخور! مونده است!
واااا؟
آره. الان عوضش می کنم!


خود مسوول بینی!!

 
امروز یه دختر لبنانیه وسط ایستگاه اتوبوس از من پرسید که انگلیسی حرف می زنم؟ بعد پاسپورتش رو درآورده میگه این مهری که توش زدن یعنی چه؟ یعنی طفلک لابد انقدر رو ذهنش سنگینی می کرد که تو ایستگاه اتوبوس آلمانی از یکی که داشت می رفت فرانسه بپرسه می تونی به انگلیسی به من بگی این چیه! دقیقا مشکل دو سال پیش منو داشت. دو سال پیش اقامت دانشجویی یه کم تغییر کرده بود و به جای کارت، سال اول فقط یه برچسبی تو پاسپورت می خورد که این اجازه اقامت داره. بعد من هر جا رفتم برا همه توضیح دادم که من چرا کارت ندارم و امسال اینجوریه. بماند که به جز سازمان ها، بقیه شک می کردن چون خبر نداشتن. احتمالا هنوز خبرش کاملا به همه جا نرسیده که این دختره این جوری گیج شده بود که اینا از من کارت اقامت می خوان. من چی باید بهشون بدم؟ یکی نیست به سازمان مهاجرت بگه خب اطلاع رسانی کنین دیگه! این کارم من باید بکنم؟ 

 

پرتقال فروش پیدا شد یا نشستن لب خزینه!!

  -->

یعنی چی که در اعتراض به فیلم موهن از اسکار کناره گیری می کنیم؟ چه ضرری به اونا می خوره؟ چه نفعی به حال ما داره؟ عین اینه که من در اعتراض به گرسنگی کودکان بیافرایی از پایان نامه ام دفاع نکنم!!! بعد سوال بعدی اینه که وقتی همه چی رو فیل ها خیس کردن، ملت چطور فیلم موهن رو یوتیوب دیدن؟ والله من هنوز ندیدم. آدم چیزی که می دونه چرنده رو تماشا نمی کنه که برادر من!! گواهش هم هشت سال صندلی های خالی  در یک سازمان پر از آدم!!!





:|

  
یه مدتیه که وقت گل نی رسیده. آب داره سربالا می ره! قورباغه داره ابوعطا می خونه! هزار تا عاقل دارن تلاش می کنن سنگی که یه دیوونه انداخته تو چاه رو دربیارن! نمک گندیده! کاش حداقل آخر شاهنامه خوش باشه!!


Operation Mad Ball



Director: Richard Quine
Starring: Jack Lemmon
Ernie Kovak
katherine Grant
1h45, USA, 1957

وای من چقدر جک لمون رو دوست دارم!‌ چقدر این بازیگر محشره! هرچیزی ازش دیدم به هوا پراننده بوده حتی اگر فیلم چنگی به دل نمی زده، لمون با بازی محشرش دیدنی اش کرده!! فیلم تو یه پادگان اتفاق می افته کمی بعد از جنگ جهانی دوم و لابد از اون جایی که جنگ تموم شده، سربازها هیچ مشکلی ندارن جز دوری شما...هان؟.... ببخشید! پرستارهای پادگان!! طبق قانون! و چقدر با این قانون بازی می شه تو این فیلم! سربازها حق ندارن عاشق پرستارها بشن چون پرستارهای  افسر ارتش به حساب میان.
 هوگن/ جک لمون که عقیده داره افسر و خوشگل تو یک جمله جمع نمی شن از رو دلسوزی! سعی می کنه فرصتی برا سربازا فراهم کنه که پرستارهای مورد نظر رو ببینند و تو این هیر و ویر یک لوتننت (فکر کنم میشه ستوان!) بیکسبی ای از راه می رسه و نظر آقای هوگن عوض می شه و...
این فیلم منو به این فکر انداخت که لمون چقدر شخصیت هایی رو بازی کرده که وانمود می کنن یکی دیگه ان. از بعضیا داغشو دوست دارن که اصلا لباس زنونه می پوشه، تا ایرما خوشگله که شب ها می ره کار می کنه و روزا باید نقش دوگانه خودش و لرد انگلیسیه رو برای ایرما بازی کنه. تو آپارتمان که همسایه ها فکر می کنن یه آدم عوضی دختربازه در صورتی که روسا از آپارتمانش برای موارد مقتضی استفاده می کنن و حتی تو گلن گری، گلن راس هم برای همکاراش نقش یه بازاریاب موفق رو بازی می کنه. این دوگانگی لمون حرف نداره. بازی اش هم که همیشه کمی بهتر از محشر هست. یعنی هرچی از لمون دستتون رسید رو ببینید. برای این فیلم هم جایزه بهترین بازیگر کمدی رو برده.


