Wednesday, 2 November 2011

The Adventures of Tintin: The Secret of Unicorn



Director: Steven Spielberg          
Starring: Jamie Bell, Andy Serkis,
Daniel Craig
1h47, USA, 2011
 


من آخرش فیلم رو به فرانسه دیدم! انگلیسی اش دو بعدی پخش می شد خب! فیلم آدم رو ناامید نمی کنه! بعضی وقتا اصلا کادر های کتاب رو تو فیلم تشخیص می دین مثل همون آتش روشن کردن کاپیتان هادوک وسط قایق! تن تن از اونی که همیشه تو خیال من بود هیجان زده تره ولی همون انرژی کتاب رو منتقل می کنه. با وجود اینکه دوپونت و دوپونط و کاستافیوره هم تو فیلم هستن، اما تمرکز اصلی بعد از تن تن و میلو روی شخصیت کاپیتان هادوک و میخوارگی اش هست که می تونه هر موقعیت پیش پا افتاده ای رو به خطر تبدیل کنه. کلا فیلم لذت بخش و وفاداری از آب درومده که با حضور اسپیلبرگ و پیتر جکسن که هر دو از طرفدارای تن تن اند عجیب نیست. پایان فیلم هم نشون میده که تن تن های بعدی در راهند!

پ. ن. ۱ الان کنجکاوم برا صدای اندی سرکیس و دنیل کرگ!

پ. ن. ۲ الان که مده از هر کسی هی درس بگیریم، می خواستم بگم اسپیلبرگ از زمانی که هرژه زنده بود دنبال ساختن تن تن بود! انقدر صبر کرد که تکنولوژی پیشرفت کرد و بالاخره ساختش. درس بعدی از پیتر جکسن که داره رویای خودش و کلی آدمای دیگه رو می سازه؛ کینگ کنگ، تن تن، ارباب حلقه ها. کلا نسل آدمایی که یادشون می مونه بچگی چه شکلیه داره منقرض می شه.

پ. ن. ۲ غریبه که بشنوی ادوک و میلوو!!! هرچند اصلش همینه!

Est-ce que vous êtes enceinte?



وقتی وارد فرانسه می شید باید خودتون رو به اداره مهاجرت معرفی کنین که اجازه اقامتتون تائيد شه. یه سری کارای اداری داره که یکی اش معاینه پزشکی هست. چند وقت پیش بحث بیمه و پزشک دانشگاه و از این چیزا بود که چترباز درباره اولین باری گفت که رفته بوده دکتر و صحبت کشید به این آزمایش های OFFI. اولین بخش این آزمایش عکس رادیولوژی هست. باید عملا topless (مرسی واژگان بیگانه!!) باشی و هیچ جسم فلزی هم بهت وصل نباشه و همانطور که می دونین اشعه رادیولوژی برا جنین خطرناکه و اینک ادامه ماجرا:

چترباز: وقتی از من پرسید بارداری یا نه؟ انقدر خودم رو لعنت کردم که هیچوقت نمی تونم یه رژیم رو ادامه بدم و لاغر بشم. (چتر باز یه مربع ۱۵۰ در ۱۵۰ است!).

ما که داریم سعی می کنیم blow رو cushion کنیم: نه بابا! از همه می پرسن! به من هم گفتن. اصلا قانونشه که قبل از عکس بپرسن.

چترباز: نه آخه دکتره بعدش پرسید چند سالته و گفت تو برای سن و سالت خیلی چاقی خطرناکه.

ما که داریم سعی می کنیم گربه های چشایرمون رو به بچه گربه های چشایر تقلیل بدیم.

دوست سفید: به من انقدر بر خورد!!!!! اصلا انتظارش رو نداشتم. یه کم خانومه رو نگا کردم و محکم گفتم نه!

(لطفا خودتون بعد از هرجمله، باند خنده رو برید!!! پیشاپیش از همکاری شما متشکرم. با احترام- پریای خط خطی!)

دوست خارجی غیرفرانسوی: من گفتم نمی دونم. نه. چطور مگه؟ هستم؟

پریای خط خطی: من اول جا خوردم ولی فوری مغزم پروسس کرد که برا عکس (پیام های بازرگانی: اطلاعات دست و پا شکسته پزشکی از شوک فرهنگی جلوگیری می نماید. با ما از خود شوک شدگی بکاهید! گروه سودجویان از هر موقعیت بی ربط!!) می گه. ولی وقتی ازم پرسید کوکايين، هرویین یا کرک مصرف می کنی؟ رسما ۶ تا فیوز پروندم. فکر کنم قیافه ام انقدر آثار شوک رو نشون می داد که برام کلی تو ضیح داد آخی! آخی! نه! ما از همه باید بپرسیم! نترس! نترس

دوست تازه: آره بابا! تازه آدم زبون هم درست نمی فهمه! به من که می گفت Collier ات رو درآر. من هی فکر می کردم این چی رو می گه. (نکته کنکوری: جالب اینکه خیلی از مادربزرگ ها هنوز می گن کلیه! ولی برا ماها کلمه است غریب و نامانوس!) دور خودم می گشتم که چی رو باید درآرم...

پریای خط خطی: دنبال کارد که کلیه ات رو درآری بدی دستش؟ (با پوزش ذهن من گاهی به شدت تارانتینویی عمل می کنه!)

دوست تازه: نه داشت می رسید به جاهای بی ناموسی! اصولا آدم در هنگام عکس برداری فقط شلوار پاشه....
.
.
.
.
.
.
منتظر چی هستین، بارنی ها؟ این داستان همین جا سانسور می شود! اصلا هم ادامه ندارد!!! دههههههه!!

مینا ۵۹


مینا به شدت به کابینت بالای روشویی علاقه داره. اگه وقتی دورو برتونه در کابینته باز باشه می جهه تو، جا می گیره و به سبک وطن داری آموز از ماکیان کشیک می ده که پدر دست و بال کسی که بخواد از اون تو چیزی برداره رو دربیاره. حالا اون کشیک می ده بره تو، من به سرعت درو می بندم. مسابقه می دیم باهم! گاهی سرعتمون هماهنگ نمیشه و مینا یه جایی گیر می کنه؛ بین درها، تو کشو و.. در اینگونه مواقع اگه بتونه با پشتک وارو خیز برمی داره طرف سر من و چهارچنگولی از موهام آویزون میشه و نفس نفس می زنه. اگه نتونه جیغ می کشه واییییی! وااااااای!!! تا من بالاخره از اون مخمصه بکشمش بیرون. بعد دوباره بره تو نوکم بزنه!!!!

Tuesday, 1 November 2011

;)


Jingle keys! Jingle keys!
Jingle all the way!
It's so fun
To run on
Rainy-misty days!
Hey!!!
به سبک بارنی everybody!!!!

این سرود من و اهریمن یکه وقتی می ریم بدویم!!! 

پ. ن. ۱ ای منحرفا یاد Heather's Hot/ Heather's Hot/ We'll go all the way بارنی افتادین؟

پ. ن. ۲ بین خودمون باشه منم مدت هاست نشده یکی از اون سه تا سرود رو بشنوم و مثل یه گربه چشایر به پهنای صورتم لبخند نزنم. اصلا وقتی یادشون می افتم انگار به قول ریچل یه جالباسی تو دهنم گیر می کنه!!!
Scarred for life!!!

مینا ۵۸


فکر کنین صدای تلویزیون رو بلند کنین. مینا از خواب بپره و کوفت! پدر شوخته! شوخته! شوخته!

پ. ن. خدا رو شکر اینا تنها کلمات بی ادبانه ای اند که مینا بلده!

Dexter, 602: Smokey and the Bandit


خب من یه کم از سریال نویسی هام عقبم. پس از این به بعد کوتاه تر می نویسم. سازندگان دکستر به خوبی فهمیدن که تماشاچی به قتل ها بیشتر از روابط شخصیت های فرعی اهمیت می ده (این چیزیه که مثلا Grey's Anatomy باهاش مشکل داشت). رابطه دب و دکستر و هری و این اواخر یه کم هریسن به خوبی پرداخت شده، اما شو درباره بقیه شخصیت ها یه کم ضربتی عمل می کنه. بیشتر رابطه دب و کویين خارج از داستان اتفاق افتاده، برای همین این تقاضای ازدواج یهویی بیننده رو هم مثل دبرا شوکه می کنه. من برخلاف دکستر از زوج دبرا-کويين خوشم میومد و به نظرم با وجود اینکه فقط برا تاثیر دراماتیک جداشون کردن و اینکه فصل پیش یه رابطه همین شکلی بین باتیستا و ماریا داشتن و تکراری می شد. به هر حال من فکر می کنم موریس آخرش تبدیل می شه به confidant دبرا و در نهایت کویین و دبرا رو دوباره زوج می کنن

دبرا از بهترین شخصیت های دکستره و ارتقا درجه اش باعث می شه که از قبل هم فعال تر بشه، اما مساله اینجاست که آیا شو داره مقدمه چینی می کنه که در نهایت دبرا برادرش رو دستگیر کنه؟ تو فصل ۵ که دبرا با دکستر یه پرده فاصله داشت؟ از طرف دیگه تو این فصل وجه پدرانه دکستر انقدر پررنگه که سه قسمت یه بار یکی رو می کشه؟ من اصلا دلم نمی خواد که سریال با یه دکستر متنبه شده و به اشتباه خود پی برده تموم بشه؟ به هر حال باید دید.