صحنه هایی که دوست دارم:

زیادن. صحنه های قانونی!!! که همه آدم های درگیر به بن بست می رسن. صحنه ای که فرماندهه هوگن رو توبیخ می کنه که اسلحه ات رو تحویل بده برو بازداشتگاه و طبق قانون هیچکس نمی تونه اسلحه رو تحویل بگیره و لمون رو ببره تحویل بده و آخرش قرار می شه خودش خودش رو تا دم بازداشتگاه همراهی کنه، اسلحه رو تحویل بده و درو رو خودش قفل کنه!! صحنه ای که فرمانده ها دارن لمون رو برای اینکه اسلحه اش رو داده دست دختره که تصادفا افسر مافوق هم هست محاکمه می کنن و معلوم می شه که لمون کارت ژنو تو جیبش بوده و قوانین صلح ژنو کاربرد پیدا می کنن و معادله برعکس می شه.

جایی که داره علائم آلسرش رو برا دختره شرح می ده!

قانع کردن خانم فرانسویه!!


راستی میکی رونی هم تو فیلم هست. برا ما ها که بیشتر با اسب سیاه میکی رونی رو می شناسیم این فیلم های جوونی اش خیلی بامزه اند!

:|

 
از احوالات ما اگر خواسته باشید ملالی نیست جز بی عقلی های مکرر شما.....

پ. ن. در زندگی وقت های هست که انسان می خواهد سرش را به شدت بکوبد به دیوار! یعنی به شدتتتتتتتتت ها!!!





Wednesday, 26 September 2012

Share this!




From: Toothpaste for Dinner on 10/27/11

:|

 
Nerd یعنی بعد از یه زنگ تفریح ۴ دقیقه ای از کافه دانشگاه بیای بیرون و ساعتت نگاه کنی و ببینی که تو کتابخونه جاش گذاشتی و صدای نیل پتریک هریس تو ذهنت بگه Gee! Look at my wrist! I have to go!!

پ. ن. ۱ یک انسان شایسته اصولا صدای ذهنی داره. من نه تنها صداهای ذهنی دارم که صداهاشون گاهی هم صدای یه آدم خاصه!! 
 
پ. ن. ۲ یاد نیل افتادم که وقتی تو commentary غیر موزیکال! می رسن به این صحنه با همون لحن بیلی می گه A Funny joke! و صدای جاس ویدن از اون ور میاد که اوی! منظورت چیه؟


خلع سلاح!!!