قتل های مذهبی به شدت جذابن، اگر از هفت لذت بردین، فصل ۶ رو دوست خواهید داشت. اما من هنوز نتونستم با کالین هنکس ارتباط برقرار کنم. یه جور مرددیه. انگار واقعا نفهمیده باید چیکار کنه و از اون جایی که این سریال قاتل های سریالی محشری داشته، ترویس در مقابل اونا کم میاره. البته باز هم تا حالا نیم ساعت هم رو مانیتور نبوده، باید تا آخر فصل صبر کرد.

حرص خوردگی: وقتی دکستر منتظر قاتل این دفه بود که 
let's face it guys!!! Lame!! (خب البته قرار بود که مثلا تصویر ذهنی دکستر خراب شه ولی به هر حال!!) من داشتم فکر می کردم بامزه بود که یه بار یکی از این قاتلا دست دکستر رو می خوند و پیش دستی می کرد، همون لحظه همون اتفاق افتاد!!! یعنی من از این حدس زدن هام انقدر حرصی ام. همه لذت غافلگیری رو از بین می بره! 
و یه سوال حاشیه ای: این هریسن روز به روز داره بیشتر شبیه مایکل سی. هال می شه؟ بچه خودشه آیا؟

آستینا پایین!!!



الکس داره از سفر پارسالش به ایران میگه (این روزا همه میرن ایران، شما چطور؟) و اون وسط یه اشاره کوچولو می کنه که ایرانیا خیلی به همجنس بازا حساسن و دید خوبی ندارن بهشون!! اصولا الکس بسیار انسان ملاحظه کاریه و کلماتی رو به کار می بره که بار منفی نداشته باشه. اما خب منظورش هموفوب هست دیگه.(حالا یه جوری هم می گه ایرانی ها! انگار من که اونجا نشستم هفت پدرجدم اروپایی بوده!) من مثل یه میهن پرست اصیل رگ گردنم بالا می زنه، خون جلوی چشمام رو می گیره، بنفش می شم، از سوراخ های بینی ام دود خارج می شه و سرانجام جیغم در میاد که تو حالا از من چیزی شنیدی؟ همون آهو که بردت ایران مشکلی با این مساله داره؟ باز یکی یه چیزی گفته همه مون رو داری با چوب کلیشه ها می رونی، متحجر واپس گرا؟ اصلا تو که خروار خروار اخبار گوش می کنی، (با عرض معذرت از به کاربردن غلط مصطلح، اصلش خربار هست. حالا چطور اخبار رو بار خر می کنن، خودمم نمی دونم!) مگه نشنیدی ما تو ایران اصلا!!!! همجنس باز نداریم، خب معلومه به شکل یه گونه منقرض یا جهش یافته نگاهت کردن. باید می دونستی که این مساله تو ایران جانیفتاده. اصلا این از مسایل همه جوامع در حال گذار هست، هنوز خیلی از کشورا با این مساله مشکل دارن، حتی کشورای پیشرفته. اصلا همین فرانسه مگه پارسال پاریس رو پس نفرستاد آمریکا کلی ما فراق بازی های تو رو تحمل کردیم؟ (حالا من این سخنرانی غرا رو پشت تریبون مانند رو چطور به زبون فرانسه کردم بماند!) اصلا مگه مرض داشتی گفتی من همجنس بازم؟ کی می فهمید اگه نمی گفتی؟ (اینجا رسما داشتم جلوی چشم صورت مساله، پاکش می کردم!!) تو قیافه و رفتارت اصلا به اون چیزی که ایرانی ها از یه همجنس باز انتظار دارن نمی خوره! کسی پرسید ازت؟ خودت گفتی لابد دیگه!
(پرانتز اول: اگه معلوم نیست، من داشتم دفاع می کردم ها!!! نمی دونم الان چرا به نظر خودم عذر بدتر از گناه میاد؟)
(پرانتز دوم: الکس یه انسان طولانیه ۱۸۵ سانتی بلوند چشم آبیه، به شدت خوشتیپه (انقدر که این اهریمن همسایه اش که اصولا از بلوندا خوشش نمیاد هنوز حرص می خوره که چرا he's way out of her league؟). پزشک ارتشه اصلا و ورزش جز برنامه روزانه شه. (بماند که ما دو تا پررو یه مدت اذیتش می کردیم که وقتی ما داریم برمی گردیم تو تازه داری می ری بدوی!!! و یه یه یه یه یه یه یه!!!!) کلا هیچ علامت مشخصه ای نداره که آدم بفهمه straight نیست).
(پرانتز سوم: اگه فکر می کنین الکس هم سن منه مثلا داشتم اینطوری دعواش می کردم، ایشون کم کم ۱۲-۱۰ سال و (و ۳۰ سانت و ۲۵-۳۰ کیلو!!) از ماها بزرگترن!!! اما عرق ملی (فتحه اش رو بخونین لطفا) بزرگتر کوچیکتر سرش نمی شه!! ناموس! وطن! رفیق! (ای بابا! باز کیمیایی تو نوشته های من پیداش شد!!).
الکس به چنین واکنشی از من عادت نداره. خودش همیشه می گه من از انگشت شمار ایرانی هایی ام که می شناسه که سر هرچیز کوچیکی پیشینه تاریخی رو نمی کنم و کورش-داریوش تحویل نمی دم. کلا آدم آروم محترمی هم هست. یه کم هم دستپاچه شده بود. ولی بدجنس گذاشت شور و حرارت من بخوابه. یه کم قیافه اش رو شرمنده کرد و گفت نه من چیزی نگفتم. خودشون پرسیدن چرا ازدواج نکردی تا حالا؟ خب من هم جواب دادم. بعد یه خورده با گیجی اضافه کرد همش هم به من یا آهو یا مامان آهو می گفتن آستینتون بلنده!!!!! نمی دونم چه ربطی داشت؟ تابستون بود. همه آستین کوتاه می پوشیدن اتفاقا! (یعنی باید قیافه اش رو می دیدین، مطمئنم هنوزم نفهمیده چی می شنیده و یعنی چی؟)
حالا مگه کسی می تونست منو جمع کنه. یعنی نیم ساعت خندیدم. بعد هم هی یاد قیافه این می افتادم و قبل از اینکه معنی آستینتون بلنده رو براش بگم خنده ام می گرفت. حالا اونم نفهمیده بود چی شد که من از خشم اژدها رسیدم به سلطان کمدی. هم با من می خندید، هم هی می پرسید چرا می خندی؟ به چی می خندی؟ چی گفتم مگه؟ و بدین گونه رشته سخن از دست بشد و آخرش من نتونستم متن دفاعیاتم رو به آقای صورت مساله ارائه بدم. از دست این ملت آستین حلقه ای پوش مشتاق اتحاد مزدوج!!!!

پ. ن. ۱ خشم اژدها رو که می شناسین. سلطان کمدی هم مال اسکورسیزیه با بازی رابرت دنیرو و جری لوئیس

پ. ن. ۲ یه دوره ای من و بستنی چکه کن اصلا به مراسم پیش اتحاد مزدوج!! (رمزگان گشا می خواد؟) می گفتیم مراسم آستین!!

مینا ۵۷


ابروهای پدربزرگ رو تو بنر یادتونه؟ این مینا پرهای دور چشمش همون شکلی ریخته! کلی شبیه پیرمردا شده!!

گفتگوی تمدن ها



دیروز تو سینما استار من نقش مترجم همزمان رو برای یه بیننده آمریکایی و بلیت پاره کن فرانسوی بازی کردم! مولانا جان جات خالی! مساله دقیقا ازوم و عنب و انگور بود. این عذرخواهی می کرد و اطلاع می داد که به خاطر پیش نمایش های کارتون ها فیلم با تاخیر شروع می شه، ۱ ساعت دیگه بیا. اون یا جدیت می پرسید ساعت فیلمش که به خاطر پیش نمایش های کارتون ها تغییر کرده رو از کی باید بپرسه. بعد اون تکرار می کرد. این هم همون سوال رو می پرسید.

آن های زندگی من!


طرفدارهای آنی گرین گیبلز و سریال رویای سبز همیشه به من گیرهایی آنیایی دادن. می تونی صورتی بپوشی؟ تا حالا موهات رو سبز کردی؟ از لیدی شلت خوشت میاد؟ همیشه از گیر دادن ملت به رنگ موهام حرص خوردم، یه بار جودی آبوت، یه بار آن شرلی، یه بار پی پی جوراب بلند!!! انگار نمی تونستن بدون چسبوندن من به یه شخصیت دیگه، خود خودمو قبول کنن. من هم که به شبیه بودن به انسان های دیگه آلرژی دارم اصلا! اما اینجا انقدر همه اطرافیانم اسمشون آن یا آنی هست که خودم هم دارم شک می کنم که آنی یه ربطی به سرنوشت من داره! استاد جون، اهریمنی که از همه با من صمیمی تره، دکتری که به عنوان پزشک معالج اعلامش کردم، یکی از کارفرماها، یکی از دوستای فرانسوی و احتمالا این لیست ادامه دارد! انصافا هم بین جودی و پی پی و آنی، شخصیت آنی یه شباهت شکل محوی به من داره حداقل!