فکر کنین یه پسره تو گروهتون باشه که شما رو یاد هم دانشکده های گرانقدر مخلص (همون less خودمون!) تون می اندازه و شمام اصولا آدم ظاهربینی هستین و تازه از قیافه کسی خوشتون نیاد، هیچ سعی نمی کنید که وای نفهمه بهش بر بخوره و فقط سعی می کنین زیاد باهاش رو به رو نشین (و بدبختی مثل ۸۳ درصد پسر ایرونی ها هم به شدت پرحرفه! True story!) و تو جلسه دکترا می شنوید که جز سه تا دانشجوی جدیده امساله و از بخت بد دقیقا وقتی شما دارین تو اتاق استاد جون و استاد شکسپیری اصیل، کتابخونه بازی!! می کنید میاد امضا بگیره و …. (تا اینجا رو خسته نباشید. خودتون جمله رو تموم کنید و ادامه ماجرا رو بخونید!) فکر کنین ایشون اومده تو اتاق و با استاد جون فرانسه حرف می زنه. با من پارسی. من مثل آدم جواب نمی دم (مسخره است وقتی استاد جون هست با کسی به زبون خودت حرف بزنی؟ اصلا بی ادبانه است!) و با کله می رم تو کتابخونه بعدی تا این کارش تموم شه. خب خوشحال هم هست که داره دکترا رو شروع می کنه و مگه میره حالا؟ بعد شروع می کنه به استاد جون می گه کمک آوردین؟ دانشجوهای خوبی دارین که براتون کار می کنن و... من اینجا وانمود می کنم که از نوادگان هلن کلر هستم. خلاصه ایشون می رن. ما هم دو دقیقه بعد خداحافظی می کنیم و میایم بیرون. مشاهده می شه که اوشون سر پله ها ما رو می بینن و می ایستن. ما هم با کله می ریم تو برد که یه اطلاعیه رو بخونیم. همچنان با صبر مدل ایوب ۴۶۸ وای می ایستن و بالاخره این راهرو رو که طی می کنیم مجبور می شیم با ایشون بریم بیرون. دو طبقه رو میایم پایین و من تبریک می گم و دقیقا همون موقع که می خوام بگم شما می رین سمت راست؟ من در زندگانی ام به راست نچرخیدم. اصلا تو خیابون هایی که گردش به چپ ممنوع بود، من انقدر ادامه می دادم که بپیچم و چپ و موفق باشین و خداحافظ!! ایشون چنان بنده رو کره مال!! می فرمایند (همون butter up خودمون) که من فکر می کنم شما راه رو برای بقیه باز کردین و اینا کار شما رو دیدن، ما ها رو هم قبول کردن و الان شما الگوی من هستین و من چنان می کنم که آیندگانی که به این گروه داخل می شوند و نشان ایران بر تارک شان می درخشد، بیدرنگ پذیرفته شوند و یه سری جمله قلمبه دیگه. منِ طفلک یه نگاه سوزناک به چپِ عزیزم می اندازم و در حالیکه بر خودم نفرین می فرستم که چرا یاد نگرفتم آدم چطور می تونه خودشو رو نامرئی کنه، راه اصلی مو می رم که متاسفانه مشترکه با این آقا! بعد ایشون تصمیم می گیرن که پایان نامه پارسالشون رو با ویرگول و نقطه و پرانتزهاش برا من توصیح بدن و من همه اش دارم دنبال راه فرار می گردم و اصلا فرصت نمی ده بپرم وسط حرفش. بالاخره می رسم به کتابخونه ای که باید می رفتم و زمان واقعا نسبیه چون اون ۲۰۰ متر ۲۰۰ سال طول کشید و با خیال راحت شیرجه می زنم وسط کلام آقا که یه کامیون نیشکر از وسط کلامتون رد شه (لهت کنه رو تو دلم می گم!!)، من اونوری می رم!!

پ. ن. ۱ نتیجه اخلاقی: لطفا کنه نباشید. متشکریم.

پ. ن. ۲ خوبه این آقاهه فکر می کنه من دورگه ام پارسی ام خوب نیست. اگر فکر می کرد دو تا رگم یکیه چقدر حرف می زد.

پ. ن. ۳ متنفرم از این پاچه خواری های این مدلی!!

پ. ن. ۴ من هنوز دارم حرص می خورم. می بینین که!

پ. ن. ۵ تعداد و های بالا رو بشمرید و جایزه بگیرید!